مشق خون بر جریدهی تاریخ
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، مشق خون بر جریدهی تاریخ عنوان یادداشتی است که سمیه سادات حسینی زاده برای توصیف جنگ رمضان و حضور مردم در تجمعات خیابانی داشته است؛ در ادامه این یادداشت را بخوانید.
پشت میز کار، جایی که سکوت اتاق با هیاهوی تصاویربایگانی شده درهم میآمیزد به گزارشهای رسانهای آن روزها که با مرکب و خون و التهاب پیوند خورده مینگرم.
دشمن گمان میکرد با لرزاندن این گسل تاریخی پیِ بنای یک تمدن هزارساله را از ریشه میکند.او با محاسباتی که روی کاغذ، بینقص و در میدان، توهمی محض بود، ماشهی جنگی را کشید که هدفش نه فقط اشغال خاک، بلکه ذهن جامعهی ایرانی بود. آنها در تالار آینهی خودساختهشان،تصویر فروپاشی میدیدند غافل از اینکه در آینه، تکثیر وحشت خودشان است.
۱. توهم سقوط در سپیدهدم تهاجم
در صبح کبود ۹ اسفند، وقتی طنین خبر شهادت مظلومانهی رهبر بزرگ انقلاب در پی حملات مستقیم رژیم صهیونیستی و آمریکا جهان را لرزاند، اتاقهای فکر واشنگتن و تلآویو گمان میکردند که «متن انقلاب» دیگر مترجمی نخواهد داشت. آنها گمان میکردند با بریدن لنگرگاه مرکزی، کشتی جامعه در تلاطم امواج بی هویتی، تکهتکه خواهد شد.
اما آنچه معادلاتشان را بر هم زد، جوشش ناگهانی یک قومیت تمدنی بود. دشمن الگوهای روانی خود را بر پایهی جامعهی خسته طراحی کرده بود، اما با جامعهی سوگوار رزمنده مواجه شد.
۲. کالبدشکافی جنگ واژهها در هراس
در لایهی رسانهای، دشمن با تمام توان به میدان آمد تا مارپیچ سکوت را جایگزین فریاد مقاومت کند. استفاده از هوش مصنوعی و جعل واقعیت، تلاشی بود برای القای بیپناهی ملی. آنها میخواستند با خاکستری نشان دادن افق، بذر تردید بپاشند و تصویر یک ایران تجزیهشده را پیشفروش کنند. هدف، انسداد شریانهای حقیقت بود تا روایت بیگانه، بر تخت واقعیت بنشیند. اما در ۱۷ اسفند، وقتی مجلس خبرگان در حرکتی صاعقهوار، آیتالله سید مجتبی خامنهای را به عنوان رهبر جدید انقلاب برگزید، کاخ شیشهای رسانهای غرب فرو ریخت. این انتقال سریع قدرت، یک پاتک راهبردی به قلب ابهامات دشمن بود. ثبات، جایگزین تشویش شد و تمام رشتههای کارخانهی تولید آشوب را پنبه کرد.
۳. ارادهی ملی لنگرگاهی در طوفان
جنگ تحمیلی، با هدف از کار انداختن قوهی تشخیص و در نهایت شکستن ارادهی ملی طراحی شده بود. دشمن با روش شوک و بهت روانی، نهادهای حیاتی و نمادهای ثبات را نشانه رفت تا تودههای مردم را در خلأ قرار دهد، وضعیتی که در آن جامعه در دوراهی تسلیم برای بقا یا آشوب برای نان دست و پا بزند. اما نخبگان و آحاد ملت، با یک فهم راهبردی جمعی، از این تلهی روانشناختی عبور کردند. در این بزنگاه بود که مفهوم «ولایت» برایشان از یک اصطلاح سیاسی، به یک لنگرگاه حیاتی تغییر ماهیت داد. پیوند میان مردم و حاکمیت، در آن روزهای سخت، سدّی نفوذناپذیر در برابر دخالت بیگانگان ساخت و اجازه نداد که این لرزهها، به فروپاشی ساختاری منجر شود.
۴.جبههی مقاومت، اقتدار در میدان انتقام
بزرگترین ضربهی راهبردی به جبههی استکبار، در لایهی توازن قوا وارد شد. آنها فکر میکردندبا اصابت به مرکزیت، اندامهای مقاومت در سراسر منطقه فلج خواهد شد. اما «خون» در این جغرافیای تمدنی، خود زبانی گویا و مترجمی مقتدر است. نهادهای نظامی و امنیتی ایران، به جای فرو رفتن در لاک دفاعی، با سرعتی حیرتانگیز آرایش تهاجمی به خود گرفتند.
برعکس شدن معادلات به صورت ناخواسته باعث شد "تجزیه"، به "وحدت حداکثری" تبدیل شود و تمام حفرههای نفوذ که سالها در بافتهای مختلف رسوب کرده بود، در حرارت این بحران شناسایی و کور گردد. انسجام حاصل از این جراحی باعث شد که ساختار قدرت پس از اسفند ۱۴۰۴، با سرعتی باورنکردنی تثبیت شود.
۵. عبور از پیچ تمدنی.
اکنون با نگاه به وقایع دو ماه و نیم اخیر، میتوان دریافت که ایران از یک پیچ تاریخی و خطرناک عبور کرده است. اگرچه دشمن در فاز جدید نبرد، به سمت فرسایش اقتصادی و تلاش برای تلخ کردن حلاوت این ایستادگی حرکت خواهد کرد، اما بیداری ملی حاصل از این نبرد، سدّی محکم است.
و امروز قلم ما گواهی میدهد که «مترجم» بیدار است، «متن» استوار مانده و «خواننده» که همان مردم هوشیارتر از همیشهاند، پای این نسخهی تاریخی قدرت ایستادهاند. دشمن ما، تنها توانست بر دهان خود مُهرِ خاموشی بزند، چرا که دریافت در این تالار آینهها، ندای حق،ترجمهپذیرترین فریاد جهان است.
جنگ تحمیلی سوم، علیرغم تمام داغهایش، غدههای چرک آلود تردید را از پیکرهی این سرزمین خارج کرد و امروز ما در حال نوشتن فصل جدیدی از کتاب تاریخ هستیم.