تحلیلی بر بعثت تاریخی ملت ایران
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، محمدمهدی خیرجو، همکار علمی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، در یادداشتی با عنوان «تحلیلی بر بعثت تاریخی ملت ایران» مینویسد رهبر انقلاب با تعبیر «بعثتی تازه» برای توصیف ایستادگی ملت ایران، صرفاً از یک استعاره ادبی استفاده نکردهاند، بلکه از یک واقعیت تاریخی و تمدنی سخن گفتهاند. او با مقایسه شرایط کنونی جهان با دوران بعثت پیامبران، نظام سلطه را مصداق «جاهلیت مدرن» دانسته و معتقد است مقاومت ملت ایران نشانه شکلگیری یک خیزش آگاهانه و تمدنساز است.
این یادداشت ضمن تبیین مؤلفههای جامعه «مبعوث»، از نسبت میان نفی طاغوت، عدالتخواهی، حمایت از مظلومان و مسئولیت تاریخی نسل جوان سخن میگوید و تأکید میکند که «بعثت تازه» تنها یک افتخار نیست، بلکه آغاز مسیری برای جامعهپردازی و تمدنسازی نوین اسلامی است.
مشروح این یادداشت را در ادامه بخوانید:
تحلیلی بر بعثت تاریخی ملت ایران
محمدمهدی خیرجو، همکار علمی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی
در اندیشه اسلامی، «بعثت» صرفاً یک رویداد محصور در تقویم تاریخی نیست، بلکه یک بینش و منطق مستمر است که در تقابل با انحطاط، جمود و تاریکی شکل میگیرد.
در همین راستا، رهبر معظم انقلاب حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای(حفظه الله تعالی) در پیام خود به مناسبت سی و هفتمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) در تبیین تحولات اخیر، ایستادگی ملت ایران در برابر تهاجمات خارجی را به مثابه «بعثتی تازه» مفهومسازی کردند. این گزاره، نه یک استعاره ادبی، بلکه یک تحلیل دقیق بر مبنای فلسفه تاریخ و جامعهشناسی سیاسی است.
تبارشناسی بعثت و مختصات جاهلیت مدرن
واکاوی تکوین مأموریت پیامبران، نشاندهنده تقارن و درهمتنیدگی سه مؤلفه بنیادین است:
نخست، سیطره ساختاری جاهلیت است که در آن ناهنجاری، بیعدالتی و ستم نهادینه شده و معماری قدرت، رسماً بر پایه استضعاف و استثمار تودهها بنا میشود.
دوم، محدودیتهای معرفتشناختیِ خردِ خودبنیاد است؛ بدین معنا که اگرچه عقل انسانی در ادراک «قبح ذاتی ظلم» توانمند است، اما در ساحت عمل و برای ارائه یک پارادایم رهاییبخش و نقشه راه گذار از این بنبست تاریخی، دچار نقصان و خلأ تئوریک میشود که او را به سمت بیتفاوتی یا سازش سوق میدهد.
در نهایت، مؤلفه سوم همان سنت لایتغیر امداد الهی است که تضمین میکند جوامع بشری در بزنگاههای خطیر تاریخی، هرگز از هدایتهای تشریعی و فیوضات الهی محروم نخواهند ماند اگر در صراط مستقیم استقامت کنند. با تطبیق این الگوی تاریخی بر مختصات نظم کنونی جهان، هژمونی نظام سلطه با آمریکا و رژیم صهیونیستی را میتوان مصداق تمامعیار و عینیِ «جاهلیت مدرن» قلمداد کرد.
در این هندسه معیوب، نقض سیستماتیک حقوق بشر در زر ورق مفاهیم فریبندهای چون مبارزه با تروریسم و تأمین امنیت جهانی تئوریزه و توجیه میشود. در چنین اتمسفری، کنشگری ملت ایران نه یک واکنش منفعلانه به جبر زمانه، بلکه یک برانگیختگی آگاهانه و خیزشی تمدنساز است که تحلیل ابعاد آن ضرورتی راهبردی دارد.
مؤلفههای هویتبخش و شاخصههای رفتارشناختی جامعه مبعوث
جامعهای که در مسیر این خیزش تمدنی گام برمیدارد، در مقطع کنونی واجد شاخصههایی است که با ذات و جوهرهی «بعثت» تطابق دارد. نقطه عزیمت و نیروی محرکه در این کنش اجتماعی، «قیام لِلّه» و تقدم تکلیف الهی بر پراگماتیسم سیاسی است؛ چنانکه بر مبنای هندسه فقه سیاسی امام خمینی(ره)، هدف غایی در هر کنشی جلب رضایت الهی است و حضور مستمر میدانی جامعه، در واقع بازتولید عملی همین مبنای تئوریک اصیل به شمار میرود که در دسته الهیات جنگ رمضان است که باید به آن پرداخت.
