میراث حکمرانی امام شهید؛ از مردم‌سالاری دینی تا بعثت مردم در تمدن نوین اسلامی
Political Thought 2026/09/27

میراث حکمرانی امام شهید؛ از مردم‌سالاری دینی تا بعثت مردم در تمدن نوین اسلامی

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، کتاب «بر مدار میراث؛ روایت استمرار امانت» که به همت پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی و دانشگاه امام صادق(ع) منتشر شده، مجموعه‌ای از آثار و جستارهای میان‌رشته‌ای است که با محوریت نسبت میان سه مفهوم «امامت»، «میراث» و «استمرار» تدوین شده است. نویسندگان این مجموعه با بهره‌گیری از رویکردهای الهیاتی، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی، به بررسی چگونگی تداوم یک حقیقت تاریخی پس از شهادت امام شهید، حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه‌ای و نحوه حضور آن در حافظه و حیات اجتماعی جامعه پرداخته‌اند.
 

در کتاب «بر مدار میراث؛ روایت استمرار امانت» میثم لطیفی، دانشیار معارف اسلامی و مدیریت دانشگاه امام صادق(ع)، در مقاله‌ای با عنوان «میراث حکمرانی امام شهید؛ از مردم‌سالاری دینی تا بعثت مردم در تمدن نوین اسلامی»، به بررسی میراث حکمرانی رهبر شهید و نسبت آن با مسیر تکاملی انقلاب اسلامی پرداخته است. او «بعثت مردم» را مهم‌ترین میراث حکمرانی امام شهید می‌داند؛ مفهومی که در آن مردم از مخاطبان حکومت به کنشگران مسئول و تمدن‌ساز تبدیل می‌شوند.
 

لطیفی اعتماد به مردم، مسئولیت‌سپاری، میدان دادن به ظرفیت‌های مردمی، مشارکت در حکمرانی، مسئله‌محوری، تقویت سرمایه اجتماعی و امیدآفرینی را از مهم‌ترین ویژگی‌های حکمرانی رهبر شهید برمی‌شمارد. به اعتقاد نویسنده، حضور مردم در بزنگاه‌های تاریخی، از جمله پس از شهادت رهبر شهید، را می‌توان ظهور سرمایه اجتماعی و ظرفیت‌هایی دانست که در بستر این نوع حکمرانی شکل گرفته است.

در جمع‌بندی مقاله، «مردم‌سالاری دینی»، «حکمرانی مردم‌پایه»، «بعثت مردم»، «جامعه‌پردازی» و «تمدن نوین اسلامی» به‌عنوان حلقه‌های یک مسیر تکاملی ترسیم شده‌اند. از این منظر، استمرار میراث حکمرانی رهبر شهید در گرو آن است که مردم از مشارکت سیاسی فراتر رفته و به‌عنوان کنشگران مسئول، مسئله‌حل‌کن و تمدن‌ساز، در تداوم و پیشرفت انقلاب اسلامی نقش‌آفرینی کنند.

مشروح این مقاله را در ادامه بخوانید:

میراث حکمرانی امام شهید؛ از مردم‌سالاری دینی تا بعثت مردم در تمدن نوین اسلامی
میثم لطیفی
دانشیار معارف اسلامی و مدیریت، دانشگاه امام صادق(علیه‌السلام)
latifi@isu.ac.ir


چکیده
این مقاله با هدف تبیین یکی از مهم‌ترین ابعاد میراث حکمرانی امام شهید، به واکاوی نسبت میان مردم‌سالاری دینی، بعثت مردم و تحقق تمدن نوین اسلامی می‌پردازد. مسئله اصلی پژوهش آن است که چگونه یک تجربه حکمرانی می‌تواند از سطح مدیریت اجرایی فراتر رفته و به میراثی ماندگار برای آینده انقلاب اسلامی تبدیل شود. پژوهش با روش توصیفی - تحلیلی و با بهره‌گیری از بیانات رهبر معظم انقلاب، اسناد رسمی انقلاب اسلامی و تحلیل تجربه حکمرانی امام شهید، این قضیه را مطرح می‌کند که «بعثت مردم» مرحله تکاملی مردم‌سالاری دینی و حلقه واسط میان دولت اسلامی، جامعه‌پردازی و تمدن نوین اسلامی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که اعتماد به مردم، مسئولیت‌سپاری، میدان‌دادن به ظرفیت‌های مردمی، مسئله‌محوری، امیدآفرینی و تقویت سرمایه اجتماعی، مهم‌ترین سازوکارهای حکمرانی بعثت‌آفرین به‌شمار می‌آیند. بر این‌اساس، استمرار میراث حکمرانی امام شهید در گرو نهادینه‌سازی حکمرانی مردم‌پایه و تبدیل مردم از مخاطبان حکومت به کنشگران مسئول و تمدن‌ساز خواهد بود.

