از حافظه تاریخی تا میراث زنده: تحلیل نقش جامعه، نهادها و نخبگان در استمرار میراث فرهنگی
عمومی ۱۴۰۵/۰۶/۲۱

از حافظه تاریخی تا میراث زنده: تحلیل نقش جامعه، نهادها و نخبگان در استمرار میراث فرهنگی

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، کتاب «بر مدار میراث؛ روایت استمرار امانت» که به همت پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی و دانشگاه امام صادق(ع) منتشر شده، مجموعه‌ای از آثار و جستارهای میان‌رشته‌ای است که با محوریت نسبت میان سه مفهوم «امامت»، «میراث» و «استمرار» تدوین شده است. نویسندگان این مجموعه با بهره‌گیری از رویکردهای الهیاتی، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی، به بررسی چگونگی تداوم یک حقیقت تاریخی پس از شهادت امام شهید، حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه‌ای و نحوه حضور آن در حافظه و حیات اجتماعی جامعه پرداخته‌اند.

در این کتاب، حسن بشیر، استاد تمام معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع)، در یادداشتی به بررسی چگونگی تبدیل «امانت تاریخی» به «میراث زنده» و نقش جامعه، نهادها و نخبگان در استمرار آن پرداخته است. او در این یادداشت، با تکیه بر مفاهیمی همچون حافظه تاریخی، حافظه جمعی و هویت فرهنگی، توضیح می‌دهد که میراث چگونه از یک یادگار به بخشی زنده از زندگی اجتماعی تبدیل می‌شود و چه عواملی می‌تواند استمرار آن را تقویت یا تهدید کند.

مشروح این یادداشت را در ادامه بخوانید.


از حافظه تاریخی تا میراث زنده: تحلیل نقش جامعه، نهادها و نخبگان در استمرار میراث فرهنگی
حسن بشیر
استاد تمام معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات، دانشگاه امام صادق(علیه‌السلام)

