انتقام خون رهبر شهید باعث بازدارندگی دشمن میشود/ بازخوانی انتقام از منظر آیات قرآن
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، حجت الاسلام والمسلمین سید محمد نقیب، رئیس دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم ، ضمن تشریح دستورات الهی در مقابله با دشمنان و تفاوت انتقام از دشمنان قسم خورده ملت مسلمان با قصاص فردی، بیان میکند که طبق آموزههای قرآن و روایات اسلامی، مساله خونخواهی رهبر شهید یک مساله شخصی یا فردی نیست، این انتقام مایه و زمینه امنیت و آرامش جامعه را فراهم میکند و برای حیات اجتماعی جامعه اسلامی امری ضروری است.
در ادامه مشروح این گفتار که به صورت اختصاصی در اختیار پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی قرار گرفته است را بخوانید:
تفاوت قصاص و انتقام؛ قصاص امری فردی است
قرآن کریم به عنوان منبع و مبنای اصلی ما در فهم دین و کشف مبانی فکری ما، مساله قصاص را در چند آیه تشریح میکند. خداوند در آیه 178 سوره بقره موضوع قتل و قصاص را در مقام یک حکم شرعی و با جزییات، خطاب به مومنین تعریف میکند: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کتِبَ عَلَیکمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَی الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَیٰ بِالْأُنْثَیٰ ...» در ادامه این آیه و پس از بیان حکم شرعی قصاص، میفرماید: «فَمَنْ عُفِی لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَیهِ بِإِحْسَانٍ ...» به این معنی که حتی در صورت بخشش قاتل، باید به عنوان گذشت و بخششی درنظر گرفته شود که اجازه آن را خداوند داده است. در واقع خداوند به ما میآموزد که اگر ولی دم بخواهد از قصاص بگذرد و قاتل را ببخشد، باید آن را با شیوه درست انجام دهد و بخشش خود را اجازهای از طرف خداوند بداند.
در آیه بعد «وَلَکمْ فِی الْقِصَاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکمْ تَتَّقُونَ»، خداوند حکمت قصاص را تبیین میکند به این معنی که قصاص در واقع ایجاد زندگی اجتماعی است و اگر قصاص نباشد، هر کسی به خود جرات میدهد که دیگری را بکشد. یعنی قصاص باعث میشود که حیات اجتماعی باقی بماند. این آیه خطاب به اولوالباب، یعنی صاحبان تفکر و تعقل است.
خداوند مجدد در آیه 194 سوره بقره، حکم شرعی ماههای حرام را تببین و تأکید میکند که همه حرمتها قصاص دارند «الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَیٰ عَلَیکمْ فَاعْتَدُوا عَلَیهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَیٰ عَلَیکمْ». بنابراین وظیفه مومنان این است که اگر کسی نسبت به آنان تعدی کرد، آنان حق دارند که مثل آن و به همان میزان و نه بیش از آن، پاسخ دهند. چهار آیه قرآن کریم مربوط به قصاص است و سه آیه در سوره بقره قرار دارد. این سوره اولین سورهای است که در مدینه نازل شده است. حضور پیامبر اکرم (ص) در مدینه، آغاز اجرای احکام اسلامی است.
آیه دیگر که قصاص را تبیین میکند، آیه 45 سوره مائده است: «وَکتَبْنَا عَلَیهِمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَینَ بِالْعَینِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ»
نتیجهای که از این چهار آیه به دست میآید، این است که قصاص هم یک امر فردی است و هم یک مساله شرعی و در واقع قصاص حکم قانونی و شرعی است که خداوند برای قتل و جرح و زخم برای مردم تعیین کرده است تا اگر کسی نسبت به دیگری تعدی کرد و ضرری به او وارد کرد، در مقابل آن، قصاص بشود.