واژگان کلیدی:حکمرانی مردم‌پایه، مردم‌سالاری دینی، بعثت مردم، امام شهید، جامعه‌پردازی، تمدن نوین اسلامی.


مقدمه
یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های پیش‌روی هر انقلاب و هر نظام سیاسیِ مبتنی بر یک آرمان تاریخی آن است که چگونه می‌توان میراث یک تجربه بزرگ را از سطح خاطره و روایت به سطح نهاد، فرهنگ و کنش اجتماعی ارتقا داد. تاریخ نشان داده است که بسیاری از نهضت‌ها، اگرچه در مرحله تأسیس از رهبری‌های بزرگ، سرمایه‌های اجتماعی گسترده و آرمان‌های الهام‌بخش برخوردار بوده‌اند؛ اما در مرحله استمرار، به‌دلیل ناتوانی در نهادینه‌سازی آن سرمایه‌ها، به‌تدریج از اهداف اولیه خود فاصله گرفته‌اند. از این‌رو، مسئله اصلی استمرار، حفظ گذشته نیست، بلکه بازآفرینی ظرفیت‌هایی است که بتوانند در مواجهه با مسائل و اقتضائات آینده، حیات یک اندیشه و یک نظام را تداوم بخشند. در منظومه فکری انقلاب اسلامی نیز استمرار، صرفاً به معنای بقای ساختارهای سیاسی یا تداوم کارکردهای اداری نیست؛ بلکه استمرار حقیقی در حفظ و بازتولید روح حاکم بر انقلاب، یعنی حضور آگاهانه، مسئولانه و مؤثر مردم در عرصه اداره جامعه، معنا می‌یابد. از همین‌منظر، میراث یک رهبر انقلابی را نیز نمی‌توان صرفاً در مجموعه‌ای از سیاست‌ها، تصمیمات یا دستاوردهای اجرایی خلاصه کرد. آنچه ماندگار می‌شود، الگوی حکمرانی و ظرفیت‌هایی است که در متن جامعه ایجاد شده و امکان تداوم حرکت انقلاب را فراهم می‌آورد. شهادت امام شهید و رخدادهای پس از آن، به‌ویژه نحوه حضور، همبستگی و کنشگری مردم در مواجهه با شرایط خطیر کشور، بار دیگر این حقیقت را آشکار ساخت که سرمایه اصلی جمهوری اسلامی نه صرفاً نهادهای رسمی، بلکه جامعه‌ای است که در بزنگاه‌های تاریخی، خود را مسئول سرنوشت کشور می‌داند و آمادگی دارد از موضع کنشگری، نه انفعال، در میدان حاضر شود. این حضور را نمی‌توان صرفاً واکنشی احساسی یا محصول شرایط آنی دانست؛ بلکه باید آن را ظهور و فعلیت‌یافتن ظرفیت‌هایی تلقی کرد که در طول زمان و در پرتو نوعی خاص از حکمرانی شکل گرفته، انباشته شده و در لحظه نیاز آشکار گردیده است.
این مقاله بر آن است که مهم‌ترین میراث حکمرانی امام شهید را نه در سطح اقدامات اجرایی، بلکه در پرورش ظرفیت «بعثت مردم» جست‌وجو کند. مقصود از بعثت مردم، بسیج مقطعی یا مشارکت مناسکی جامعه نیست، بلکه مرحله‌ای از بلوغ مردم‌سالاری دینی است که در آن مردم از جایگاه مخاطب یا صرفاً مشارکت‌کننده در فرایندهای سیاسی، به جایگاه کنشگران مسئول، آگاه و مسئله‌حل‌کن در عرصه حکمرانی ارتقا می‌یابند. در این معنا، بعثت مردم نه یک رخداد دفعی، بلکه محصول فرایندی تدریجی از اعتمادسازی، مسئولیت‌سپاری، تقویت سرمایه اجتماعی، شکل‌گیری هویت مشترک و میدان دادن به ظرفیت‌های مردمی است. بر این‌اساس، مقاله حاضر با این فرضیه پیش می‌رود که بعثت مردم را می‌توان مرحله تکاملی مردم‌سالاری دینی دانست؛ مرحله‌ای که در آن مشارکت سیاسی به مشارکت حکمرانی ارتقا می‌یابد و جامعه، افزون بر نقش‌آفرینی در تأسیس و مشروعیت‌بخشی به نظام، مسئولیت استمرار، پیشرفت و صیانت از آن را نیز بر عهده می‌گیرد. در این نگاه، مردم‌سالاری را بیشتر ناظر به حق و جایگاه مردم در نظام سیاسی است درحالی‌که بعثت مردم ناظر به ظرفیت، آمادگی و مسئولیت مردم در اداره جامعه در گام دوم انقلاب اسلامی و در امتداد شکل گیری تمدن نوین اسلامی است. به بیان دیگر، مردم‌سالاری بیشتر یک مفهوم نهادی و حقوقی است؛ اما بعثت مردم یک مفهوم تمدنی و تربیتی است. از این‌منظر، استمرار میراث حکمرانی امام شهید در گرو حفظ ظاهر برخی سیاست‌ها یا تکرار تجربه‌های گذشته نیست، بلکه مستلزم نهادینه‌سازی سازوکارهایی است که بتواند فرایند بعثت مردم را در گام دوم انقلاب و مرحله شکل گیری تمدن نوین اسلامی تعمیق و بازتولید کند.