مقدمه
تاریخ، حقیقت و هویت اجتماعی است که در تداوم و استمرار است. تحولات تاریخی نیز داری پیوندهای قوی با جامعه، هویت، فرهنگ، حاکمیت و جریان‌های روزمره است. با چنین فهمی از تاریخ، هر تحولی علاوه بر معنای همزمانی، معنای درزمانی خود را دارد که تکمیل‌کننده گفتمان تاریخی در طول زمان است. این گفتمان تاریخی، چه در لحظه تولد و چه در لحظه استمرار، با تداوم، بازتولید و انتقال به آینده، حقیقت کاملتری را بازنمایی می‌کند. به همین دلیل، معنای درزمانی گفتمان تاریخی، بیش از معنای همزمانی آن اهمیت دارد. درحقیقت استمرار معنایی با در نظر گرفتن تحولات درزمانی، خالق دیدگاه‌های جدید در تحلیل گفتمان‌های تاریخی است.
این تحول گفتمان تاریخی، با حضور مداوم حکمرانان، اندیشمندان و مردم در سطوح مختلف شکل می‌گیرد و تاریخ ملت‌ها را می‌سازد. این تاریخ، یک واقعیت مستمر است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌گردد و هویت فردی و اجتماعی را می‌سازد. به همین دلیل در طول تاریخ ما با گفتمان‌ها و هویت‌ها سیال روبه‌رو هستیم که اگر چه در ساختارهای اساسی خود چهارچوب‌های خاص خود را حفظ می‌کند؛ اما در هر مقطعی دارای معنای متفاوتی می‌باشد. حفظ و استمرار ساختارهای اساسی و جهت‌دهی مناسب به تحولات معنایی در طول زمان در جهت حفظ اصالت ساختارهای اساسی یکی از اقدامات مهم در رابطه با حافظه فرهنگی و جمعی به‌مثابه «امانت و میراث مستمر تاریخی» از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است.
در این پژوهش تلاش شده است که به سه پرسش در این زمینه پاسخ داده شود:
1- فرایند تبدیل امانت تاریخی به میراث زنده چگونه صورت می‌گیرد؟ 
2- راه‌های استمرار و تداوم میراث زنده چیست؟
3- چه عواملی استمرار میراث را تهدید می‌کنند؟
مبانی نظری: میراث، حافظه و هویت 
مبانی نظری شامل تعاریف، پیشینه پژوهش و چهارچوب نظری است؛ البته به‌دلیل ضرورت اختصار تلاش می‌شود که مباحث به‌صورت مختصر و مفید مطرح شوند.
تعریف مفاهیم
امانت تاریخی 
امانت تاریخی به مجموعه عناصر مادی و ناملموسی اطلاق می‌شود که از گذشته به جامعه کنونی منتقل شده و نسل حاضر در مقام امانت‌دار، مسئول حفاظت، تفسیر و انتقال آن‌ها به نسل‌های آینده است (Harrison, 2012).
میراث زنده 
"میراث زنده" مفهومی است که بیشتر در ادبیات معاصر میراث فرهنگی مطرح شده و به میراثی اشاره دارد که هنوز در زندگی روزمره مردم حضور فعال دارد و توسط جامعه بازتولید و به نسل‌های بعد منتقل می‌شود. یونسکو میراث زنده را بخشی از "میراث فرهنگی ناملموس" می‌داند که از طریق انتقال میان‌نسلی، هویت و تداوم فرهنگی جوامع را حفظ می‌کند (UNESCO, 2003).
پیشینه پژوهش
یونسکو در سال 1972 نخستین سند بین‌المللی "حفاظت میراث" را به‌عنوان مسئولیتی برای تمام نسل‌ها معرفی کرده است. این سند تصریح می‌کند که هر ملت باید میراث دریافت‌شده از گذشته را «برای نسل‌های آینده» حفظ کند. این همان بنیان نظری مفهوم "میراث تاریخی" در ادبیات جهانی است؛ زیرا نسل حاضر "امانت‌دار" میراث فرهنگی است و وظیفه دارد آن را بدون آسیب به آینده تحویل دهد. این سند را می‌توان مهمترین پشتوانه قانونی و اخلاقی برای مفهوم "امانت تاریخی" در سطح بین‌المللی دانست (UNESCO, 1972).
پیتر هوارد در تحقیقات خود "میراث" را بخشی از هویت فرهنگی جوامع معرفی می‌کند که از طریق مشارکت اجتماعی و انتقال نسل به نسل استمرار می‌یابد (Howard, 2003). نگاه هوارد به میراث نشان‌دهنده این است که تداوم میراث وابسته به حضور فعال جامعه در فرایند حفظ و انتقال آن است. بدون حضور فعال جامعه و انتقال بین‌نسلی، میراث معنای عملیاتی خود را از دست خواهد داد.
مرادی در مقاله‌ای با عنوان "نقش میراث فرهنگی در تقویت هویت فرهنگی" تأکید می‌کند که آثار هنری، مصنوعات و نظایر آن با عنوان میراث فرهنگی، یکی از مؤثرترین عوامل هویت‌بخشی جامعه هستند که حفظ آنها موجب پایداری و بقای فرهنگ است. همچنین، حفظ، تقویت و شناساندن هویت فرهنگی، موجب خودآگاهی و بازگشت به خویشتن شده و عامل مؤثری در مقاله با ازخودبیگانگی است که یکی از معضلات اساسی جوامع روبه رشد و توسعه است (مرادی، 1390: 60).
