تجلّی مردم‌سالاری دینی در پهنه خیابان؛  قدرت‌آفرینیِ ملّت مبعوث
اندیشه سیاسی ۱۴۰۵/۰۲/۲۲ بازدید: 26 نویسنده: admin

تجلّی مردم‌سالاری دینی در پهنه خیابان؛ قدرت‌آفرینیِ ملّت مبعوث

به گزارش پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، دکتر آزاده محمودیان، پژوهشگر ارتباطات، در این یادداشت نوشت که اجتماعات شبانه مردم در خیابانها، تجلی مردم‌سالاری دینی و نشانه قدرت‌آفرینی ملت است. به گفته وی، خیابان در این شرایط به زبان جامعه تبدیل شده و مردم مستقیماً خودشان را روایت می‌کنند، نه از طریق واسطه‌ها. 

دکتر محمودیان در این نوشتار تأکید کرده که این حضور خیابانی نشان‌دهنده زنده بودن جامعه، احساس مسئولیت، انسجام و عقل انقلابی مردم است و برخلاف تحلیل‌های روشنفکری سکولار، نظام جمهوری اسلامی از سرمایه اجتماعی عظیمی برخوردار است.

 

مشروح این یادداشت به قلم دکتر آزاده محمودیان پژوهشگر ارتباطات را در ادامه بخوانید:

 

تجلّی مردم‌سالاری دینی در پهنه خیابان؛  قدرت‌آفرینیِ ملّت مبعوث 

دکتر آزاده محمودیان پژوهشگر ارتباطات

 

1. اجتماعات شبانه در حقیقت آشکارشدگی باطن و تجلّی ضمیر جامعة ایران در پهنه خیابان است. هویت درونی جامعه در این شب‌ها به مرحلة ظهور عینی رسیده و از مجرای این اتفاق، گذار از کج‌روایت‌ها محقّق شده است. اکنون خیابان به‌مثابه زبان جامعه عمل می‌کند؛ و به زبان رسانه، جامعه خودش، خودش را در کف خیابان‌ها روایت می‌کند. تحقق چنین جریانی موجب شده تا در اینجا شاهد غلبة واقعیت بر روایت باشیم. همواره مواجهة ما با جامعه بر اساس خوانش روایت‌ها و برداشت‌ها بوده است، اما این هموارگی، یک استثنا دارد و آن در مکان و زمانی است که جامعه بوسیلة کنش خیابانی، سخن بگوید؛ و این به معنای شکست کج‌روایت است. در عرصه روایت و روایتگری، جامعه اغلب منفعل و متعلَّق روایت است؛ اما این‌بار، جامعه روایت را کنار زده و مستقیم، خودش، خودش را تعریف می‌کند. لشگر روایت‌ها همیشه در نقش حائل و واسطه ظاهر می‌شدند چراکه واقعیت اجتماعی اغلب صامت بوده، اما این‌بار و در کف خیابان‌ها متکلم شده است.

2. اما تکلّم و روایت‌گری جامعه از خودش چگونه است و چه سخنی دارد؟ فریاد نخستین اصل حضور خیابانی بر این تأکید دارد که جامعه زنده است. این جامعه به‌شدت احساس مسئولیت دارد و درکشاکش سخت‌ترین زمان‌های درگیری و ناامنی برای خود نقشی در میانة میدان تعریف می‌کند و از کنج‌نشینی و انتظار صرف پرهیز دارد. حضور حداکثری مردم از انسجام جامعه می‌گوید. و بالاخره، جامعه با نترسیدن و حضور مداوم و راست‌قامت خود در زیر موشک و بمب، رسیدن به عقل انقلابی، عقل سرخ و ایمان اشراقی خود را روایت می‌کند. این حقایق در شرایطی به عرصة واقعیت عینی نشسته است که جامعه سال‌ها درگیر خوانش‌های تضعیف‌کننده بوده است. خوانش فروپاشی اجتماعی و اضمحلال سرمایه اجتماعی و خوانش شکاف دولت- ملت که در اصل بر روی شکاف میان حکومت و ملت دست گذاشته بود، خوانش جامعه توده‌ای و ذره‌ای، همگی خوانش‌هایی بودند که به‌ویژه از سوی روشنفکری سکولار چنبره‌زده بر دانشگاه، و قدرت سیاسی، مغز مردم را هدف گرفته و افکار عمومی را دست‌کاری می‌کرد. اما کف خیابان نشان داد،  بر خلاف این ادعاهای ناصواب و تحلیل‌های کم‌عمق، نظام جمهوری اسلامی خیلی عظیم و ماندگاری از سرمایة اجتماعی را به‌همراه دارد. 