مساله انتقام از نگاه قرآن کریم
اما مساله انتقام شخصی و صرفاً یک حکم شرعی نیست. انتقام غالباً در مقام جنگ مطرح میشود. در چند آیه از قرآن کریم مساله انتقام مطرح شده است. در آیه 47 سوره ابراهیم، خداوند خود را صاحب انتقام معرفی میکند که این انتقام متوجه به کافران و مشرکان است و کسانی که دین الهی را تکذیب میکنند. در این آیه خداوند میفرماید: «فَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَامٍ». واژه عزیز به معنی نفوذناپذیر است. کسی نمیتواند به خداوند ضرر شخصی وارد کند، اما در انتقام لزوماً ضرر شخصی و فردی مطرح نیست. در آیات 4 سوره آل عمران و 95 سوره مائده، همین صفت برای خداوند به همین شکل آمده است اما در آیه 37 سوره زمر، این موضوع با تأکید بیشتر بیان میشود: «وَمَنْ یهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ أَلَیسَ اللَّهُ بِعَزِیزٍ ذِی انْتِقَامٍ»
بنابراین میتوان گفت که قصاص حکم شرعی و فردی است اما انتقام لزوماً حکمی فردی نیست. یعنی اینطور نیست که فردی بر من ضرری وارد کرده باشد و من بخواهم از او انتقام بگیرم. ضمن اینکه انتقام همراه با حالت جنگی یا حالت دفاعی است و حالت قهر و غلبه دارد اما در قصاص یک دادگاه حکم میدهد و آن حکم جاری میشود. در انتقام جنبه جنگ و مبارزه و قهر و غلبه پیدا کردن بر دشمن پررنگ است. بنابراین آنجایی که به ما امر انتقام شده است، امری شخصی نیست، یک امر اجتماعی و دینی در مقام جهاد است.
تفاوت انتقام الهی و انتقام انسانی
انتقام الهی به معنای کیفر گناهان است و معنای مقابله به مثل از آن مستفاد نمیشود. اما در انتقام انسانی، مقابله به مثل مطرح است یعنی خداوند دستور داده است که به کسی که به مومنان تعدی کرده، باید به مثل آن، پاسخ داده شود. در انتقام الهی تعدی به مثل نیست. در واقع به معنای جزا و انتقام است چون خداوند عادل است و انتقام در واقع اقتضای حکمت و عدالت خداوند است. اقتضای عدالت این است که هرکسی به جزای عملش برسد. قیامت هم بر همین اساس و برای اقامه عدالت برپا میشود.
بنابراین انتقام الهی بر مبنای عدالت اتفاق میافتد. درباره انسان هم سفارش همین است. همانطور که در آیات مربوط به قصاص یا آیات مربوط به انتقام الهی مطرح شده، در نهایت خداوند انسان را سفارش و توصیه به تقوا میکند یعنی انتقام نباید بیش از مقدار لازم باشد.
دستور خداوند به جنگ با فتنه گران تا پایان فتنه
در آیات قرآن یا روایات، غالباً در 2 مقطع، مومنان به عفو و صبر دعوت شدهاند؛ یک وقتی مساله شخصی مطرح است و خداوند از مومنان میخواهد که ببخشند و روی خود را برگردانند یعنی قضیه را فراموش کنند. غالباً در قصاص امر به بخشش و گذشت شده است. مقطع دیگر زمانی است که جنگ رخ داده است و اگر فرد خود مساله را تمام کرد و به جنگ پایان داد، خداوند از ما خواسته که دیگر مهاجم را دنبال نکنیم و ما هم به جنگ پایان دهیم.
