زیباییشناسی مقاومت؛ واکاوی نشانهشناختی کنش غیرکلامی مشت گرهخورده در گفتمان رهبر شهید
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، کتاب «بر مدار میراث؛ روایت استمرار امانت» که به همت پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی و دانشگاه امام صادق(ع) منتشر شده، مجموعهای از آثار و جستارهای میانرشتهای است که با محوریت نسبت میان سه مفهوم «امامت»، «میراث» و «استمرار» تدوین شده است. نویسندگان این مجموعه با بهرهگیری از رویکردهای الهیاتی، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی، به بررسی چگونگی تداوم یک حقیقت تاریخی پس از شهادت امام شهید، حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنهای و نحوه حضور آن در حافظه و حیات اجتماعی جامعه پرداختهاند.
در کتاب «بر مدار میراث؛ روایت استمرار امانت» محمدرضا برزویی، دانشیار معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع)، در مقالهای با عنوان «زیباییشناسی مقاومت؛ واکاوی نشانهشناختی کنش غیرکلامی مشت گرهخورده در گفتمان رهبر شهید» به بررسی معنای ارتباطی و فرهنگی روایت «مشت گرهکرده» در نخستین پیام رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران پس از شهادت رهبر انقلاب پرداخته است.
نویسنده با استفاده از مفاهیم ارتباطات غیرکلامی، نشانهشناسی، بازنمایی و حافظه فرهنگی، استدلال میکند که این کنش بدنی صرفاً یک وضعیت جسمانی نیست، بلکه در فرایند روایت و بازنمایی اجتماعی میتواند به نشانهای از صلابت، مقاومت، عزت و پایداری تبدیل شود.
مقاله در ادامه، مفهوم «نشانه تمدنی» را بهعنوان مفهوم پیشنهادی خود مطرح میکند و شکلگیری آن را حاصل گذار از پیام غیرکلامی، روایت و رمزگذاری فرهنگی، بازنمایی و بازتولید اجتماعی و در نهایت تثبیت در حافظه فرهنگی و انتقال میاننسلی میداند.
مشروح این مقاله را در ادامه بخوانید:
Borzooei@isu.ac.ir
چکیده
تصاویر و کنشهای غیرکلامی، در بسیاری از بزنگاههای تاریخی، بیش از سخنان و اسناد مکتوب در شکلدهی به حافظه فرهنگی و هویت جمعی ملتها نقشآفرینی میکنند. مسئله اصلی این مقاله، تبیین چگونگی تبدیل یک پیام غیرکلامی به «نشانه تمدنی» و بررسی سازوکارهای ماندگاری آن در حافظه فرهنگی ایران است. بر ایناساس، روایت «مشت گرهکرده» که در نخستین پیام رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران پس از شهادت رهبر انقلاب مطرح شد، بهعنوان متن محوری پژوهش مورد تحلیل قرار گرفته است. این پژوهش از نظر هدف، بنیادی - تبیینی و از نظر روش، کیفی است و با بهرهگیری از تحلیل تفسیری، تحلیل نشانهشناختی و تحلیل اسنادی انجام شده است. چهارچوب نظری پژوهش بر تلفیق نظریههای ارتباطات غیرکلامی، نشانهشناسی، بازنمایی، حافظه جمعی و حافظه فرهنگی استوار است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که «مشت گرهکرده» صرفاً یک وضعیت جسمانی یا روایتی تاریخی نیست، بلکه در فرایند روایت، بازنمایی اجتماعی و بازتولید فرهنگی، به نشانهای معنادار از صلابت، مقاومت و استمرار تبدیل میشود و ظرفیت آن را مییابد که به بخشی از حافظه فرهنگی جامعه ایرانی ارتقا یابد. همچنین، مقاله با ارائه الگویی مفهومی، نشان میدهد که فرایند تکوین یک نشانه تمدنی از پیام غیرکلامی آغاز شده، از رهگذر روایت، بازنمایی و حافظه فرهنگی عبور میکند و درنهایت به نمادی هویتساز و میاننسلی تبدیل میشود. دستاورد این پژوهش، تبیین مفهوم «نشانه تمدنی» بهعنوان چهارچوبی تحلیلی در مطالعات فرهنگ و ارتباطات و ارائه الگویی برای تحلیل نقش پیامهای غیرکلامی در شکلگیری حافظه فرهنگی و بازتولید هویت تمدنی است.
واژگان کلیدی: پیام غیرکلامی، ارتباطات غیرکلامی، نشانه تمدنی، حافظه فرهنگی، نشانهشناسی، بازنمایی، هویت فرهنگی.