جامعه به مدد حضور خیابانی فاعلیت گفتمانی یافته و حساسیت خود را بازگو می‌کند. او نشان می‌دهد که موضع مستقل دارد؛ نقش ویژه‌ای ایفا می‌کند و دیگر سیاهی‌لشکر نیست. این سطحی بالاتر از سخن گفتن است؛ یعنی در واقع جامعه اکنون عقل فعال شده است و دیگر فقط دست و پا نیست. نقطة اوج این واقعیت در واکنش خیابان به مذاکره، عینیت پیدا کرد. خیابان با شنیدن زمزمة مذاکره و پس از آن با خبر آتش‌بس، برآشفته شد و نگرانی خود را به‌طورعلنی بروز داد.

3. مرحله چهارم از مراحل پنجگانه تحقق اهداف انقلاب اسلامی، تشکیل جامعه اسلامی است. در ویژگی‌های جامعه اسلامی اینکه گسترده است و حداقلی نیست؛ فاعلیت دارد و ناظر و مراقب و منتقد نهادهای قدرت است؛ عقل ایمانی و انقلابی دارد و برای محاسبات خود، دست‌بستة عقل ابزاری نمی‌شود؛ و درموقعیت‌های حساس  و خطیر تاریخی، خوف و هراس ندارد و مؤمنانه کنشگری می‌کند. همة این خصوصیات در اجتماعات مؤمنانة شبانه فعلیّت یافته است. این اجتماعات را می‌توان یک گام جهش‌وار برای تحقق مرحلة چهارم دانست. یعنی ویژگی‌های جامعة اسلامی مطلوب و مورد انتظار در امروزِ جامعة ایرانی به مقام فعلیّت و عینیت رسیده و شکوفا شده است. از این نگاه، جامعه از نهادهای قدرت پیش افتاده و در مسیر کمال خود چشم‌انتظار ساختار قدرت نمانده است. چه‌اینکه، بدیهی است در تحقق این اجتماعات احزاب نقش نداشتند و ساختار حزبی منفعل محض بود. همچنین، جریان‌های رسمی قدرت سیاسی نیز هیچ بروز و ظهوری سازمان‌یافته‌ای نداشتند. جریان‌های روشنفکری سکولار خفته در دانشگاه‌ و حوزه حتی توان یک بیانیة همدلانه و هم‌سنخ با جنس مردم کف خیابان نداشتند. و جریان سلبریتی‌ها را نیز باید روسیاهان این عرصه خواند که فاقد حداقل‌های ‌توان ذهنی و ‌توان معرفتی همراهی با مردم بودند. جامعه ایرانی در عرصه این جنگ سه زاویه درخشان را به‌ ظهور رسانید: امام جامعه در مقام هدایت‌گر و نقطة اتصال به عقل قدسی و هدایت الهی، میدان نظامی در مقام جنگ سختِ رزمندگان شجاع و غیور، و خیابان در مقام جنگ نرمِ امت پاکباخته و هوشمند و مؤمن.

