نقدی بر کوررنگی تحلیلی روشنفکری در مواجهه با میدان
عمومی ۱۴۰۵/۰۲/۲۱ بازدید: 22 نویسنده: admin

نقدی بر کوررنگی تحلیلی روشنفکری در مواجهه با میدان

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی،  محمد مهدی خیرجو، پژوهشگر فرهنگ و ارتباطات، در یادداشتی با اشاره به مطالب منتشرشده از سوی برخی چهره‌های روشنفکری از جمله محمدرضا جلائی‌پور در روزنامه اعتماد، آورده است: اصرار بر الصاق برچسب طبقه محروم به جمعیت حاضر در میدان، خطایی شناختی و نشانه‌ای از بن‌بست تحلیلی جریانی است که پدیده‌های اصیل انقلاب اسلامی را در قالب‌های مفهومی وارداتی و ناکارآمد صورتبندی می‌کند.

این پژوهشگر در ادامه با نقد رویکرد تقلیل‌گرایانه‌ای که حضور گسترده مردمی را صرفاً با معادلات معیشتی تبیین می‌کند، تأکید کرده که روشنفکر ایرانی دچار کوررنگی تحلیلی شده و همچنان در چارچوب‌های فکری قرن بیستمی گرفتار است. به رسمیت شناختن این جمعیت خودجوش، مذهبی و وطن‌پرست برای این جریان، به منزله انکار خویشتن و تمام بافته‌های ذهنی دهه‌های اخیر است.

 

مشروح این یادداشت را به قلم دکتر محمد مهدی خیرجو، پژوهشگر فرهنگ و ارتباطات در ادامه بخوانید:

 

نقدی بر کوررنگی تحلیلی روشنفکری در مواجهه با میدان

دکتر محمدمهدی خیرجو، پژوهشگر فرهنگ و ارتباطات

 

یادداشت اخیر آقای محمدرضا جلائی‌پور در روزنامه اعتماد پس از مطالب به شدت ناوارد و خطای عباس عبدی، علی‌رغم نیات وطن‌دوستانه و تلاش برای ارائه روایتی واقع‌گرایانه از حضور مردم، خود نمونه‌ای آشکار از بن‌بست تحلیلی و روش‌شناختی جریانی است که می‌کوشد پدیده‌های اصیل منبعث از انقلاب اسلامی را در قالب‌های مفهومی وارداتی و ناکارآمد روشنفکری صورت‌بندی کند. این نقد، فراتر از شخص نویسنده، متوجه بینش حاکم بر این جریان آن است.

بزرگ‌ترین لغزش متن، اصرار بر الصاق برچسب «طبقه محروم» آنهم از منظر معیشتی به جمعیت حاضر در میدان است. مشاهده انبوه موتورسیکلت‌ها نباید تحلیل‌گر را به این خطای شناختی دچار کند که با گروهی از فقرا مواجه است. این وصله به جمعیتی که گستره جغرافیایی آن از میدان خراسان و نازی‌آباد تا تجریش و سعادت‌آباد را در بر می‌گیرد و در تمامی شهرهای کشور گسترده است، نمی‌چسبد. تمرکز بر آمارهای فقر و غفلت از جوهره فراطبقاتی این حضور، نشان‌دهنده اسارت تحلیل‌گر در همان چارچوب‌های منسوخ چپ‌گرایانه است که توان درک انگیزه‌هایی فراتر از معادلات معیشتی را ندارد. همان معادلاتی که تا امروز، جریان روشنفکری را از تحلیل دلایل وقوع انقلاب اسلامی و پیروزی آن عاجز گذاشته است. همان گروه‌ها و گعده‌هایی که منظور امام راحل(ره) از مستضعفین را به فقرا و محرومان ترجمه کردند.
در اندیشه اسلامی امام خمینی(ره)، تقابل مستضعفین و مستکبرین یک دوگانه اقتصادی نیست، بلکه به یک نظام قدرت اشاره دارد. مستضعف به معنای کسی است که به صورت سازمان‌یافته توسط زورمندان و ظالمان در ابعاد فکری، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی به ضعف کشانده شده، نه آنکه ذاتاً ضعیف باشد. در مقابل، مستکبر همان نیروی سلطه‌گری است که با خودبرتربینی و تکبر و قلدری این فرآیند را تحمیل می‌کند.

ابتکار امام خمینی(ره) در سالهای پیش از این انقلاب اسلامی این بود که این مفهوم قرآنی را به تحلیل روابط بین‌الملل گسترش داد و فراتر از جریان‌های مارکیستی و مفاهیم آنها ادبیات‌سازی کرد. در نگاه ایشان، مستکبرین اصلی، قدرت‌های استعماری و مستضعفین، تمام ملت‌های تحت ستمی بودند که برای استقلال و کرامت خود مبارزه می‌کردند. از این منظر، انقلاب اسلامی یک مبارزه طبقاتی صرف برای تنها بهبود معیشت نبود، بلکه قیامی علیه سلطه خارجی برای بازپس‌گیری استقلال، شرف و حق حاکمیت ملی تعریف شد. در این دیدگاه، عدالت اقتصادی نتیجه و بخشی از مبارزه‌ای بزرگ‌تر برای رهایی از استضعاف سیاسی و فرهنگی است.

