بنیانِ قدسیِ اجتماعاتِ مؤمنانه شبانه؛ دست غیبی و بعثت مردمی
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، مهدی جمشیدی عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در یادداشتی نوشت:
۱. رهبر شهید در یکی از آخرین سخنرانیهای خویش، افزون بر اینکه از مبعوثشدن مردم در برابر حادثهها سخن گفت، به خاستگاه این مبعوثشدن نیز اشاره کرد و چنین گفت که خدای متعال، مردم را برخواهد انگیخت. این برانگیختگی، ریشۀ الهی است و اینگونه نیست که واکنشی هیجانی یا عرفی به حادثهها باشد، بلکه دست غیبی در میان است و همین دست، در دلها تصرّف خواهد کرد. تاریخ انقلابی، تاریخ حضور و حیات خداست؛ آینۀ تجلّیِ حقایق ملکوتی و ارادۀ قدسی در جهان اجتماعی است. البته چنین نیست که خدا، اینجا باشد و آنجا نباشد، بلکه سخن در این است که تاریخ انقلابی، مظهر تعیّنِ ارادۀ خاص الهی است و خدای متعال با صفت رحیمیّت خویش با آن مواجهه میشود. آدمیان این تاریخ، به جهانبینی توحیدی باور دارند و طعم امدادهای غیبی را چشیدهاند و تاریخ را کور و سکولار قلمداد نمیکنند. این تاریخ، زمینبسنده و قدسیّتزدوده نبود، بلکه برعکس، سرچشمۀ معنوی دارد و در تحوّلات خویش، تنها به علل مادّی و محسوس تکیه ندارد. رهبر شهید وعده داده بود که در حادثههای پیش رو، خدای متعال در باطن جامعه تصرّف میکند و جامعه را حیات معنوی میبخشد و به صحنه میآورد تا انقلاب در برابر تعدّی فراعنۀ زمانه، مصون بماند. این گفته، تحقّق یافت؛ در اجتماعات مؤمنانۀ شبانه، مردم به خیابان آمدند و با حضور و فریاد خویش، ادب وفاداری بهجا آوردند.
۲. این وضع، خاص اکنونِ انقلاب نیست، بلکه انقلاب ازدورۀ نهضت، بر همین منطق استوار بوده و تولّد و تکوین خویش را مرهون اینچنین حضوری بوده است. انقلاب اسلامی، یک انقلاب اجتماعیِ تمامعیار بود که در آن، انبوه مردم با انگیزههای ایمانی و موحدانه به خیابان آمدند و انقلاب را طلبیدند. انقلاب، حاصل خودآگاهیِ جدید در جامعه است و جامعۀ ایران نیز، خودآگاهی الهی یافته بود و در برابر تجلّی فطرت و نور و ملکوت، به وجد آمده بود از خود، بیخود شده بود. جامعۀ ایران، در مسیر جذبۀ قدسی قرار گرفته بود و برخلاف همۀ تحلیلها و تبیینهای عالَم تجدّد به حرکت افتاده بود و در نهایت نیز، فاتح گردید. پس از انقلاب نیز در همۀ برههها و قطعههای تاریخ انقلابی، همین کنشگری مؤمنانه، کارساز و راهگشا بود. از همان آغاز، حادثهای به عظمت دفاع مقدس رخ داد که معرکهای خونین و فرساینده بود و گمان میرفت که انقلاب را در لبۀ پرتگاه قرار بدهد، اما ارادۀ الهی، جامعه را برانگیخت و مؤمنانی که همچون برادههای آهن بودند، بیپروا و بااشتیاق، به میدان جهاد شتافتند. در حادثههای دیگر از قبیل فتنههای مهلک، باز شاهد مبعوثشدن مردم بودیم و مشاهده کردیم که مردمان مؤمن، به خیابان آمدند و معادلات را درهمریختند. عالَم انقلابی، عرصه و پهنۀ همین خلاقیّتهای وجودی و نوریِ مردمانِ برانگیخته در خیابان بوده است.