پازوکی در مقاله‌ای با عنوان "مبانی میراث فرهنگی" تأکید می‌کند که آنچه که حاصل فکر، اندیشه، باورها، اعتقادات و تلاش نسل‌های گذشته یک جامعه و ملت بوده و به صورت سنت‌ها، باورها، آداب و رسوم و یا دست‌سازهایی یافته و به نسل‌های بعد منتقل شده، میراث فرهنگی آن ملت گفته می‌شود. این آثار خواه مادی مانند ابنیه و اشیاء و خواه غیرمادی مانند آداب، رسوم، سنن و اعتقادات در زمره میراث فرهنگی شناخته می‌شند (پازوکی، 1376: 82).
تعداد قابل‌توجهی از پژوهش‌ها در حوزه میراث فرهنگی صورت گرفته است؛ اما این پژوهش در تلاش است که به فرایند تبدیل امانت تاریخی به میراث زنده و راه‌های استمرار و تداوم آن و عوامل تهدیدکننده استمرار میراث بپردازد که با پژوهش‌های سابق تفاوت اساسی دارد.
چهارچوب نظری
چهارچوب نظری این پژوهش شامل 5 نظریه مهم و مرتبط با بحث است که به‌طور خلاصه مطرح می‌شوند.
نظریه جامعه به‌مثابه داده تاریخی ابن خلدون
یکی از دیدگاه‌های مهم ابن خلدون در کتاب معروف "مقدمه" تأکید بر اینکه کلیت جامعه از جنبه‌های مختلف اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و غیره یک "داده تاریخی" است که باید مورد مطالعه و موشکافی قرار گیرد؛ بنابراین تأکید ابن خلدون این است که تحولات و گفتمان‌های تاریخی نوعی از "داده‌های تاریخی" است که نیازمند مطالعات همزمانی و درزمانی است. این داده‌های تاریخی به‌مثابه "میراث تاریخی" جوامع مختلف به‌شمار می‌آیند (ابن خلدون، 1408ق، ج۱: ۳۹۱).
نظریه حافظه تاریخی هالبواکس
حافظه تاریخی در حقیقت بازنمایی گذشته به‌شمار می‌آید که بر اساس آن جوامع مختلف پیوند خود را با تاریخ و هویت تثبیت می‌کنند. مورخ و جامعه‌شناس فرانسوی موریس هالبواکس  معتقد است که حافظه پدیده‌ای صرفاً فردی نیست، بلکه در بستر گروه‌های اجتماعی شکل می‌گیرد و از طریق نهادها، روایت‌ها و نمادها استمرار می‌یابد. به تعبیر وی: «هر گروه اجتماعی برای حفظ هویت خویش، گذشته خود را در قالب حافظه جمعی بازسازی می‌کند» (Halbwachs, 1992: 38).
در این چهارچوب، حافظه تاریخی مجموعه‌ای از روایت‌ها، اسناد، نمادها و بازنمایی‌هایی است که به یک گروه اجتماعی امکان می‌دهد گذشته خود را بازشناسد و هویت خویش را استمرار بخشد (Halbwachs, 1992).
نظریه حافظه فرهنگی به‌مثابه سازه هویتی آسمن
یان آسمن  »حافظه فرهنگی را فرایندی می‌داند که از طریق آن جوامع، گذشته خویش را حفظ و هویت خود را بازتولید می‌کنند». به اعتقاد وی: «هویت جمعی بدون حافظه تاریخی امکان تداوم ندارد» (Assmann, 2011: 37).
از این‌منظر، حافظه تاریخی نه صرفاً یادآوری گذشته، بلکه فرایند مداوم بازسازی و بازتولید هویت جمعی است.
نظریه میراث فرهنگی لوراژان اسمیت
لوراژان اسمیت، استاد دانشگاه ملی استرالیا، یکی از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان معاصر در حوزه مطالعات میراث فرهنگی است. او در کتاب جریان‌ساز خود با عنوان "کاربردهای میراث" (Uses of Heritage) که در سال ۲۰۰۶ منتشر شد، انقلابی در نحوه نگاه به میراث ایجاد کرد.
از نگاه اسمیت میراث به‌عنوان "فرایند" است نه یک "شیء". پیش از اسمیت نگاه سنتی "گفتمان رسمی میراث"، بر پایه ارزش ذاتی آثار مادی به‌دلیل قدمت و زیبایی‌شناسی بود؛ اما اقدام مهم اسمیت تغییر این نگاه سنتی به یک دیدگاه ارزشمندارانه بود که بر پایه "ارزش معنایی" استوار است.
با چنین نگاهی اسمیت مدعی است که میراث، نوعی «کنش فرهنگی» است؛ زیرا بازتولیدِ هویت را به دنبال دارد. در این کنش، ما عناصری از گذشته را «انتخاب» می‌کنیم تا به‌وسیله آن، هویت فعلی‌مان را تعریف کنیم؛ بنابراین، میراث همیشه درباره «حال» است، نه «گذشته».
