هراس ابرقدرت و قمار زمان؛ چرا نباید در تله «آتشبس فرسایشی» ماند؟
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، حسین انجدانی پژوهشگر اجتماعی در یادداشتی نوشت: معادلات میدان و دیپلماسی در هفتههای اخیر نشان از یک چرخش راهبردی در توازن قوا دارد. اما پیش از هر تحلیلی، باید یک مغالطهی رسانهای بزرگ را از ذهنها زدود: جمهوری اسلامی ایران در هیچ مرحلهای از این نبرد، درخواست آتشبس نداده است. آنچه امروز شاهد آن هستیم، عقبنشینی گامبهگام لشکری است که خود را ابرقدرت جهان میدانست، اما در رسیدن به کمترین هدف استراتژیک نظامی ناکام ماند. این ارتش پرطمطراق ایالات متحده بود که زیر ضربات خردکنندهی میدان و فشار کمرشکن بر اقتصادش، ناچار شد چندین نوبت ملتمسانه درخواست آتشبس کند. آنها هر بار با تعیین ضربالاجلهای پوشالی و سپس یافتن بهانهای برای تمدید آن، صرفاً به دنبال خریدن آبروی ریختهی خود هستند. علیرغم تهدیدهای پرطمطراق و عربدهکشیهای ترامپ مبنی بر آغاز مجدد جنگ، بار دیگر آتشبس تمدید شد. این تمدید پیدرپی یک پیام روشن دارد: در پای میز مذاکره، برخلاف سنت منحوس برجام، دشمن نتوانست از ایران امتیاز بگیرد. آنها با کیسهای پر از «وعدههای نسیه» و «درخواستهای بزرگ» آمده بودند تا آنچه را در میدان به دست نیاوردهاند، در پشت میز بربایند؛ اما سد محکم مذاکرهکنندگان تراز انقلاب، اجازه تکرار آن خسارت محض را نداد.
با این حال، یک هشدار جدی نباید فراموش شود: ماندن در وضعیت آتشبس طولانی یا شرایط «نه جنگ و نه صلح»، به هیچ وجه به نفع ایران نیست. درست است که دشمن به دلیل تزلزل سیاسی داخلی و بحران اقتصادی، توان و ظرفیت یک جنگ طولانیمدت را ندارد، اما وضعیت معلق به او فرصت «تنفس مصنوعی» میدهد. دشمن در سایهی این تعلیق، به دنبال تجدید قوا، بازسازی توان لجستیکی و شناسایی حفرههای بازدارندگی ماست تا در زمانی که خود برگزیند، دوباره هجمه را آغاز کند. ما در نقطهای ایستادهایم که «زمان» به تیغی دو لبه تبدیل شده است. گاهی زمان خریدن، بازی در زمین طرف مقابل است. ایران برای عبور از این وضعیت و تثبیت پیروزی، باید ابتکار عمل را در دست بگیرد. ما میتوانیم حتی بدون شلیک اولین گلوله و آغاز مجدد درگیریهای مستقیم، برگ برندهی جدیدی را روی میز بگذاریم که کل محاسبات غرب را به هم بریزد: «شکستن محاصره دریایی از طریق ایجاد یک جغرافیای جدید تهدید»
وقت آن است که منافع اقتصادی اروپا و آمریکا در نقطهای استراتژیکتر از همیشه به چالش کشیده شود. «بابالمندب» همان گلوی حیاتی است که فشار بر آن، لرزه بر اندام اقتصاد جهانی متکی به غارت میاندازد. ایجاد یک لایهی دفاعیتهاجمی جدید در این منطقه، دشمن را متوجه خواهد کرد که میز مذاکره برای ما، نه محلی برای شنیدن دیکتههای آنها، بلکه مجالی برای تحمیل ارادهی ملتی است که محاصره را برنمیتابد. کلید موفقیت در این مرحله، «هماهنگی بینقص میدان و دیپلماسی» است. قدرت چانه زنی در اتاقهای دربسته، مستقیماً از غرش موشکها در میدان و حضور حماسی مردم در خیابانها تغذیه میشود. حضور مردم، امضای نهایی بر هر توافق مقتدرانه و تثبیتکنندهی هر اقدام نظامی است. نباید اجازه داد آتشبس به ابزاری برای فرسایش قدرت ما بدل شود. اقدام در زمان محدود، هوشمندی در جابهجایی مهرههای نبرد در جغرافیاهای جدید و تکیه بر ارادهی پولادین مردم، تنها راهی است که دشمن را مجبور به پذیرش شکست نهایی و خروج کامل از منطقه خواهد کرد. فردا برای این جسارت راهبردی دیر است؛ همین امروز باید شاهرگهای اقتصادی دشمن را در دوردستها زیر دید مستقیم قرار داد.