مردم‌سالاری دینی؛ بنیان حکمرانی مردم‌پایه و مقدمه جامعه‌پردازی
یکی از برجسته‌ترین نوآوری‌های نظری انقلاب اسلامی، ارائه الگویی از حکمرانی است که در آن «دین» و «مردم» نه در تعارض و تضاد دیالکتیکی، بلکه در نسبت تکاملی و زوجیت با یکدیگر قرار می‌گیرند. در این الگو، مردم‌سالاری دینی صرفاً روشی برای توزیع قدرت یا سازوکاری برای کسب مشروعیت سیاسی نیست، بلکه تجلی نقش‌آفرینی انسانِ مؤمن در تحقق اراده الهی در عرصه اجتماع است. بر همین‌اساس، مردم نه صرفاً صاحبان حق رأی، بلکه صاحبان مسئولیت در تحقق عدالت، پیشرفت، استقلال و ساخت آینده جامعه اسلامی هستند. رهبر شهید انقلاب، مردم‌سالاری دینی را از مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی دانسته و بارها تأکید کرده‌اند که مردم در نظام اسلامی، «صاحب کشور» و «صاحب انقلاب» هستند و هیچ تصمیم راهبردی بدون اتکاء به حضور و اراده مردم پایدار نخواهد ماند. در این نگاه، مشارکت مردم امری تشریفاتی یا محدود به مقاطع انتخاباتی نیست، بلکه حقیقتی مستمر است که باید در تمامی عرصه‌های اداره جامعه جریان داشته باشد. مردم‌سالاری دینی، به تعبیر ایشان، صرفاً «مردم‌سالاری» به معنای متعارف آن نیست، بلکه مردم‌سالاری‌ای است که در چهارچوب هدایت الهی، ارزش‌های اسلامی و مسئولیت مشترک جامعه در قبال تحقق حق و عدالت معنا پیدا می‌کند. 
از همین منظر، رهبر انقلاب در تبیین مسیر تحقق تمدن نوین اسلامی، میان مراحل مختلف حرکت انقلاب اسلامی تمایز قائل شده و پس از «انقلاب اسلامی»، «نظام اسلامی» و «دولت اسلامی»، از مرحله «جامعه اسلامی» و در نهایت «تمدن نوین اسلامی» یاد می‌کنند. این تقسیم‌بندی نشان می‌دهد که تشکیل دولت اسلامی پایان راه نیست؛ بلکه دولت، ابزار و مقدمه‌ای برای ساخت جامعه‌ای است که ارزش‌های اسلامی در متن روابط اجتماعی، فرهنگ عمومی، سبک زندگی و مشارکت مردم در اداره امور تجلی یافته باشد.
این تلقی، فهم ما را از مردم‌سالاری دینی نیز دگرگون می‌کند. اگر هدف نهایی، صرفاً استقرار یک نظام سیاسی بود، مشارکت مردم در تأسیس و تثبیت آن کفایت می‌کرد؛ اما هنگامی که غایت، جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی است، مردم باید از «پشتیبان دولت» به «کنشگر حکمرانی» ارتقا یابند. در این صورت، مشارکت سیاسی به مشارکت اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و مدیریتی گسترش می‌یابد و جامعه، خود به یکی از ارکان اصلی حکمرانی تبدیل می‌شود. در واقع، نسبت مردم‌سالاری دینی و تمدن نوین اسلامی را می‌توان همانند نسبت «بذر» و «درخت» دانست. مردم‌سالاری دینی بستر حقوقی، سیاسی و ارزشی حضور مردم را فراهم می‌آورد؛ اما تحقق تمدن نوین اسلامی مستلزم آن است که این حضور به سرمایه‌ای پایدار، سازمان‌یافته و مسئولانه تبدیل شود. به بیان‌دیگر، مردم‌سالاری دینی شرط لازم برای تمدن‌سازی است؛ اما تحقق آن نیازمند مرحله‌ای بالاتر از مشارکت سیاسی است؛ مرحله‌ای که در آن جامعه نه صرفاً در انتخاب حاکمان، بلکه در تولید قدرت اجتماعی، حل مسائل عمومی، نظارت، نوآوری و پیشبرد آرمان‌های انقلاب نقش‌آفرین باشد.
از این‌رو، می‌توان گفت مهم‌ترین مسئله پیش‌روی حکمرانی در گامهای تکاملی انقلاب اسلامی، صرفاً حفظ مردم‌سالاری دینی نیست، بلکه ارتقای آن به سطحی است که ظرفیت‌های نهفته جامعه برای مشارکت در فرایند جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی بالفعل شود. مقاله حاضر این مرحله را با عنوان بعثت مردم که در اولین پیام امام شاهد بدان تصریح شده است صورت‌بندی می‌کند و بر این باور است که بعثت مردم، مرحله تکاملی مردم‌سالاری دینی و مهم‌ترین میراث حکمرانی امام شهید برای استمرار انقلاب اسلامی و حرکت به سوی تمدن نوین اسلامی است.