این کم‌توجهی جامعه‌شناسان که نویسنده به درستی به آن اشاره می‌کند، ریشه‌های عمیق‌تری دارد. واقعیت آن است که روشنفکر ایرانی دچار بیماری کوررنگی شده است و در بن‌بستی هویتی گرفتار آمده و همچنان با ادبیات و چارچوبهای فکری قرن بیستمی مسائل را تحلیل و تفسیر می‌کند. به رسمیت شناختن این جمعیت خودجوش، وطن‌پرست و دارای جوهره عیان مذهبی، برای این جریان به منزله انکار خویشتن و تمام بافته‌های ذهنی‌ آنها در دهه‌های اخیر است. پذیرش عاملیتِ سوژه‌ای که هم‌زمان مذهبی، مدافع نظام و کنشگر میدان است، تمام اقتدار علمی پوشالی آنها را فرومی‌ریزد. از این رو، ساده‌ترین راه، نادیده گرفتن، تحقیر یا در بهترین حالت، تقلیل دادن این پدیده به مفاهیم آشنای خود است.

علاوه بر این، نام‌گذاری این حرکت تحت عنوان «جنبش حفاظت از ایران»، اگرچه بخشی از حقیقت است، اما از بیان ریشه اصلی آن طفره می‌رود. این جوشش خیابانی، در حقیقت همان تدوام نعضت انقلاب اسلامی خمینی کبیر(ره) است که در فصلی تازه و پس از یک تقابل نفس گیر قریب نیم قرنی در نقطه عطف تاریخی شهادت امام خامنه‌ای(ره) به دست دشمن آمریکایی-صهیونی بازتولید شده است. فلذا تقلیل آن به یک واکنش دفاعیِ صرف در برابر تهدید خارجی، نادیده گرفتن روح انقلابی و آرمانی است که موتور محرک شبکه‌های خودجوش مردمی در تمامی محلات کشور است. این جنبش، امتداد هویتی است که از سال ۱۳۵۷، پیوند میان دین، میهن و مردم را در بزنگاه‌های تاریخی بازتعریف کرده است.

از طرفی منظر روش‌شناختی نیز باید از تقلیل‌گرایی آماری گریخت؛ اعتبار این حرکت نه در کمیت‌های عددی و نظرسنجی‌ها، بلکه در کیفیت حضور و استقامت و شجاعت و بصرت آن نهفته است. به جای تلاش برای ملی نشان دادنِ صرف، باید بر این نکته تأکید کرد که چگونه اعتقادات مذهبی و الهیات جنگ رمضان به عنوان یک سرمایه اجتماعی منسجم، قدرتمندترین تشکیلات غیردولتی و غیردستوری را برای دفاع از کیان ملی بسیج کرده است. این جنبش به تریبون‌های رسمی نیازی ندارد، چرا که قدرت آن در شبکه‌های مویرگی محلی نهفته است که سالها در مکتب دو امام تمدن‌ساز بزرگ شده‌اند، بدون آنکه ابلاغی یا دستورالعملی داشته باشند، هماهنگ و هم‌زمان و همدل عمل می‌کنند و منویات امام سوم انقلاب حضرت آیت الله سیدمجتبی خامنه‌ای(حفظه الله) را پیش‌ می‌برند، بنابراین واحدهای افکارسنجی و رسانه‌های کلاسیک و روشنفکران هنوز ابزار و زبان تحلیل آن را ندارند.

بدون رودربایستی باید گفت، این «لکنت» یا ترجیحِ استفاده از واژگان جامعه‌شناختی به جای ادبیات صریح مذهبی و انقلابی، حتی در میان بخش قابل توجهی از تحلیل‌گران همسو، از چند عامل پیچیده و درهم‌تنیده نشأت می‌گیرد.
در وهله اول، سلطه گفتمان آکادمیک سکولار قرار دارد که زبان رسمی علوم انسانی را تعریف می‌کند. برای اینکه یک تحلیل معتبر و باصطلاح علمی تلقی شود، باید به زبان مفاهیمی چون جامعه مدنی و کنش جمعی نوشته شود، چرا که استفاده از ادبیات دینی و انقلابی فوراً به آن برچسب «ایدئولوژیک و غیرعلمی» می‌زند. این امر با تمایل تحلیل‌گر برای حفظ فاصله عینی و هویت روشنفکری خود به عنوان یک ناظر بیرونی گره می‌خورد؛ به کار بردن ادبیات انقلابی، او را از یک تحلیل‌گر به یک مؤمن یا مشارکت‌کننده تبدیل می‌کند که با هویت حرفه‌ای او در تضاد است.
جریان روشنفکری که در مقابل پدیده انقلاب اسلامی و وقایع پس از آن معمولا با یک سوگیری متعصبانه و خشک، همواره در حال نقد حاکمیت و مردم انقلابی بوده و خود را تافته جدا بافته می‌بیند و در چارچوب مفروضات وارداتی غربی و شرقی گرفتار است، نسبت به علوم و معارف انقلاب اسلامی بیگانه است و با به رسمیت نشناختن نیم قرنی این واقعیت، در اصل حقایق برآمده از ارزش‌های ایرانی-اسلامی را کتمان می‌کند و در حال توجیه پیش‌بینی‌ها و نظریه‌های غلطی است که سالها بر آن پافشاری کرده است و حاضر به اصلاحش نیست.

اشتراک‌گذاری:

دیدگاه‌ها

اولین نفری باشید که دیدگاه ارسال می‌کنید.