بیان مسئله
در مطالعات ارتباطات، انتقال پیام صرفاً از طریق زبان و پیامهای کلامی انجام نمیشود، بلکه بخش قابل توجهی از ارتباطات انسانی از رهگذر کنشهای غیرکلامی، حرکات بدن، ژستها، حالات چهره و نمادهای بصری شکل میگیرد. پژوهشهای کلاسیک ارتباطات غیرکلامی نشان میدهد که در بسیاری از موقعیتهای اجتماعی و تاریخی، پیامهای غیرکلامی از نظر تأثیرگذاری، ماندگاری و ظرفیت اقناع، گاه از پیامهای کلامی نیز اثرگذارترند (Birdwhistell, 1970؛Knapp, Hall & Horgan, 2014). از همینرو، بدن را میتوان یکی از مهمترین رسانههای تولید و انتقال معنا دانست؛ رسانهای که در شرایط خاص تاریخی، توانایی تبدیل شدن به یک نظام نمادین را نیز پیدا میکند.
در سویدیگر، نشانهشناسی فرهنگی بر این نکته تأکید دارد که هیچ تصویر یا کنش انسانی، ذاتاً واجد معنای ثابت نیست؛ بلکه معنا در فرایندهای اجتماعی، فرهنگی و ارتباطی تولید و تثبیت میشود. رولان بارت (1972) نشان میدهد که یک نشانه، هنگامی که از سطح دلالت نخستین عبور میکند، میتواند به حامل ارزشها، باورها و اسطورههای فرهنگی تبدیل شود. همچنین، امبرتو اکو (1976) بر این باور است که نشانهها در چهارچوب رمزگانهای فرهنگی فهم میشوند و بدون زمینه فرهنگی، فاقد کارکرد ارتباطی خواهند بود.
از منظر مطالعات حافظه نیز، موریس هالبواخس (1992) و یان آسمن (2011) نشان دادهاند که حافظه ملتها صرفاً بر اسناد تاریخی استوار نیست، بلکه نمادها، تصاویر، آیینها و روایتهای جمعی، مهمترین سازوکارهای شکلدهی و انتقال حافظه فرهنگی محسوب میشوند. در این چهارچوب، برخی تصاویر تاریخی، بهدلیل ظرفیت بالای نمادپردازی و بازتولید فرهنگی، از سطح یک رخداد فراتر رفته و به بخشی از هویت تاریخی و تمدنی جوامع تبدیل میشوند. با وجود گسترش پژوهشها در حوزه ارتباطات غیرکلامی، نشانهشناسی و حافظه فرهنگی، بررسی فرایند تبدیل یک پیام غیرکلامی به یک نشانه تمدنی همچنان یکی از خلأهای پژوهشی در ادبیات ارتباطات، بهویژه در مطالعات بومی ایران، بهشمار میرود. اغلب پژوهشهای موجود، یا به تحلیل زبان بدن در تعاملات میانفردی پرداختهاند(Knapp et al, 2014)، یا سازوکارهای حافظه فرهنگی را در مطالعه آیینها، بناها و متون تاریخی بررسی کردهاند(Assmann, 2011)؛ اما نسبت میان کنش غیرکلامی، بازنمایی رسانهای، حافظه فرهنگی و شکلگیری نشانههای تمدنی کمتر بهصورت یک چهارچوب تحلیلی منسجم مورد توجه قرار گرفته است.
در چنین چهارچوبی، روایت «مشت گرهکرده» که در نخستین پیام رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران پس از شهادت رهبر انقلاب اسلامی مطرح شد، واجد اهمیت ویژهای است. در این روایت، آنچه برجسته میشود صرفاً گزارشی از وضعیت جسمانی یک شهید نیست، بلکه بازنمایی یک پیام غیرکلامی است که در متن یک تجربه تاریخی مشترک، ظرفیت نمادپردازی یافته است. این روایت، پرسشی مهم را پیشروی پژوهشگران ارتباطات و مطالعات فرهنگی قرار میدهد: چگونه یک پیام غیرکلامی میتواند از سطح یک کنش فردی فراتر رود و به یک نشانه تمدنی در حافظه فرهنگی یک ملت تبدیل شود؟
مقاله حاضر بر این فرض استوار است که پاسخ به این پرسش، تنها از رهگذر تلفیق نظریههای ارتباطات غیرکلامی، نشانهشناسی، بازنمایی و حافظه فرهنگی امکانپذیر است. از اینرو، پژوهش حاضر با رویکردی کیفی و میانرشتهای، میکوشد فرایند تکوین یک نشانه تمدنی را از مرحله تولید پیام غیرکلامی تا تثبیت آن در حافظه فرهنگی تبیین کند و با ارائه الگویی مفهومی، سهمی در توسعه ادبیات نظری ارتباطات، مطالعات فرهنگی و مطالعات تمدنی در ایران داشته باشد.