بعثت مردم؛ مرحله تکاملی مردم‌سالاری دینی و گذار به جامعه‌پردازی
اگر مردم‌سالاری دینی را مهم‌ترین نوآوری نظری انقلاب اسلامی در حوزه حکمرانی بدانیم، باید پذیرفت که این نظریه نیز همچون هر نظام فکری زنده‌ای، در مسیر تحقق اهداف متعالی خود، دارای سطوح و مراحل تکامل است. تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است که مشارکت مردم در تأسیس، تثبیت و صیانت از نظام اسلامی، اگرچه شرط لازم برای استمرار انقلاب بوده است؛ اما برای تحقق آرمان نهایی انقلاب اسلامی، یعنی جامعه‌پردازی و تمدن نوین اسلامی، کفایت نمی‌کند. جامعه‌ای که تنها در بزنگاه‌های سیاسی یا انتخاباتی فعال شود، هنوز تا ایفای نقش تمدنی فاصله دارد. در منطق قرآن، بعثت پیامبران صرفاً آغاز ابلاغ یک پیام نبود، بلکه فرایند برانگیختن انسان‌ها، آزادسازی ظرفیت‌های فطری آنان و آماده‌سازی جامعه برای ساختن نظمی جدید بر پایه توحید، عدالت و کرامت انسانی بود. بعثت، انتقال از حالت انفعال به کنشگری و از پراکندگی به امت‌سازی است. به همین قیاس، بعثت مردم نیز به معنای آزاد شدن ظرفیت‌های نهفته یک ملت برای ایفای نقش تاریخی خویش است؛ ظرفیتی که در شرایط عادی ممکن است پنهان باشد؛ اما در پرتو حکمرانی صحیح و تربیت اجتماعی، در لحظه نیاز به ظهور می‌رسد. از این‌منظر، بعثت مردم را نباید با بسیج‌های مقطعی، هیجانات اجتماعی یا واکنش‌های احساسی در شرایط بحران یکسان انگاشت. این پدیده، نتیجه انباشت تدریجی سرمایه‌های اجتماعی، فرهنگی و نهادی است که در بستر یک الگوی حکمرانی مردم‌پایه شکل می‌گیرد. اعتماد متقابل میان دولت و ملت، مسئولیت‌سپاری به مردم، تقویت هویت مشترک، میدان دادن به نیروهای اجتماعی، مشارکت واقعی در حل مسائل و تجربه موفق کنش جمعی، همگی اجزای فرایندی هستند که جامعه را برای ایفای نقش تمدنی آماده می‌سازند. 
از این‌رو، می‌توان میان مشارکت و بعثت تمایز قائل شد. مشارکت، حضور مردم در برخی عرصه‌های اداره عمومی است؛ اما بعثت، تبدیل شدن مردم به صاحبان رسالت اجتماعی است. در مشارکت، مردم به دعوت حکومت پاسخ می‌دهند؛ در بعثت، مردم خود را صاحب مأموریت می‌دانند. در مشارکت، نقش مردم غالباً در چهارچوب‌های از پیش تعیین‌شده تعریف می‌شود؛ اما در بعثت، جامعه به منشأ ابتکار، خلاقیت و حل مسئله تبدیل می‌شود. ازاین‌رو، بعثت مردم را می‌توان مرحله‌ای از بلوغ اجتماعی دانست که در آن مسئولیت‌پذیری عمومی، جایگزین انتظار از دولت می‌شود. این تحول، پیامدهای عمیقی برای نظریه حکمرانی دارد. در الگوی متعارف حکمرانی، دولت محور اصلی تولید و توزیع قدرت، منابع و خدمات است و مردم عمدتاً دریافت‌کننده یا ناظر بر عملکرد آن محسوب می‌شوند. اما در حکمرانی مبتنی بر بعثت مردم، دولت نقش تسهیل‌گر، هماهنگ‌کننده و توانمندساز می‌یابد و جامعه به یکی از ارکان اصلی تولید قدرت اجتماعی و حل مسائل عمومی تبدیل می‌شود. به تعبیر دیگر، محور ثقل حکمرانی از «اداره مردم» به «برانگیختن مردم» انتقال می‌یابد. از این‌منظر، بعثت مردم را می‌توان حلقه واسط میان مردم‌سالاری دینی و تمدن نوین اسلامی دانست. تمدن، محصول کنش مستمر میلیون‌ها انسان مسئول، آگاه و خلاق است و نه صرفاً حاصل تصمیمات دولت‌ها. ازاین‌رو، هر اندازه ظرفیت‌های اجتماعی برای مشارکت مسئولانه، حل مسئله، نوآوری و ایثار افزایش یابد، جامعه یک گام به تحقق تمدن نوین اسلامی نزدیک‌تر خواهد شد. در مقابل، اگر مردم‌سالاری دینی صرفاً به سازوکارهای حقوقی و انتخاباتی محدود شود، هرچند مشروعیت سیاسی نظام حفظ خواهد شد؛ اما ظرفیت تمدن‌سازی آن به فعلیت نخواهد رسید. بر این‌اساس مهم‌ترین میراث حکمرانی امام شهید، نه صرفاً مجموعه‌ای از سیاست‌ها یا دستاوردهای اجرایی، بلکه ایجاد و تقویت سازوکارهایی بود که جامعه را به‌سوی بعثت مردم سوق می‌داد؛ فرایندی که در بزنگاه‌های تاریخی، ظرفیت‌های نهفته ملت ایران را آشکار ساخت و نشان داد که سرمایه راهبردی جمهوری اسلامی، بیش و پیش از هر چیز، مردمِ برانگیخته و مسئولیت‌پذیر آن هستند.

