ترامپ گفت نباید به ایران میرفتیم؛ اقتصاد آمریکا هم همین را میگوید
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در اقدامی کمسابقه به اشتباه بودن ورود به ایران اعتراف کرده است. اما به باور دکتر محمدباقر منفردنیا، سیاستپژوه اقتصادی، این اعتراف تنها یک خطای ژئوپلیتیکی را نشان نمیدهد، بلکه حکایت از تله عمیقتری دارد که اقتصاد آمریکا در آن گرفتار شده است. او در یادداشتی با بررسی اقتصاد «K شکل» و تشدید شکاف طبقاتی، نشان میدهد که چرا هزینههای سنگین جنگ در ایران، برخلاف تبلیغات رونق والاستریت، مستقیماً بر سفره طبقه کارگر آمریکا نشسته است. در ادامه این یادداشت را میخوانید.
مشروح این یادداشت را در ادامه بخوانید:
ترامپ گفت نباید به ایران میرفتیم؛ اقتصاد آمریکا هم همین را میگوید
تشدید اقتصاد k شکل در سایه تله خودساخته آمریکا
دکتر محمدباقر منفردنیا (سیاستپژوه اقتصادی)
جنگ اخیر آمریکا با ایران نهتنها پیامدهای سنگین ژئوپلیتیکی داشته، بلکه در داخل مرزهای ایالات متحده نیز پرده از واقعیتهای تلخ اقتصادی و شکاف عمیق طبقاتی برداشته است. در شرایطی که بازارهای مالی و بورس والاستریت در حال ثبت رکوردهای جدیدی هستند، شهروندان طبقه کارگر در زیر بار تورم فزاینده و کاهش قدرت خرید دست و پا میزنند. این پدیده که در اقتصاد کلان با عنوان «بهبودی K شکل» شناخته میشود، به خوبی نشان میدهد که چگونه اقتصاد اول جهان در تله سیاستهای خود و بحران انرژی ناشی از جنگ گرفتار شده است.
این تضاد زمانی آشکارتر میشود که حتی مقامات ارشد نیز به این اشتباه راهبردی اذعان میکنند؛ تا جایی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در مصاحبهای با شبکه فاکس نیوز صراحتاً اعتراف کرد که «نباید وارد ایران میشدیم». اما این ورود اشتباه چه هزینههایی برای اقتصاد آمریکا و سفره مردم عادی داشته است؟
- رشد بورس در برابر کوچک شدن سفرهها
پس از آغاز درگیریها، بازارهای مالی آمریکا ابتدا با ریزش ۸ درصدی در شاخص S&P 500 مواجه شدند، اما این افت موقتی بود. با تزریق امید به بازارهای سرمایه و تطبیق با شرایط جنگی، این شاخص نه تنها زیانهای خود را جبران کرد، بلکه رشد قابلتوجهی را به ثبت رساند و به رکوردهای قبل از آغاز درگیریها نزدیک شد.
دونالد ترامپ از این رشد به عنوان نماد موفقیت و قدرت اقتصاد آمریکا یاد میکند، اما واقعیت این است که این سودهای هنگفت عمدتاً به جیب اقلیت ثروتمندی میرود که مالک عمده سهام شرکتهای بزرگ هستند. در مقابل این فضای پر رونق والاستریت، واقعیتِ میناستریت (کسبوکارها و زندگی روزمره مردم) کاملاً متفاوت است. گزارشهای اداره تحلیل اقتصادی آمریکا نشان میدهد که درآمد قابل تصرف واقعی آمریکاییها روندی نزولی داشته است. این شاخص در آوریل ۲۰۲۶ به میزان ۰.۵ درصد افت کرده که در ادامه روند کاهشی ماههای قبل از آن است.
در چنین شرایطی، بازارهای مالی به زندگی روزمره آمریکاییها شبیه نیستند. سهامداران از بازگشت شاخصها سود میبرند، اما خانوارهایی که بخش عمده هزینهشان صرف بنزین، مواد غذایی، اجاره و قبوض میشود، اساساً از این رونق سهمی ندارند. حتی اگر «اکثریت» آمریکاییها بهطور مستقیم یا غیرمستقیم سهام داشته باشند، واقعیت آن است که سهم اصلی داراییهای مالی در دست دهکهای بالاست و بنابراین، هر جهش در بورس بیش از آنکه یک خبر عمومی باشد، یک مزیت طبقاتی است.
- شکاف طبقاتی؛ نیروی کار بازنده اصلی
نگرانکنندهترین آمار اقتصادی مرتبط با پیامدهای این جنگ برای طبقه متوسط و پایین آمریکا، کاهش سهم نیروی کار از کیک اقتصاد آمریکا است. بر اساس گزارش والاستریت ژورنال و آمارهای سهماهه نخست سال ۲۰۲۶، سهم نیروی کار از درآمد ناخالص داخلی به ۵۱ درصد سقوط کرده است؛ رقمی که از سال ۱۹۴۷ و شروع ثبت این دادهها بیسابقه است.