بنابراین، می‌توان گفت میراث چیزی مادی نیست که از گذشته به ما ارث رسیده باشد؛ بلکه میراث مجموعه‌ای از فعالیت‌ها و کنش‌های فرهنگی است که ما در زمان حال انجام می‌دهیم تا گذشته را برای نیازهای هویتی، سیاسی و اجتماعیِ خودمان بازسازی کنیم (Smith, 2006).
نظریه گفتمانی فوکو و علم انساب
بر اساس نظریه تحلیل گفتمان، گفتمان صرفاً مجموعه‌ای از واژگان و گزاره‌ها نیست، بلکه نظامی از معناها، قواعد و سازوکارهای معرفتی است که واقعیت اجتماعی را سازمان‌دهی و بازنمایی می‌کند (بشیر، 1397).
فوکو در این زمینه معتقد است: «گفتمان‌ها نظام‌هایی از دانش‌اند که موضوعات خود را تولید و تعریف می‌کنند» (Foucault, 1972).
بنابراین، گفتمان تنها واقعیت را توصیف نمی‌کند، بلکه به آن معنا می‌بخشد و حدود شناخت آن را تعیین می‌کند (بشیر، 1399).
با این دیدگاه می‌توان گفت، میراث به‌مثابه "گفتمان تاریخی" است که نه‌تنها با نگاه دیرینه‌شناسی تحولات این میراث را به نمایش قرار می‌دهد، بلکه تبارشناسی و رابطه آن را با دانش و قدرت و چگونگی حفاظت و انتقال آن به نسل‌های دیگر را نیز مورد توجه قرار می‌دهد.
روش پژوهش
روش پژوهش این نوشته توصیفی-تحلیلی با استفاده از مطالعات کتابخانه‌ای و اسنادی است. بدیهی است مطالعات انجام شده با توجه به تحولات تاریخی ایران، به‌ویژه پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی است. آنچه که در این تحول تاریخی ایجاد شده است، یک میراث بزرگ تاریخی است که باید در طول زمان مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد.
بحث و یافته‌ها
در اینجا تلاش خواهد شده به سه پرسش اساسی که قبلاً مطرح شده بودند پاسخ هر چند به اختصار و مفید داده شوند:
اول: فرایند تبدیل امانت تاریخی به میراث زنده چگونه صورت می‌گیرد؟ 
دوم: راه‌های استمرار و تداوم میراث زنده چیست؟
سوم: چه عواملی استمرار میراث را تهدید می‌کنند؟
اول: فرایند تبدیل امانت تاریخی به میراث زنده چگونه صورت می‌گیرد؟ 
در رابطه با فرایند تبدیل امانت تاریخی به میراث زنده می‌توان عوامل مختلف تأثیرگذار در این زمینه مطرح کرد که در اینجا به مهمترین آنها اشاره می‌شود. بدیهی است تحقق این عوامل به جدی بودن تصمیم حکمرانان، اندیشمندان و جامعه بستگی دارد. 
(1) معنا‌بخشی امانت اجتماعی به میراث زنده
از دیدگاه جامعه‌شناسی فرهنگ، امانت اجتماعی زمانی به میراث زنده تبدیل می‌شود که جامعه برای آن معنای مشترک ایجاد کند. در این زمینه موریس هالبواکس در نظریه «حافظه جمعی» تأکید می‌کند که اصولاً مردم در هر زمان جوامع گذشته را بازتفسیر می‌کنند تا با نیازهای حال سازگار شوند (Halbwachs, 1992)؛ بنابراین، یک امانت تاریخی زمانی اهمیت پیدا می‌کند که در حافظه و روایت جمعی جامعه جای بگیرد و در حقیقت به یک "میراث زنده" در فرهنگ عمومی جامعه تبدیل شود.
(2) مشارکت جامعه در محافظت از میراث 
مطالعات جدید در مدیریت میراث و تبدیل آن به "میراث زنده" نشان می‌دهد که حفاظت از دستاوردهای میراث صرفاً توسط نهادهای دولتی کافی نیست. زمانی میراث موجود، به یک "میراث زنده" و تأثیرگذار تبدیل می‌شود که جامعه/مردم در احیای آن نقش داشته باشند و میراث به بخشی از زندگی اجتماعی آنها تبدیل شود. در همین زمینه اسمیت در نظریه "استفاده از میراث" تأکید می‌کند که میراث بیشتر یک فرایند اجتماعی است تا صرفاً مجموعه‌ای از اشیا (Smith, 2006).
(3) کارکرد فرهنگی و هویتی نمادهای فکری و فیزیکی 
عناصر تاریخی و نمادهای فکری و فیزیکی زمانی به یک "میراث زنده" تبدیل می‌شوند که در "حافظه انسانی" جایابی شوند. این فرایند عناصر تاریخی را به نمادهای "هویت جمعی" تبدیل می‌کند که کارکرد فرهنگی مؤثری در جامعه دارد. معمولاً جامعه زمانی که یک سنت، مکان، اثر تاریخی یا یک رویکرد فکری در شکل‌گیری هویت فرهنگی نقش پیدا می‌کند، جامعه آن را به شکل مناسب حفظ و بازتولید می‌کند (Nora, 1989).
(4) بازآفرینی میراث زنده و تطبیق آن با زمان 