سازوکارهای حکمرانیِ بعثت‌آفرین؛ از اعتماد به مردم تا جامعه تمدن‌ساز
بعثت مردم، برخلاف تصور رایج، نتیجه یک رخداد سیاسی یا بسیج مقطعی نیست، بلکه حاصل فرایندی مستمر در حکمرانی است. جامعه‌ای که در بزنگاه‌های تاریخی مسئولانه، آگاهانه و فداکارانه به میدان می‌آید، پیش از آن در بستر یک الگوی حکمرانی، ظرفیت‌های لازم را کسب کرده است. از این‌رو، مسئله اصلی آن است که حکمرانی چگونه می‌تواند جامعه‌ای «برانگیخته» تربیت کند.
به نظر می‌رسد این فرایند را می‌توان در پنج سازوکار به‌هم‌پیوسته تبیین کرد که هر یک مقدمه دیگری است و درنهایت به شکل‌گیری جامعه‌ای آماده برای ایفای نقش تمدنی منتهی می‌شود.
نخست، اعتماد به مردم: هرگونه مشارکت واقعی، بر اعتماد متقابل میان حاکمیت و جامعه استوار است. تا زمانی که مردم صرفاً مجریان تصمیمات دولت تلقی شوند، ظرفیت‌های آنان آشکار نخواهد شد. حکمرانی مردم‌پایه از این پیش‌فرض آغاز می‌شود که مردم، سرمایه اصلی کشور و برخوردار از توانایی مشارکت در حل مسائل عمومی‌اند.
دوم، مسئولیت‌سپاری: اعتماد، زمانی به سرمایه اجتماعی تبدیل می‌شود که با واگذاری مسئولیت همراه باشد. جامعه در اثر پذیرش مسئولیت رشد می‌کند، نه صرفاً در اثر دریافت خدمات. هر اندازه میدان عمل مردم در عرصه‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و مدیریتی گسترش یابد، احساس تعلق و مسئولیت آنان نسبت به سرنوشت کشور نیز عمیق‌تر خواهد شد.
سوم، مشارکت در حکمرانی: مسئولیت‌سپاری زمانی پایدار می‌شود که مردم در فرایندهای تصمیم‌سازی، اجرا، نظارت و ارزیابی نقش واقعی داشته باشند. در این مرحله، مشارکت از سطح همکاری با دولت فراتر رفته و به شراکت در حکمرانی تبدیل می‌شود. چنین مشارکتی، سرمایه اجتماعی را از یک مفهوم انتزاعی به یک ظرفیت عملی برای اداره جامعه تبدیل می‌کند.
چهارم، جامعه‌پردازی: استمرار مشارکت مسئولانه، به‌تدریج الگوهای جدیدی از اعتماد، همکاری، ایثار و حل مسئله را در جامعه نهادینه می‌کند. در این مرحله، جامعه صرفاً مصرف‌کننده سیاست‌های عمومی نیست، بلکه خود به تولیدکننده نظم اجتماعی و خیر عمومی تبدیل می‌شود. این همان مرحله‌ای است که رهبر انقلاب از آن با عنوان «جامعه‌پردازی» یاد می‌کنند و آن را حلقه واسط میان دولت اسلامی و تمدن نوین اسلامی می‌دانند.
پنجم، بعثت مردم: هنگامی که این فرایند در طول زمان استمرار یابد، جامعه به مرحله‌ای از بلوغ می‌رسد که در شرایط حساس، بدون انتظار برای فرمان یا مداخله دولت، مسئولیت تاریخی خود را تشخیص می‌دهد و به میدان می‌آید. در این معنا، بعثت مردم نه نقطه آغاز، بلکه ثمره حکمرانیِ اعتمادآفرین، مسئولیت‌ساز و جامعه‌پرداز است.
بر این‌اساس، بعثت مردم را باید نه یک پدیده اجتماعی صرف، بلکه یکی از مهم‌ترین شاخص‌های بلوغ حکمرانی اسلامی دانست. هر اندازه نظام حکمرانی بتواند ظرفیت‌های جامعه را برای ایفای مسئولیت‌های عمومی فعال کند، به همان میزان به آرمان جامعه اسلامی و در نهایت تمدن نوین اسلامی نزدیک‌تر خواهد شد.
حکمرانی امام شهید؛ سازوکارهای برانگیختن مردم
اگر بعثت مردم را حاصل یک فرایند حکمرانی بدانیم، این پرسش مطرح می‌شود که چه سازوکارهایی در عمل می‌تواند چنین ظرفیتی را در جامعه ایجاد کند؟ مطالعه تجربه حکمرانی امام شهید نشان می‌دهد که ایشان، آگاهانه و به اقتضای مبانی فکری خود، مجموعه‌ای از رویه‌های حکمرانی را دنبال می‌کرد که به جای گسترش تصدی‌گری دولت، بر فعال‌سازی ظرفیت‌های جامعه استوار بود. مهم‌ترین این سازوکارها عبارت‌اند از:
1- اعتماد به مردم به‌عنوان سرمایه راهبردی حکمرانی: اعتماد به مردم در اندیشه و عمل ایشان صرفاً یک شعار سیاسی نبود، بلکه مبنای تصمیم‌گیری‌های اجرایی محسوب می‌شد. تأکید بر استفاده از ظرفیت گروه‌های جهادی، هیئت‌های مذهبی، مساجد، نهادهای مردمی، شرکت‌های دانش‌بنیان و نیروهای جوان در حل مسائل کشور، جلوه‌ای از این‌رویکرد بود.
 