تعریف مفاهیم و اصطلاحات:
1- پیام غیرکلامی
پیام غیرکلامی به مجموعهای از معانی اطلاق میشود که بدون استفاده از واژهها و از طریق زبان بدن، ژستها، حالات چهره، تماس چشمی، وضعیت اندام، فاصله فیزیکی و سایر نشانههای دیداری و شنیداری منتقل میشود. در نظریه ارتباطات، این پیامها بخشی از نظام ارتباط انسانی محسوب میشوند و در بسیاری از موقعیتها، نقش تعیینکنندهای در انتقال احساس، نگرش، قدرت، هویت و ارزشهای اجتماعی دارند (Knapp, Hall & Horgan, 2014). از منظر این پژوهش، «مشت گرهکرده» بهعنوان یک پیام غیرکلامی، واجد ظرفیت انتقال معانی فراتر از یک حرکت جسمانی و دارای قابلیت تبدیل شدن به یک نشانه فرهنگی است.
2- نشانه
از دیدگاه فردینان دو سوسور، نشانه از پیوند میان «دال» و «مدلول» شکل میگیرد و معنا در روابط میان نشانهها تولید میشود(Saussure, 1983). رولان بارت با توسعه این دیدگاه، نشان میدهد که نشانهها در سطح دوم دلالت، به حامل ارزشها، ایدئولوژیها و اسطورههای فرهنگی تبدیل میشوند (Barthes, 1972). امبرتو اکو نیز نشانه را بخشی از یک نظام فرهنگی میداند که معنا در آن، بر اساس رمزگانهای اجتماعی و فرهنگی شکل میگیرد(Eco, 1976). بر ایناساس، در این مقاله، «مشت گرهکرده» نه صرفاً یک حرکت بدنی، بلکه یک نشانه معنادار در بستر فرهنگی و تاریخی تحلیل میشود.
3. حافظه فرهنگی
یان آسمن، حافظه فرهنگی را مجموعهای از نمادها، روایتها، آیینها و بازنماییهایی میداند که یک جامعه از طریق آنها ارزشها، هویت و تجربه تاریخی خود را در طول نسلها حفظ و منتقل میکند(Assmann, 2011). برخلاف حافظه ارتباطی که به تجربههای زیسته نسل حاضر محدود است، حافظه فرهنگی از طریق رسانهها، هنر، آموزش، مناسک و آثار نمادین، استمرار تاریخی یک جامعه را تضمین میکند. در این پژوهش، حافظه فرهنگی بستری است که یک پیام غیرکلامی، در صورت بازنمایی و بازتولید مستمر، میتواند در آن تثبیت شده و به بخشی از میراث نمادین جامعه تبدیل شود.
4. نشانه تمدنی
«نشانه تمدنی» مفهوم محوری و پیشنهادی این پژوهش است که تعریفی در ادبیات رایج حوزه فرهنگ و تمدن یافت نمی شود. بنابراین نویسنده تلاش کرد تا یک تعریف برای این اصطلاح جدید، در همین مقاله پیشنهاد دهد:
نشانه تمدنی؛ «نمادی تاریخی و یا نشانهای ماندگار است که از دل یک تجربه تاریخی معنادار برمیخیزد، در فرایند روایت و بازنمایی اجتماعی تثبیت شده و حامل منظومهای از ارزشها و هویت فرهنگی میشود که قابلیت انتقال میان نسلی در حافظه فرهنگی یک جامعه را پیدا میکند.» بر ایناساس، هر نماد تاریخی، الزاماً نشانه تمدنی نیست؛ بلکه نشانه تمدنی باید دستکم پنج ویژگی داشته باشد: خاستگاه تاریخی، تراکم معنایی، قابلیت بازنمایی، پیوند با ارزشهای بنیادین جامعه و استمرار در حافظه فرهنگی. این تعریف، صورتبندی مفهومی نویسنده بر پایه تلفیق نظریههای نشانهشناسی، حافظه فرهنگی و بازنمایی است و بهعنوان چهارچوب تحلیلی مقاله پیشنهاد میشود.