یکی از مسائل مهم در حفظ میراث و تبدیل آن به "میراث زنده"، ایجاد تغییرات مناسب با زمان، و تطبیق آن میراث با شرایط روز است. بنابراین آیین‌ها، هنرها، سنت‌ها و جشن‌های فرهنگی به‌عنوان‌مثال، زمانی "احیای مستمر" پیدا می‌کنند که شکل نوینی با شرایط زمان داشته باشند؛ اما هسته فرهنگی خود را همزمان حفظ کرده باشند.
دوم: راه‌های استمرار و تداوم میراث زنده چیست؟
استمرار و تداوم میراث زمانی به "میراث زنده" تبدیل می‌شود که دارای ویژگی‌های خاصی باشد. در اینجا به برخی از راه‌های استمرار و تداوم "میراث زنده" اشاره می‌شود.
(1) انتقال بین‌نسلی میراث
مهمترین و مؤثرترین عامل تداوم میراث، انتقال آن از نسل‌های قدیم به نسل‌های جدید است. انتقال مزبور، یک حرکت گفتمانی مداوم و هویت‌سازی است که در طول زمان، نقش متنوع میراث را به‌مثابه یک "امر فرهنگی" به نسل‌های آینده منتقل می‌کند. در این زمینه علاوه بر ساختارهای رسمی مانند مدارس، دانشگاه‌ها و مراکز علمی، نقش نهادهای غیررسمی مانند خانواده و به‌طور کلی جامعه در انتقال و تداوم این میراث نقش اساسی دارند.
(2) مستندسازی و حفاظت علمی از میراث
همیشه مستندسازی و ثبت تاریخ، ازجمله میراث باقی مانده از گذشته، در استمرار و ماندگاری هویتی و فرهنگی آن تأثیر مستقیم دارد. بدون ثبت تاریخی از طریق کتاب‌ها، آرشیوها، موزه‌ها و غیره میراث به جامانده حفظ و نگهداری نمی‌شود. به همین دلیل دانش و معرفت‌های ایجاد شده با فرایند مستندسازی، حتی در صورت تغییرات اجتماعی، باعت ماندگاری آنها می‌شود.
(3) نهادینه‌سازی در فرهنگ عمومی جامعه 
"حافظه جمعی" در ماندگاری تاریخ نقش اساسی دارد. زمانی میراث در اشکال آیین‌ها، هنرها، جشن‌ها، مراسم دینی و فرهنگی، حضور عینی پیدا می‌کند که در "حافظه جمعی" جامعه زنده و تثبت و ماندگار می‌شود. برای‌مثال، جشن نوروز نمونه‌ای از میراثی است که با مشارکت اجتماعی و فرهنگی، نه‌تنها در ایران، بلکه در چندین کشور تداوم یافته است.
(4) حمایت حقوقی و مدیریتی از میراث
حفاظت از میراث اجتماعی، نیازمند حمایت حقوقی و قانونی است. ثبت میراث در سازمان‌های بین‌المللی مانند یونسکو و ایجاد قوانین خاص حفاظت از میراث، نقش اساسی در حفاظت و استمرار میراث و تبدیل آن به "میراث زنده" در جامعه دارد.
(5) کارکرد اقتصادی و اجتماعی میراث 
بسیاری از تحولات اجتماعی، اگر با زندگی روزمره به‌ویژه از جنبه اقتصادی و معیشتی پیوند نخورد، زودگذر می‌شوند. زمانی میراث از زنده بودن و استمرار حیات برخوردار می‌شود که به یک امر روزمره در زندگی اجتماعی مردم نقش داشته باشد؛ به‌عنوان‌مثال صنایع دستی یا گردشگری فرهنگی زمانی می‌توانند به یک "میراث زنده" تبدیل شوند که وارد حوزه حفظ سنت‌های اجتماعی که کارکرد مفید داشته باشند. 
سوم: چه عواملی استمرار میراث را تهدید می‌کنند؟
در رابطه با عوامل تهدیدکننده استمرار میراث و تبدیل آن به یک "امر حاشیه‌ای" می‌توان، به موارد متعدد در این زمینه اشاره کرد. در اینجا تلاش می‌شود که به اختصار به مهمترین عوامل اشاره شود.
پازوکی در این زمینه به 4 عامل مهم اشاره دارد: «1- تحولات ناشی از برنامه‌های توسعه اقتصادی و اجتماعی، 2-عوامل طبیعی مانند باد، باران، سیل، زلزله و گذشت زمان، 3-تخلفات اشخاص حقیقی و حقوقی از مقررات قانونی ناظر بر حفاظت از میراث فرهنگی، 4-دسیسه‌ها و توطئه‌های دشمنان داخلی و خارجی برای غارت و چپاول مواریث فرهنگی و بی هویت کردن آنها» (پازوکی، 1376: 82).
علاوه بر آنچه که در بالا گفته شد با بررسی‌های انجام شده، می‌توان 4 عامل زیر را در این زمینه نیز مطرح نمود که از اهمیت قابل‌توجهی برخوردار هستند:
1- جهانی‌شدن و یکسان‌سازی فرهنگی و بی توجهی به میراث ملی؛ 
2- مهاجرت و گسست‌های نسلی و به فراموشی سپرده شدن تاریخ و هویت فرهنگی؛ 
3- تجاری‌سازی افراطی میراث و تبدیل میراث به یک امر صرفاً اقتصادی خالی از معناهای تاریخی؛ 
4- فراموشی یا کاهش انتقال دانش سنتی به نسل‌های آینده.
به همین دلیل باید تأکید کرد که حفاظت از میراث و تبدیل آن به "میراث زنده" در طول زمان باید همراه با مشارکت فعال جوامع محلی و توجه به پویایی فرهنگی باشد.