۳. اجتماعات مؤمنانۀ شبانه در لحظههای آغازین، همچون سپهری برای بیان و اظهارِ داغِ شهادت رهبر بود تا شاید اندکی از این غم بیپایان، فروبنشیند و بغض درهمبشکند و تنّفس و تداوم، میسّر گردد. مردمان مؤمن، ناله سر دادند و برآشفتند و اشک ریختند. اندکی بعد، این حس شکل گرفت که چهبسا در حاشیۀ شهادت رهبر و وقوع جنگ، فتنۀ داخلی پدید آید و جریان کودتا و اغتشاش، دوباره جان بگیرد و در خیابان، آتش افکند. مردمان مؤمن، دریافتند که اگر خیابان را رها کنند، جنگ داخلی به وجود خواهد آمد و انقلاب از درون، محاصره خواهد شد. ازاینرو، خیابان را به میدانِ دوّم تبدیل کردند؛ چنانکه رزمندگان در میدان، مواجهۀ نظامی داشتند و مردمان مؤمن در خیابان، مواجهۀ نمادین. این خطر نیز کمرنگ شد، اما حضور خیابانی برچیده نشد، بلکه به یک سنّتِ انقلابیِ خودجوش تبدیل گردید که به جنگ، گره خورد. حتّی آنهنگام که بر صحنۀ نبرد، سکوت حاکم شد، خیابان خالی نشد. این درک دریافت جمعیِ مردمان انقلابی بود که تهدید و چالش، در کمین نشسته است و انقلاب در نباید تنها نهاد.
۴. این تصوّر شکل گرفته بود که جامعۀ ایران از دین و دینداری عبور کرده و جز اندکی از اصحاب عبودیّت باقی نماندهاند و سکولاریسم، سکۀ رایج شده است. هویّت دینیِ جامعۀ ایران، انکار شد و روایت تجدّدی از باطن جامعه، شایع گشت و لیبرالهای ایرانی، این خوانش را تکرار میکردند که چون جامعه، تغییر ماهیّت داده و جانب تجدّد را گرفته و از ارزشهای آغازین انقلاب، عبور کرده است، حاکمیّت نیز باید چرخش کند و تکثّر لیبرالی را به رسمیّت بشناسد. در برابر این روایتها و تفسیرها، ناگهان جامعه به خیابان آمد و هویّت حقیقیِ خویش را بیش از همیشه، عیان کرد. مردمان مؤمن، نشان دادند که اندک نیستند و همچنان به غایات انقلابی، متعهد هستند و مقاومت، امر گفتمانی است.
برایناساس، روشنفکریِ سکولار در مقابل این اجتماعاتِ مؤمنانه شبانه، خاموشی گزید تا ناچار نباشد روایتهای پیشین خود را انکار کند. این اتّحاد در وجه غالب و مسلّط خویش، ماهیّت اسلامی و انقلابی داشت و بهواسطۀ تعلّقخاطر به حاکمیّت دینی، ظهور یافت.
۵. ازآنجاکه اجتماعاتِ مؤمنانۀ شبانه بر مدار جنگ و مقاومت و انقلابیگری و حماسه پدید آمده بود و عقل سرخ، میداندار آن بود، همین که گرایش نیروهای سیاسی به مذاکره آشکار گردید، این اجتماعات نیز ناخشنود شدند و شوریدند و گفتگو با دولت آمریکا را برتابیدند. در برهه، پرسشها و اشکالهای فراوانی در ذهن مردم شکل گرفت که کمتر با پاسخ مواجه گردید. بااینحال، خیابان در وضع جنگی، خالی نگردید. در این اجتماعات، برخی کوشیدند نسبت به نیروهای سیاسی که مایل به مذاکره بودند، اعتراض کنند و حکم قطعی و صریح رهبر شهید را یادآور بشوند که مذاکره با آمریکا را بنبست محض و دربردارنده زیانهای جبرانناپذیر دانسته بود. پیچشی که اصحاب سیاست رقم زده بودند با ذهنیّت انقلابیِ مردم، همخوانی نداشت و اینان با فطرت ایمانی و عقل مؤمنانۀ خویش، بهدرستی فهم کرده بودند که مسیر مذاکره، ناصواب است و نباید جنگ را رها کرد و از مقاومت به مذاکره عبور کرد. البته این نقدها و چالشگری، با نفیخواهی و انسدادطلبی برخی از جریانهای سیاسی مواجه گردید و همین مؤمنان متعهد و وفادار که هستۀ تکوین اجتماعات بودند، مورد عتاب و ملامت قرار گرفتند. چندی که گذشت، موضع حکیمانه رهبر جدید، که از مذاکره با آمریکا نهی کرده بود و آن را متضمّن تحقیر ایران میدانست، نشان داد که منطق و سخن صواب، آن بود که همین توده مؤمن و انقلابی بیان کرده بودند.