کربلا؛ دانشگاه تشخیص حق از باطل
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، روح الله سلگی معاون پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی در یادداشتی نوشت: کربلا میدان حضور انسانهای گوناگون بود؛ اما آنچه آنان را در یک صف قرار داد، نه سن و نه جایگاه و نه نسبت خونی، بلکه انتخاب بود.
گویی همه فضائل انسانی در یک روز و در یک سرزمین گرد آمده بودند تا در برابر همه رذائل تاریخ صفآرایی کنند. از همین رو عاشورا تنها خاطره یک نبرد نیست؛ معیاری است که تا امروز میتوان با آن مرز حق و باطل را بازشناخت.
در آن صحنه، هر کس نماینده حقیقتی شد؛ حُر، آزادی از اسارت دنیا؛ عباس، وفاداری؛ علیاصغر، مظلومیت؛ زینب، آگاهی و رسالت؛ و حسین(ع)، افق بلند همه این فضائل.
عاشورا را باید مجمع فضائل دانست؛ عرصهای که در آن هر ارزش انسانی، چهرهای عینی و تاریخی پیدا کرد. گویی تاریخ، همه داشتههای معنوی خود را در کربلا به نمایش گذاشت تا راه را بر آیندگان روشن کند.
حُر، تجسم آزادی انسان از بند تعلقات بود؛ انسانی که نشان داد هیچ گذشتهای آنقدر سنگین نیست که راه بازگشت به حقیقت را ببندد.
عباس، قامت استوار وفا بود؛ وفایی که در سختترین لحظات نیز میان عهد و مصلحت، عهد را برگزید.
علیاکبر، جلوه جوانیِ آرمانخواه و مؤمن بود؛ جوانی که ارزش زندگی را در نسبت آن با حقیقت میسنجید.
علیاصغر، زبان گویای همه مظلومان تاریخ شد؛ کودکی که با خون خویش، پرده از چهره خشونت و بیعدالتی برداشت.
زینب، پیامآور بصیرت و مسئولیت بود؛ بانویی که اجازه نداد حقیقت در غوغای قدرت دفن شود و نشان داد رسالت آگاهی، امتداد رسالت شهادت است.
حبیب و مسلمبنعوسجه، نماد استقامت نسلی بودند که تا واپسین لحظه عمر، از مسئولیت اجتماعی و دینی خویش دست نکشیدند.
قاسم، تصویر شور ایمان در نوجوانی بود؛ نسلی که آرمان را بر آسایش ترجیح میداد و حقیقت را بر منفعت.
و حسین(ع)، محور همه این فضائل؛ انسانی که آزادی، عدالت، کرامت، ایمان و مسئولیت در وجود او به وحدت رسیده بود.
از این رو کربلا تنها یک حادثه نیست؛ مدرسهای است که هر انسان میتواند جایگاه خویش را در آن بیابد. آزادگان در حُر، وفاداران در عباس، جوانان در علیاکبر، زنان در زینب و مظلومان در علیاصغر، سیمای مطلوب خویش را مشاهده میکنند.
راز ماندگاری عاشورا نیز در همین جامعیت نهفته است. هر فضیلت در آن صاحب نام و نشان شد و هر رذیلت نیز چهره واقعی خود را آشکار ساخت.
کربلا به ما میآموزد که حق و باطل همیشه در هیئت دو جبهه آشکار ظاهر نمیشوند؛ گاه در پوشش عادتها، مصلحتاندیشیها و سکوتها پنهان میگردند. هنر عاشورا آن است که این پردهها را کنار میزند.
از همین رو عاشورا متعلق به یک زمان و یک جغرافیا نیست. هر جا که انسانی میان عزت و ذلت، حقیقت و منفعت، مسئولیت و بیتفاوتی قرار گیرد، کربلا دوباره متولد میشود.