اما زمانی که دشمنی در مقام جنگ میخواهد ریشههای فکری و دینی را بزند، اصلاً امر به عفو نشده است. در آیه 29 سوره فتح، خداوند پیامبر (ص) و یاران ایشان را اینگونه معرفی میکند: «أَشِدَّاءُ عَلَی الْکفَّارِ رُحَمَاءُ بَینَهُمْ». خداوند در این آیه ابتدا سختی با کفار را مطرح میکند. یعنی پیامبر (ص) و اصحابش با کافران بسیار شدید و غلیظ است اما نسبت به مومنان مهربان است. در واقع وقتی مساله مربوط به مسائل و روابط فردی و بین دو برادر دینی است، خداوند امر به بخشش و مهربانی و گذشت میکند، اما وقتی پای مبانی دینی به میان میآید، مثلاً در آیه 193 سوره بقره، خداوند به مومنان دستور میدهد که «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّی لَا تَکونَ فِتْنَةٌ وَیکونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَی الظَّالِمِینَ»، یعنی با کسانی که میخواهند در جامعه اسلامی فتنه یا هرج و مرج ایجاد کنند، سخت بجنگید تا فتنه از بین برود. این فرمان الهی برای فتنههای فکری یا اجتماعی و ... مطرح است. در چنین موقعیتی که ممکن است جنگ و خونریزی پیش بیاید، قرآن به ما میگوید که دیگر کوتاه نیاییم و تا زمانی که دین خالص در جامعه مستحکم شود و دشمنان نتوانند فتنه ایجاد کنند. این همان مفهوم بازدارندگی است که امروزه در فضای سیاسی و نظامی ما مطرح است؛ یعنی در مقابل دشمن به گونهای بایستیم که ایجاد بازدارندگی کند و دشمن دیگر جرات تعدی و فتنه جدید نداشته باشد.
دستور الهی بر قدرت بازدارندگی جامعه اسلامی
هرگونه کوتاه آمدن در برابر چنین دشمنی منجر به فتنه و جنگ افروزی دوباره میشود. در سوره توبه خداوند میفرماید که «قَاتِلُوهُمْ یعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیدِیکمْ وَیخْزِهِمْ ...» یعنی با عذاب الهی به دست مومنان بر کافران و دشمنان دین خدا، نازل میشود تا «...یشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ». آرامش دل مومنان به این معنی است که در جامعه بتوانند راحت زندگی کنند. بنابراین بازدارندگی موجب امنیت و زمینه ساز آرامش شود درغیراین صورت دشمن هر روز جنگ افروزی و ایجاد فتنه میکند و نمیگذارد جامعه اسلامی در آرامش مسیر خود را طی کند.
خداوند متعال در آیات دیگر روحیه مسلمانان را تقویت میکند مانند آیه 139 سوره آل عمران که میفرماید: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» یا در آیه 176 سوره نساء میفرماید: «وَلَا تَهِنُوا فِی ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَکونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یأْلَمُونَ کمَا تَأْلَمُونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا یرْجُونَ وَکانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکیمًا». در این آیه خداوند به ما دستور میدهد که در تعقیب دشمن سستی نکنید و اگر به شما ضرری یا زخمی وارد میشود، به آنان هم ضرر و زخم وارد میشود. وقتی آنها به شما ضربه میزنند، شما هم به آنها ضربه بزنید اما تفاوت آنجاست که مومنان امید به پشتوانه الهی دارند و دشمنان چنین امیدی ندارند. یعنی نگاه اعتقادی مومنان به پشتوانه الهی را دشمنان ندارند و همین میتواند یک توانایی مضاعف برای مسلمانان باشد.
آیاتی که تاکنون قرائت شد در مقام مقابله با دشمن است. در واقع مقابله با دشمن امری فردی نیست. روایات نیز چنین نگاهی دارند. به ما توصیه شده که اگر کسی ارتباط خود را با ما قطع کرد، ما به او وصل شویم و صله رحم انجام دهیم، اگر کسی به ما اهانت کرد، کوتاه بیاییم: «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما» اما این یک مساله فردی است. در مسائل اجتماعی و اعتقادی، با کسی که قصد ایجاد فتنه دارد، به هیچ وجه امر به گذشت از او نداریم مگر اینکه او تمام کند و دست از فتنه انگیزی بردارد.
اینطور نیست که قرآن امر کند که با هر غیرمسلمانی بجنگید اما کسی که دارد فتنه انگیزی میکند و میخواهد ریشه دین تو را بزند و برای جامعه اسلامی آرامش نمیگذارد مگر اینکه به او تسلیم شود، در چنین موقعیتی هیچ آیه یا روایتی نداریم که امر به صبر کند. در اینجا امر به مقابله، مبارزه و جهاد داریم.