2- میدان دادن و مسئولیت‌سپاری: ایشان معتقد بودند ظرفیت‌های اجتماعی تنها در سایه مسئولیت رشد می‌کنند. ازاین‌رو، در بسیاری از برنامه‌های دولت، تلاش شد اجرای بخشی از مأموریت‌ها با مشارکت نهادهای مردمی، خیرین، تشکل‌های انقلابی و شبکه‌های محلی دنبال شود. حضور مستمر در استان‌ها و گفت‌وگوی مستقیم با مردم نیز در همین چهارچوب قابل تحلیل است.
 

3- مسئله‌محوری به جای بروکراسی‌محوری: یکی از ویژگی‌های برجسته حکمرانی ایشان، اولویت دادن به حل مسئله بر تشریفات اداری بود. سفرهای استانی، بازدیدهای میدانی، حضور در مناطق محروم، پیگیری مستقیم پروژه‌های نیمه‌تمام و برگزاری جلسات خارج از چهارچوب دیوان‌سالاری با فعالان هر حوزه از قرآن، تا شعر و هنر و صنعت و کارآفرینی، بیانگر تلاشی برای نزدیک کردن نظام تصمیم‌گیری به متن مسائل واقعی جامعه بود.


4- تقویت سرمایه اجتماعی از طریق صداقت و پاسخگویی: ساده‌زیستی، ارتباط بی‌واسطه با مردم، پرهیز از فاصله‌گیری با بدنه جامعه و تأکید بر پاسخگویی مدیران، به تقویت اعتماد عمومی کمک می‌کرد. سرمایه اجتماعی زمانی شکل می‌گیرد که مردم میان گفتار و رفتار مسئولان هماهنگی مشاهده کنند و این هماهنگی یکی از مؤلفه‌های شاخص در سبک حکمرانی ایشان بود.
 

5- امیدآفرینی و تقویت خودباوری ملی: ایشان در تمامی سیاست‌ها و مواضع خود بر توان داخلی، حل مسائل با اتکای به ظرفیت‌های ملی و پرهیز از شرطی‌سازی کشور تأکید داشتند. ایشان به تاسی از امام راحل بر مفهوم «ما می‌توانیم» تأکید مؤکد داشتند. این رویکرد، علاوه بر آثار اقتصادی و مدیریتی، نقش مهمی در تقویت اعتمادبه‌نفس ملی و احساس توانمندی جامعه ایفا می‌کرد.
 