در سمت مقابلِ این معادله، سود شرکتهای بزرگ داخلی به ۱۲.۱ درصد رسیده که بالاترین میزان از سال ۱۹۵۰ محسوب میشود. این تضاد، ماهیت اقتصاد K شکل را به تصویر میکشد: سودهای نجومی برای شرکتهای انرژی، صنایع نظامی و ابرشرکتها در شاخه بالایی حرف Kو کاهش شدید قدرت خرید و دستمزدهای واقعی برای کارگران و حقوقبگیران در شاخه پایینی نمایان شدهاند.
برای درک بهتر این وضعیت، باید به نرخ پسانداز شخصی آمریکاییها نگاه کرد که به رقم فاجعهبار ۲.۶ درصد سقوط کرده است. این عدد نشان میدهد که خانوادههای آمریکایی برای جبران هزینههای ناشی از تورم انرژی، در حال بلعیدن پساندازهای خود هستند.

- شوک انرژی و انسداد شریانهای حیاتی
یکی از مهمترین عوامل این بحران، بسته شدن تنگه هرمز و انسداد شریانهای انرژی جهان است. با توقف عبور و مرور روزانه میلیونها بشکه نفت، اقتصاد آمریکا به عنوان بزرگترین تولیدکننده نفت، ناچار شد وارد بازی تنظیم بازارهای جهانی شود. پالایشگاههای آمریکایی برای جلوگیری از بحران سوخت در اروپا، تولید بنزین داخلی را کاهش داده و به تولید سوخت جت برای صادرات روی آوردند که این امر به صورت مستقیم قیمت بنزین را برای مصرفکننده داخلی افزایش داد.
این بحران به حدی جدی است که حتی در صورت توافق فوری، بازگشت به شرایط عادی ماهها زمان خواهد برد. مایک ویرث، مدیرعامل شرکت شورون، در مصاحبهای با بلومبرگ تاکید کرده است که برای خروج هزاران کشتی گرفتار در خلیج فارس، مینروبی و بازگرداندن زنجیره تامین به حالت عادی، ماهها زمان نیاز است. او همچنین تایید کرد که در هفتههای اخیر، کشتیهای در حال عبور از این منطقه با حملات متعددی مواجه شدهاند. این بدان معناست که فشار تورمی ناشی از انرژی، حتی با پایان روی کاغذِ جنگ، تا مدتها بر دوش مصرفکننده آمریکایی سنگینی خواهد کرد.
- آینده سیاسی به دنبال حال اقتصادی
اقتصاد ایالات متحده در حال حاضر در تلهای خودساخته گرفتار است؛ تلهای که ناشی از سیاستهای جنگطلبانه و نادیده گرفتن تبعات اقتصادی آن بر زندگی طبقات متوسط و ضعیف است. کاهش قدرت خرید، تخلیه پساندازها و افزایش هزینههای انرژی، نارضایتیهای عمیقی را در جامعه آمریکا ایجاد کرده است. از نظر سیاسی، این وضعیت برای ترامپ نیز کمهزینه نخواهد بود. او در ماههای اخیر بارها رشد بازار سهام و اوجگیری حسابهای بازنشستگی را نشانه موفقیت اقتصادی خود معرفی کرده است، اما رأیدهندگان معمولاً با سبد سهام رأی نمیدهند؛ آنها با قیمت بنزین، اجاره، خواربار و قبضها رأی میدهند. وقتی درآمد واقعی کاهش مییابد و خانوارها پسانداز خود را میسوزانند، موفقیت والاستریت الزاماً به سرمایه سیاسی برای کاخ سفید تبدیل نمیشود.
در همین چارچوب، جمله اخیر ترامپ درباره ایران اهمیتی مضاعف پیدا میکند. طبق گزارش منتشرشده از گفتوگوی او با فاکسنیوز، ترامپ گفته است: «ما نباید در ایران میبودیم» و این جمله را در کنار اشاره به مداخلات پیشین آمریکا در عراق و حملات نظامی علیه ایران مطرح کرده است. حتی اگر این گزاره از سوی او با استدلالهای دیگر درباره برنامه هستهای ایران همراه شده باشد، نفس این اعتراف سیاسی قابل توجه است؛ زیرا از زبان رئیسجمهوری بیان میشود که همواره میکوشد تصمیمات راهبردی خود را موفق و ضروری جلوه دهد. در حالی که ترامپ میگوید «نباید وارد ایران میشدیم»، هزینه این ورود توسط طبقه کارگر آمریکا در حال پرداخت است و سود آن در قالب رشدهای بورسی، نصیب کسانی شده که در برجهای شیشهای والاستریت نشستهاند. این شرایط، موقعیت حزب جمهوریخواه و دونالد ترامپ را در آستانه انتخابات میاندورهای به شدت شکننده کرده است و تداوم این سیاست و شکاف عمیق طبقاتی، میتواند جغرافیای سیاسی انتخابات پیشرو را تغییر دهد و برای ترامپ خطرناک باشد.