بنابراین میتوان گفت که رابطه انتقام با صبر و عفو و رحمت، در انتقامهای فردی و قصاصهای فردی مطرح است. در دین اسلام امر به عفو و صبر شده، اما در مساله اجتماعی جهادی و در مقابل با دشمن که میخواهد اصل و اساس و ریشه دین و نظام و کشور شما را بزند، به عکس امر به افزایش توان و نیروی نظامی است: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکمْ» یعنی تمام امکاناتی که میتوان برای ترساندن دشمن استفاده کرد، باید در اختیار مومنان باشد؛ چه تجهیزات و چه آمادگی نظامی آنقدر باید داشته باشیم که دشمن بترسد. در چنین موقعیتی هرگز به مسلمانان گفته نشده که کوتاه بیاییند و گذشت کنند.
خونخواهی رهبر شهید باعث امنیت جامعه میشود
در شرایط فعلی جامعه ما هم گاهی از برخی افراد میشنویم که میگویند رهبر ما شهید شد و اگر بخواهیم اقدامی انجام دهیم، ممکن است عده زیادی جان خود را از دست بدهند، بنابراین به نحوی باید کوتاه بیاییم. آیات و روایات مربوط به کوتاه آمدن و عفو و بخشش را مطرح میکنند یا حتی سفارش میکنند که رهبر انقلاب، آیت الله سیدمجتبی خامنهای یا ملت ایران از خونخواهی رهبر شهید و دیگر شهدای جنگ تحمیلی کوتاه بیایند. اما این یک مساله شخصی نیست، یک مساله اجتماعی است؛ یعنی رهبر یک جامعه به وسیله دشمن مظلومانه به شهادت رسیده است: «وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیهِ سُلْطَانًا». در برخی روایات در تفسیر این آیه، کسی که مظلوم کشته شده، به امام حسین (ع) تعبیر شده و ولی او نسبت قاتل قدرت دارد، حضرت امام زمان (عج) معرفی شده است. رهبر شهید ما فرزند امام حسین (ع) و شاگرد مکتب آن حضرت بوده است و اگر بخواهیم مسائل روز را براساس آیات قرآن و روایات جاری کنیم، باید توجه کنیم که مساله خونخواهی رهبر شهید، یک مساله شخصی و فردی نیست. یعنی مثلاً امام سجاد (ع) به عنوان فرزند امام حسین (ع) بگویند که من از مساله گذشتم و نمیخواهم قصاص کنم. این مساله قصاص نبوده؛ یک مساله اجتماعی و زیربنایی است که اصل و اساس فکری و مذهبی و امنیتی ما بر آن بنا نهاده شده است. مساله خونخواهی ثاراللهی است وگرنه خون امام حسین (ع) هم یک خون فردی بوده که میتوان از آن گذشت کرد!
بنابراین در نگاه دینی و براساس مبانی فکری و الهیاتی ما، نسبت به خونخواهی رهبر شهید، مساله قصاص را نداریم؛ مساله ما انتقام است که باید اتفاق بیفتد و این انتقام باعث امنیت و آرامش جامعه خواهد شد نه آرامش فرد. در قصاص یک نوع آرامش قلبی برای صاحب خون مطرح است، اما وقتی مساله اجتماعی مطرح میشود، باید «یشف صدور قوم مومنین» اتفاق بیفتد؛ یعنی باید آرامش اجتماعی ایجاد شود که هم سبب عزت خواهد شد و هم سبب حیات اجتماعی و دیگر کسی جرات دست درازی به بالاترین مقام سیاسی کشور و بالاترین مقام دینی ما نکند.
انتقام آقای شهید یک مساله اجتماعی است
همچنین ما معتقدیم که در نظام جمهوری اسلامی، رهبر ما، گذشته از جایگاه سیاسی که دارد، یک جایگاه دینی، فکری و اعتقادی هم دارد. موضوع ولایت فقیه و نیابت امام زمان (عج) مطرح است؛ وقتی کسی ولی فقیه شد و در جایگاه حاکم اسلامی قرار گرفت و کسی که ولایت بر همه افراد دارد، این ولایت خاص نیست، یک ولایت عام و مطلق است. بنابراین اکنون انتقام امام شهید و بزرگوار ما، یک مساله اجتماعی است نه یک مساله فردی و تفاوت خونخواهی آقای شهید ایران و قصاص در همین نکته است.