ترور قاتلان رهبر شهید، واجبی است که افضل اعمال امت این روزگار است
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، پس از شهادت رهبر شهید، بحث درباره ابعاد فقهی، قرآنی و حقوقیِ مواجهه با عاملان این جنایت، به یکی از موضوعات مهم در فضای اندیشه اسلامی تبدیل شده است. در این میان، حجتالاسلام هادی عجمی، استاد سطوح عالی حوزه علمیه، با استناد به آیات قرآن، قواعد فقهی و آرای فقها، به تبیین جایگاه قصاص، مقابله به مثل و ضرورت پیگیری مجازات عاملان این جنایت پرداخته است. وی در این نوشتار تلاش میکند نشان دهد که از منظر خود، مقابله با قاتلان رهبر شهید، صرفاً یک واکنش احساسی نیست، بلکه ریشه در مبانی فقهی و راهبردهای قرآنی دارد و آن را از مهمترین وظایف امت اسلامی در شرایط کنونی میداند.
مشروح این یادداشت را در ادامه بخوانید:
ترور قاتلان رهبر شهید، واجبی است که افضل اعمال امت این روزگار است
حجت الاسلام هادی عجمی: استاد سطوح عالی حوزه علمیه
از جمله آیات مهم و تمدنسازی اسلامی، آیه نشان دهنده جایگاه قصاص در بازدارندگی جرمی در جامعه اسلامی است. آیه179 سوره بقره راهبرد میدهد که : «وَلَكُم فِي القِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الأَلبابِ لَعَلَّكُم تَتَّقونَ؛ و برای شما در قصاص، حیات و زندگی است، ای صاحبان خِرد! شاید شما تقوا پیشه کنید»
چنین آیاتی هرچند خبر است؛ اما نه تنها در مقام انشاست که از انشا بالاتر است. زیرا این گزارشهای خبری و راهبردی آیات، ترسیم کنند مسلم بودن این راهبردهای کلان است. این وجوب از جمله پایههای تشکیل بعدی مهم از ابعاد قضایی و جزایی حاکمیت اسلامی است. این وجوب مراتبی دارد. اگر بر پایه آن، نسبت کشتن یک فرد و شهروند عمومی جامعه اسلامی باید قصاص کرد تا جامعه بر حیات خود باقی ماند؛ آنگاه که مسئله نسبت به مهمترین فرد جامعه اسلامی از نظر جایگاه شخصی و شانی و حقوقی و جایگاهی او مطرح است، این حکم و این فلسفه آکد میگردد. سخن از مسئله قصاص از قاتل رهبر جامعه اسلامی است که برپایه قواعدی فقهی از جمله، حفظ نظامات، دفاع از مسلمین، دفاع از دین، حفظ بیضه اسلام و قواعد متعددی دیگر، حفظ او به مثابه علم اسلام و جامعه اسلامی واجب بوده است.
این وجوب؛ آنگاه از جهتی سوم، آکد میگردد که همان قاتلان رهبر شهید، تهدید کننده رهبر فعلی به قتل و ترور نیز هستند. البته به فرموده قرآن، فهم فلسفه قصاص نیازمند خرد و تقوا است و کوچهپس کوچههای سیاسی و سیاست بازی به فراموشی سپرده میشود.
مقابله به مثل
دلیل راهبردی و مهم دیگر قرآنی، آیه راهبردی 194 سوره بقره است: «فَمَنِ اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ. آیه قرآن تاکید دارد که بدانید خداوند یاری کنند انسانهای با تقواست و با تقوا میداند که: هر که بر شما تعدّی کرد، شما هم به مثل آن بر او تعدّی کنید، و از خدا پروا نمایید، و بدانید که خدا با پروا پیشگان است!
اگر دشمن رسما رهبر جامعه اسلامی را تهدید میکند؛ رسما نه مخفیانه، رهبر جامعه اسلامی را شهید میکند و رسما در تریبونها بر این کار خود افتخار میکند؛ آیا در چنین زمانی نباید مقابله به مثل کرد؟ رسما تهدید کرد و رسما قاتل را قصاص کرد! با هر ابزار ممکن. اگر قرار است چنین واجبهایی در جامعه اسلامی عمل نشود، پس فلسفه تشکیل حاکمیت اسلامی چیست؟ به ویژه وقتی عدم عمل به چنین وظیفهای سبب میشود مصداق بارز تسلط کفار بر مسلمین شویم؛ آنهم در دورانی که دوره توان و قدرت جامعه بین المللی اسلامی است! مگر خداوند سبیل و تسلط کفار بر مسلمانان را نفی نکرده است: « وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلً». روشن است که آیات نفی کننده، از آیات نهی کننده راهبردیتی افزون دارند. یعنی حاکم هستند بر دیگر آیات جامعه ساز. زیرا از اساس آنها نفی شده اند که هیچ حکمی تسلط دهنده کفار بر مسلمین وجود ندارد؛ مگر مواردی به حکم اولی یا ثانوی! از نکات جالب اینکه فقها به همین آیه نفی سبیل، استناد میکنند که مسلمان به علت قتل غیر مسلمان، قصاص نمیگردد!