6- مردمی‌سازی حکمرانی: مهم‌ترین ویژگی این منظومه آن بود که مردم صرفاً دریافت‌کننده خدمات دولت تلقی نمی‌شدند، بلکه به‌عنوان بخشی از ظرفیت حل مسائل کشور شناخته می‌شدند. در این نگاه، موفقیت دولت نه در بزرگ‌تر شدن دستگاه اداری، بلکه در بزرگ‌تر شدن نقش مردم در اداره امور عمومی معنا می‌یافت.
ثمره این سازوکارها، به‌تدریج در قالب افزایش سرمایه اجتماعی، مسئولیت‌پذیری عمومی و آمادگی جامعه برای حضور در بزنگاه‌های تاریخی آشکار شد؛ به‌گونه‌ای که شهادت مظلومانه امام شهید، با تبدیل سرمایه نمادین ایشان به سرمایه اجتماعی، همچون یک کاتالیزور، فرایند بعثت مردم و انسجام ملی را شتاب بخشید و سرمایه‌های انباشته‌شده در پرتو این الگوی حکمرانی را به‌صورت عینی آشکار ساخت.


استمرار میراث حکمرانی امام شهید؛ الزامات نهادی بعثت مردم در مسیر تمدن نوین اسلامی
اگر بعثت مردم را مهم‌ترین میراث حکمرانی امام شهید بدانیم، استمرار این میراث در گرو تکرار تجربه‌های گذشته یا بازتولید سبک‌های مدیریتی نیست؛ بلکه مستلزم نهادینه‌سازی سازوکارهایی است که بتوانند ظرفیت‌های جامعه را به‌صورت مستمر برای مشارکت در حکمرانی فعال سازند. از این‌منظر، بعثت مردم نباید صرفاً به یک تجربه تاریخی یا واکنشی در شرایط بحرانی محدود بماند، بلکه باید به یکی از اصول بنیادین طراحی نظام حکمرانی جمهوری اسلامی در مسیر تحقق جامعه اسلامی و تمدن نوین اسلامی تبدیل شود. بر این‌اساس، می‌توان پنج الزام نهادی برای استمرار این میراث برشمرد:


1- مردم‌پایه شدن نظام سیاست‌گذاری: نظام تصمیم‌گیری کشور باید از الگوی «تصمیم برای مردم» به الگوی «تصمیم با مردم» گذار کند. این تحول به معنای مشارکت مؤثر نخبگان، تشکل‌های مردمی، شبکه‌های تخصصی، گروه‌های جهادی و اجتماعات محلی در فرایند سیاست‌گذاری است. هرچه سیاست‌های اجرایی بیشتر بر خرد جمعی و تجربه زیسته جامعه متکی باشند، سرمایه اجتماعی لازم برای اجرای آنها نیز افزایش خواهد یافت.


2- مردم‌پایه شدن نظام اجرا: دولت آینده، بیش از آنکه مجری مستقیم همه امور باشد، باید تسهیل‌گر، هماهنگ‌کننده و توانمندساز جامعه باشد. بسیاری از مسائل عمومی، از محیط‌زیست و آموزش گرفته تا سلامت، فرهنگ، کاهش آسیب‌های اجتماعی و توسعه محلی، تنها با مشارکت سازمان‌یافته مردم قابل حل است؛ بنابراین، کارآمدی دولت در گام تکامل انقلاب، بیش از آنکه به حجم تصدی‌گری آن وابسته باشد، به توانایی آن در فعال‌سازی ظرفیت‌های مردمی وابسته خواهد بود.


3- مردم‌پایه شدن نظام نظارت و ارزیابی: بعثت مردم بدون مسئولیت‌پذیری عمومی معنا ندارد و مسئولیت‌پذیری نیز بدون نظارت اجتماعی پایدار نخواهد بود. پاسخگویی مدیران، نظارت محله‌محور، شفافیت، دسترسی به اطلاعات، تقویت رسانه‌های مسئول، سامانه‌های گزارشگری مردمی و نهادهای نظارت اجتماعی، باید به بخشی از معماری حکمرانی تبدیل شوند تا مردم خود را شریک صیانت از منافع عمومی بدانند.
 

4- مردم‌پایه شدن نظام یادگیری و نوآوری حکمرانی: جامعه‌ای که قرار است تمدن بسازد، باید قدرت یادگیری مستمر داشته باشد. حکمرانی نیز نباید صرفاً از بالا به پایین عمل کند، بلکه باید تجربه‌های موفق مردمی را شناسایی، مستندسازی و به سیاست عمومی تبدیل کند. ظرفیت عظیم گروه‌های جهادی، شرکت‌های دانش‌بنیان، شبکه‌های داوطلبانه و ابتکارات محلی، سرمایه‌ای برای نوآوری در حکمرانی است که باید به‌رسمیت شناخته شود.