4. پیام رهبر شهید انقلاب، دربارة بعثت مردم حامل سه ویژگی برجسته بود. اول آنکه این مردم هستند که مبعوث می‌شوند، نه خواص و احزاب و مسئولان؛ دوم آنکه مردم توسط خدا مبعوث می‌شوند، یعنی از نگاه هستی‌شناسی معنوی، تقدیر قدسی و دست غیبی در کار است و بی‌تردید این بعثت، امداد الهی را به‌همراه دارد. و سوم، این برانگیختگی و بعثت در دربرابر حوادث سخت و بنیان‌برافکن واقع می‌شود، پس این را نوعی سازکار گذار از چالش در نظام اسلامی باید قلمداد کرد و در محاسبات و طراحی‌ها در نظر داشت. از این زاویه، این حقیقت، یک شق و یک زاویة جدید از مردم‌سالاری پساانتخاباتی در نظام دینی و یک صورتبندی جدید از مردم‌سالاری دینی است. یعنی مردم در نظام اسلامی، درشرایط عادی از دل حضور در انتخابات و به‌وسیلة رأی‌های خود تولید قدرت می‌کنند؛ و در شرایط بحران از دل حضور در خیابان و به‌وسیلة گام‌های خود بازتولید قدرت می‌کنند. در چنین شرایطی تصویرسازی رسانه باید به‌گونه‌ای باشد که روایت غالب بر استثنا و منحصر بودن این واقعیت در چارچوب مردم‌سالاری دینی تأکید بورزد. مردم‌سالاری، به‌معنای فاعلیت مردم و دینی‌بودن به‌معنای دخالت عنصر هدایت و بعثت الهی تنها در نظام سیاسی مبتنی بر دین قابل فهم و تحقّق است. جنگ در همه نظامات سیاسی‌اجتماعی یک پدیدة معطوف به نظامیان است و تا کنون حضور خیابانی مردم در هیچ جنگ نظامی در هیچ‌کجای عالم ضلعی از جنگ نبوده و معنای عینی نداشته است. جنگ‌ها در سراسر جغرافیای عالم کار حرفه‌ای معطوف به فن‌آوری نظامی بوده و صورت محقق شده در جامعة امروز ایران صورتی بی‌بدیل است. به‌نیکی می‌توان این امر را به تأکید امام خمینی بر دفاع مردم‌پایه و دستور ایشان به تشکیل بسیج بیست‌میلیونی ارجاع داد.

5. پایان سخن این سوال مطرح است که آیا این واقعیت خاص موقعیت جنگ است یا منطق شرایط عادی نیز هست. اگر قائل به دولت حداقلی باشیم، که دولت دینی بی‌تردید یک دولت حداقلی است، این دستور منطق عام خواهد بود و برای تمام شرایط و در تمام ساحات قابل اجراست و به‌طور کامل، معطوف به آینده قابلیت طراحی و بازتولید دارد. به این معنا که می‌توان و ضروری است که فاعلیّت تعیین‌کنندة مردم را در تمام ساحات جامعه از جمله اقتصاد و فرهنگ در نظر گرفت. خوانش موسّع از نظریة مردم‌سالاری دینی بر این امر تأکید دارد که باید ظرفیت‌های اجتماعی مردم بالفعل بشود و برای حضور پساانتخاباتی مردم بستر کافی فراهم گردد و جامعة پساجنگ را بر آن مبنا صورت‌بندی کرد. جلوه‌های مهندسی‌نشده و خودجوش و اجتماعی محض در اجتماعات اخیر نشان داد که رقابت سیاسی محض می‌تواند به تعاون مؤمنانه مبدّل شود؛ به‌جای حزب، تودة عاقل توان کنشگری مؤثرتری دارد؛ خواص منفعت‌مدار که در معادلات سیاسی نقش ایفا می‌کردند جای خود را به عوام فطرت‌مدار دادند؛ عقل ابزاری غالب به‌کناری رفت و عقل اشراقی و حماسی میدان‌دار شد؛ جنگ به‌مثابه نقمت، در اذهان عمومی جامعة مؤمن به جنگ به مثابه ابتلای الهی تبدیل شد و خسارات و درهای جنگ به پلة ارتقای کمال انسانی و عامل رشد جامعه مبدّل شد؛ و جامعه با تمام ذائقة خود این حقیقت را چشید که اگرچه در فن‌آوری و تکنیک دست برتر را دارد اما این اتصال به ملکوت است که تعیین‌کننده نهایی است؛ پس با تمام وجود و اشتیاق دست به‌سوی آسمان بلند کرد.

اشتراک‌گذاری:

دیدگاه‌ها

اولین نفری باشید که دیدگاه ارسال می‌کنید.