نتیجه‌گیری
امانت تاریخی زمانی به میراث زنده تبدیل می‌شود که جامعه آن را در حافظه جمعی، هویت فرهنگی و زندگی روزمره خود ادغام و نهادینه کند. این فرایند از طریق معنا‌بخشی اجتماعی، مشارکت جامعه، بازآفرینی فرهنگی و انتقال میان‌نسلی شکل می‌گیرد. استمرار این میراث و زنده نگه داشتن آن نیز وابسته به آموزش، مستندسازی، حمایت نهادی و حضور فعال آن در فرهنگ و اقتصاد جامعه است؛ بنابراین میراث نه صرفاً یادگاری از گذشته، بلکه فرایندی پویا است که گذشته، حال و آینده را به یکدیگر پیوند می‌دهد.
در این پژوهش تلاش شد به سه پرسش درباره چگونگی فرایند تبدیل امانت تاریخی به میراث فرهنگی، راه‌های استمرار و تداوم میراث زنده و عوامل تهدیدکننده استمرار میراث مورد بحث و بررسی قرار گیرند.

منابع 
ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد (۱۴۰۸ق)، مقدمه ابن خلدون، بیروت: دارالفکر.
بشیر، حسن (1397)، تحلیل گفتمان دینی: مبانی نظری، قم: لوگوس. 
بشیر، حسن (1399)، روش عملیاتی تحلیل گفتمان، تهران: سروش.
پازوکی، ناصر (1376)، مبانی میراث فرهنگی، میراث فرهنگی، شماره 17، بهار و تابستان 1376، صص 82-84.
مرادی، علیرضا (1390)، نقش میراث فرهنگی در تقویت هویت فرهنگی، ماهنامه مهندسی فرهنگی، سال پنجم، شماره 53 و 54، خرداد و تیر 1390، صص 60-66.

Assmann, Jan. (2011). Cultural Memory and Early Civilization. Cambridge University Press.
Foucault, M. (1972). The Archaeology of Knowledge, in A. M. Sheridan Smith, London: Tavistock.
Halbwachs, Maurice. (1992). On collective memory (L. A. Coser, Trans.). University of Chicago Press. (Original work published 1950)
Halbwachs, Maurice. (1992). On Collective Memory. Chicago: University of Chicago Press.
Harrison, Rodney. (2012). Heritage: Critical Approaches, London: Routledge, Taylor & Francis Group.
Howard, P. (2003). Heritage: Management, Interpretation, Identity, Bloomsbury Academic.
Nora, P. (1989). Between Memory and History: Les Lieux de Mémoire. Representations.
Smith, L. (2006). Uses of Heritage. London: Routledge, Taylor & Francis Group.
UNESCO (1972). Convention Concerning the Protection of the World Cultural and Natural Heritage, Paris: UNESCO.
UNESCO (2003). Convention for the Safeguarding of the Intangible Cultural Heritage, Paris: UNESCO.

 

اشتراک‌گذاری:

دیدگاه‌ها

اولین نفری باشید که دیدگاه ارسال می‌کنید.