5- تربیت ملت مسئول؛ غایت حکمرانی مردم‌پایه: مهم‌ترین شاخص موفقیت حکمرانی، نه صرفاً رشد اقتصادی یا توسعه زیرساخت‌ها، بلکه پرورش شهروندانی است که خود را نسبت به سرنوشت جامعه، انقلاب و آینده کشور مسئول بدانند. چنین شهروندی تنها مطالبه‌گر نیست، بلکه مشارکت می‌کند؛ تنها منتقد نیست، بلکه برای حل مسئله نیز به میدان می‌آید؛ تنها از حقوق خود سخن نمی‌گوید، بلکه نسبت به تکالیف اجتماعی خود نیز آگاه است. این همان جامعه‌ای است که می‌تواند بار تمدن‌سازی را بر دوش بکشد. بدین‌ترتیب، بعثت مردم را باید مهم‌ترین پیوند میان مردم‌سالاری دینی و تمدن نوین اسلامی دانست. مردم‌سالاری دینی، بستر حقوقی و سیاسی حضور مردم را فراهم می‌کند؛ اما بعثت مردم، این حضور را به یک ظرفیت تمدنی تبدیل می‌سازد. هر اندازه نظام حکمرانی بتواند اعتماد، مسئولیت، مشارکت، هویت مشترک و کنشگری اجتماعی را در جامعه تعمیق بخشد، به همان میزان به آرمان جامعه اسلامی و در نهایت تمدن نوین اسلامی نزدیک‌تر خواهد شد.

نتیجه‌گیری
تجربه حکمرانی امام شهید نشان داد که سرمایه راهبردی جمهوری اسلامی، پیش از آنکه در ساختارهای اداری یا منابع مادی نهفته باشد، در ظرفیت‌های انسانی و اجتماعی ملت ایران قرار دارد. هنر حکمرانی آن است که این ظرفیت‌ها را شناسایی، فعال و سازمان‌دهی کند و از مردم، نه مخاطبان حکومت، بلکه شرکای تحقق آرمان‌های انقلاب بسازد.
جدول.jpg
 

بر اساس چهارچوب ارائه‌شده در این مقاله، مسیر تکامل حکمرانی انقلاب اسلامی را می‌توان در یک زنجیره منطقی و تکاملی تبیین کرد. در این زنجیره، مردم‌سالاری دینی، بنیان مشروعیت و مشارکت عمومی را فراهم می‌سازد؛ حکمرانی مردم‌پایه، این مشارکت را از سطح حق سیاسی به عرصه مسئولیت اجتماعی و اداره امور عمومی گسترش می‌دهد؛ بعثت مردم، به‌عنوان مرحله تکاملی مردم‌سالاری دینی، ظرفیت‌های انباشته جامعه را برای کنشگری آگاهانه، مسئولانه و خودجوش در حل مسائل عمومی بالفعل می‌کند؛ این فرایند به جامعه‌پردازی می‌انجامد، یعنی شکل‌گیری جامعه‌ای که ارزش‌های اسلامی در رفتارها، نهادها و مناسبات اجتماعی آن تجلی یافته است؛ و سرانجام، چنین جامعه‌ای بستر تحقق تمدن نوین اسلامی خواهد بود که غایت حرکت انقلاب اسلامی به‌شمار می‌رود. از این‌منظر، مهم‌ترین میراث حکمرانی امام شهید را باید در ایجاد و تقویت این فرایند تکاملی جست‌وجو کرد؛ فرایندی که در آن مردم از «مخاطبان حکومت» به «کنشگران تمدن‌ساز» ارتقا می‌یابند و استمرار انقلاب اسلامی نه صرفاً با تداوم نهادهای سیاسی، بلکه با تداوم این بعثت اجتماعی و تمدنی تضمین می‌شود.
مهم‌ترین میراث حکمرانی امام شهید، ایجاد بسترهای اجتماعی و نهادی برای ظهور جامعه‌ای مسئول، کنشگر و تمدن‌ساز بوده است. از این‌منظر، بعثت مردم نه یک بسیج مقطعی و نه صرفاً واکنشی به رخدادهای بحرانی، بلکه حاصل فرایندی بلندمدت از اعتمادسازی، مسئولیت‌سپاری، مشارکت، جامعه‌پردازی و سرمایه‌سازی اجتماعی است. آنچه در بزنگاه‌های تاریخی پس از شهادت مظلومانه ایشان در قالب انسجام ملی، حضور داوطلبانه مردم و احساس مسئولیت عمومی آشکار شد، بیش از آنکه محصول یک حادثه باشد، تجلی سرمایه‌ای بود که در پرتو این الگوی حکمرانی انباشته شده بود. استمرار این میراث نیز نه با تکرار شکل ظاهری سیاست‌ها، بلکه با نهادینه‌سازی حکمرانی مردم‌پایه و تعمیق فرایند بعثت مردم امکان‌پذیر خواهد بود. از این‌رو، می‌توان ادعا کرد که اگر «دولت اسلامی» مقدمه «جامعه اسلامی» است و «جامعه اسلامی» مقدمه تحقق «تمدن نوین اسلامی»، آنگاه بعثت مردم حلقه واسط این گذار تاریخی است؛ حلقه‌ای که جامعه را از مشارکت سیاسی به کنشگری تمدنی ارتقا می‌دهد و میراث حکمرانی امام شهید را از سطح یک تجربه مدیریتی به یک الگوی ماندگار برای آینده انقلاب اسلامی تبدیل می‌کند.
 

Share:

Comments

Be the first to comment.