فراموش نکنیم رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت هفته قوّه قضائیه و سالگرد شهادت آیتالله بهشتی و یارانش. چندی پیش در هفتم تیر فرمودند: «از خون شهدای مظلوم جنگ تحمیلی دوم و سوم تا صدمات و لطمات جسمی و روحی و مادّی و معنوی وارد شده به کشور عزیزمان و هر یک از آحاد ملّت مظلوم ایران در داخل و حتّی خارج از کشور؛ از کودککشیها و جنایات جنگی بیسابقه در میناب و لامِرد تا حمله به مراکز درمانی و خدماتی؛ از کشتار نوزادان چند روزه تا کهنسالان عزیز؛ و در رأس همهی آنها شهادت شخصیت بیبدیل، گوهر بیهمتا و یگانه دوران، پیشوای مجاهد عظیمالشّأن اعلیاللهمقامهالشریف، هر کدام پروندهای از صدها و بلکه هزاران پرونده حقوقی مهم را تشکیل میدهد که در محاکم قضائی داخلی و بینالمللی باید با جدّیت دنبال شود. آنچه مسلّم است گریبان جنایتکاران را بایستی گرفت و آنان را به سزای اَعمال مجرمانهشان رساند».
چنین مبانی مسلم فقهی سبب میشود که فقهی پرورش یافته در دستگاه فقهی امام راحل، یعنی آیت الله جوادی آملی بفرمایند: وقتی از امام صادق می پرسند کسی قصد مال، ما سرزمین ما و خاک ما کرد چه کنیم، امام فرمود خونش به عهده من امام صادق، خونش را بریز. اکنون حرف امام زمان این است با صهیونیست بجنگ، خونش به عهده من. حرف امام زمان این است که با آمریکای ستمکار بجنگ، خونش به عهده من.
افضل اعمال امت این روزگار
در جنگ احزاب همه همه کفر در مقابل همه حق در مقابل همه اسلام به جنگ آمده بودند« بَرَزَ مَوْلَانَا عَلِيٌّ إِلَيْهِ بَرَزَ الْإِسْلَامُ كُلُّهُ إِلَى الْكُفْرِ كُلِّهِ»، آنچه سبب عزت و شادی مومنان شد، کشتن سنبل قدرت کفر یعنی عمرو بن عبدود بود. عملی که افضل اعمال امت گردید. مجمع البيان فى تفسير القرآن نقل میکند: قال حذيفة فقال النبي ص أبشر يا علي فلو وزن اليوم عملك بعمل أمة محمد لرجح عملك بعملهم و ذلك أنه لم يبق بيت من بيوت المشركين إلا و قد دخله وهن بقتل عمرو و لم يبق بيت من بيوت المسلمين إلا و قد دخله عز بقتل عمرو؛ حذيفه گفت: پس پيامبر (ص) فرمود، اى على بشارت باد تو را كه اگر عمل امروز با عمل امت محمد (ص) ميزان كنند عمل تو (ضربت زدن تو) برتر از عمل آنان آيد، و اين براى اين بود كه خانهاى باقى نماند از خانههاى مشركين مگر آنكه بكشته شدن عمرو محزون گرديده و ناتوان شد، و نماند منزلى از منازل مسلمين مگر اينكه عزت و توانى در آن داخل گرديد.
امروز قطعا مصداق باز محزون و ناتوان شدن خانههای مشرکین، و از سویی عزت و توانی خانههای مسلمین وسرزمین آنها، کشتن قاتلان رهبر شهید است. قاتلانی که به جنگی آمده اند که به حق کشتن ساده نیست بلکه « بَرَزَ مَوْلَانَا عَلِيٌّ إِلَيْهِ بَرَزَ الْإِسْلَامُ كُلُّهُ إِلَى الْكُفْرِ كُلِّهِ» است. درنتیجه به یقین، قتل آنها به همان مناط، افضل اعمال امت این زمان است!