در امتداد این رویکرد، هسته مرکزی پیام بعثت یعنی «نفی طاغوت» و تجلی توحید عملی در عرصه بینالملل خودنمایی میکند. این گزاره رهاییبخش (لا اله الا الله) صراحتاً اعلام میدارد که هیچ قدرت مادی و غیرالهی، حق اعمال سلطه بر ساحت انسان را ندارد؛ بنابراین، ایستادگی در برابر جریان قدرتی که دست به قتل و نسل کشی میزند و سایر ملتها را از حقوق خود منع میکند، مبارزهای انتزاعی نیست و کاملا عقلانی است، چنانچه تبلور عینی توحید و مبارزه با طاغوت دوران معاصر است.
از سوی دیگر، این منازعه مستمر بستر تکاملِ اخلاق رهاییبخش را در میدان عمل فراهم میآورد. با استناد به منطق نبوی که غایت بعثت را اتمام مکارم اخلاق میداند (إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاق)، شجاعت در دفاع از حق و حمایت بیدریغ از مظلوم، خود عالیترین فضیلت اخلاقی تلقی میشود که از بالاترین مراتب انسانیت است. بر این اساس، حمایت از مقاومت مردم مظلوم فلسطین و لبنان، نه یک انتخاب سیاسی صرف یا تاکتیکی بنا به شرایط، بلکه یک الزام قطعی اخلاقی و برخاسته از رسالتی اسلامی و انسانی است. پیمودن این مسیر در نهایت مستلزم استقامت ساختاری در برابر هژمونی قدرت و ثروت است. امروزه ماشین سرکوب نظام سلطه ابزارهای مدرنی چون تحریمهای اقتصادی، جنگ شناختی و تهدیدات نظامی را برای فرسایش اراده ملی و شکستن تابآوری ما به کار گرفته است؛ اما تبلور عملی گفتمان «ما میتوانیم» و ایستادگی مبتنی بر این باور بنیادین که قدرت مطلق تنها از آن خداست، راهبرد پایداری در برابر فتنهها و دسیسههای مستمر طاغوتهای جهانی را توجیه و تضمین میکند.
کارویژهها و الزامات جامعه برانگیخته
پذیرش الگوواره بعثت نوین، مستلزم ایفای نقشهای مشخصی از سوی جامعه است؛ اندیشههای بنیادین معمار انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) و امام شهید خامنهای(ره) به عنوان مبانی نظری این حرکت، باید از سطح شعار به سطح درک عمیق معرفتی ارتقا یافته و به نسلهای آتی منتقل شود و در تمامی شئون جامعه و رفتار به ویژه مسئولان در مقام عمل عینیت یابد.
آینده این حرکت در گرو نقشآفرینی جوانانی است که با خودباوری، مسئولیت پیشبرد اهداف را بر عهده میگیرند و مقابل کجرویها و سستیها میایستند. پویایی خارجی در برابر تهدیدات، بدون اهتمام به برقراری عدالت در مناسبات داخلی، با روح بعثت در تناقض است؛ همانگونه که انبیا با جهل و کنترل قدرت و ثروت توسط گروههای خاصهخوار مبارزه کردند، رسالت امروز جامعه، پیوند دادن عقلانیت، تخصص و علم با مؤلفههای استقلال و پیشرفت ملی در پرتوی عدالت و مبارزه با فساد است.
مفهومسازی این حضور ملی تحت عنوان «بعثتی تازه»، توأمان حامل افتخار و تکلیف است. این بعثت ریشه در سطح جدیدی از آگاهی جمعی دارد که ذاتاً بازگشتناپذیر است؛ به این معنا که وقتی جامعهای به توانایی کنشگری و قدرت درونی خود پی میبرد، دیگر به شرایط گذشته بازنمیگردد و این بیداری را به عنوان یک نیروی محرکه دائمی در خود حفظ میکند.
با این حال، باید دانست که این برانگیختگی نقطه آغاز یک مسیر جدید است، نه پایان آن. لذا برای جلوگیری از هدررفت این انرژی عظیم، نیازمند طی کردن یک فرایند سهمرحلهای هستیم که در آن احساسات برانگیخته جمعی باید به یک حرکت با برنامهی هدفمند تبدیل شود، نقش و مسئولیت هر فرد و جمع در این برنامه مشخص شود و در نهایت با گذار از مرحله جامعه پردازی به قلهی «تمدنسازی»، آرمانهای اصیل و فطری اسلام ناب محمدی(ص) پیادهسازی و محقق شود.