تبیین اهمیت موضوع
اهمیت این پژوهش را میتوان در سه سطح نظری، اجتماعی- ارتباطی و فرهنگی- تمدنی تبیین کرد:
الف) از منظر نظری، اگرچه درباره ارتباطات غیرکلامی، نشانهشناسی و حافظه فرهنگی مطالعات گستردهای انجام شده است؛ اما پیوند میان این حوزهها و تبیین فرایند تبدیل یک پیام غیرکلامی به یک نشانه تمدنی، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش حاضر با تلفیق آرای بردویستل در ارتباطات غیرکلامی(Birdwhistell, 1970)، بارت و اکو در نشانهشناسی(Barthes, 1972; Eco, 1976)، هالبواخس و آسمن در حافظه جمعی و فرهنگی (Halbwachs, 1992; Assmann, 2011) و هال در نظریه بازنمایی(Hall, 1997)، میکوشد این خلأ را با ارائه یک چهارچوب مفهومی میانرشتهای جبران کند.
ب) از منظر اجتماعی و ارتباطی، اهمیت موضوع در آن است که جهان معاصر بیش از هر زمان دیگر، تحت تأثیر «تصویر» و «ارتباطات غیرکلامی» قرار دارد. بسیاری از رخدادهای تاریخی، نه از طریق متون، بلکه از طریق تصاویر و نشانههای بصری در حافظه عمومی ماندگار میشوند. استوارت هال معتقد است که بازنمایی، صرفاً بازتاب واقعیت نیست، بلکه فرایند تولید و تثبیت معنا در جامعه است (Hall, 1997). از اینمنظر، مطالعه پیام غیرکلامی «مشت گرهکرده»، مطالعه سازوکارهای شکلگیری معنا و نماد در عرصه عمومی است، نه صرفاً تحلیل یک رخداد تاریخی.
ج) از منظر فرهنگی و تمدنی نیز، اهمیت پژوهش در آن است که استمرار هویت تمدنی جوامع، بیش از آنکه بر عناصر مادی استوار باشد، به انتقال نمادها، روایتها و ارزشهای مشترک وابسته است. حافظه فرهنگی، این انتقال را از طریق نمادهای ماندگار و بازتولیدشونده امکانپذیر میکند (Assmann, 2011). از اینرو، بررسی چگونگی شکلگیری و تثبیت یک نشانه تمدنی، نهتنها به فهم بهتر فرایندهای ارتباطی و فرهنگی کمک میکند، بلکه میتواند چهارچوبی برای تحلیل سایر نمادهای هویتساز در تاریخ معاصر ایران نیز فراهم آورد.
درمجموع، اهمیت این پژوهش در آن است که با عبور از توصیف یک واقعه، به تبیین سازوکارهای ارتباطی و فرهنگیِ تولید معنا، شکلگیری نمادها و تثبیت آنها در حافظه فرهنگی میپردازد و مفهوم «نشانه تمدنی» را بهعنوان چهارچوبی تحلیلی برای مطالعات ارتباطات، فرهنگ و تمدن پیشنهاد میکند.
روش پژوهش
پژوهش حاضر از نظر هدف، نظری و کاربردی و از نظر رویکرد، کیفی است. از حیث شیوه اجرا نیز، پژوهش با بهرهگیری از روش «توصیفی - تحلیلی» و تحلیل «نشانهشناختی» انجام شده است. پژوهشهای کیفی با هدف فهم عمیق پدیدههای اجتماعی، تفسیر معانی و کشف سازوکارهای تولید معنا، بیش از اندازهگیری متغیرها، بر تحلیل زمینههای فرهنگی و اجتماعی تأکید دارند (دلاور، ۱۳۹۸). ازاینرو، با توجه به اینکه موضوع این مقاله بررسی فرایند تبدیل یک پیام غیرکلامی به یک نشانه تمدنی است، رویکرد کیفی مناسبترین روش برای دستیابی به اهداف پژوهش محسوب میشود. روش توصیفی ـ تحلیلی در این پژوهش برای توصیف دقیق پدیده مورد مطالعه و سپس تحلیل مفهومی و نظری آن به کار گرفته شده است. در این روش، ابتدا ویژگیهای پدیده و زمینه شکلگیری آن توصیف و سپس با اتکا به چهارچوبهای نظری، روابط میان مفاهیم و دلالتهای آن تحلیل میشود (سرمد، بازرگان و حجازی، ۱۳۹۷؛ خاکی، ۱۳۹۶). بر ایناساس، روایت «مشت گرهکرده» بهعنوان متن محوری پژوهش، ابتدا در بستر تاریخی و ارتباطی خود توصیف و سپس از منظر علوم ارتباطات و مطالعات فرهنگی تحلیل شده است. راهبرد اصلی پژوهش، تحلیل نشانهشناختی است. نشانهشناسی، مطالعه نظامهای تولید معنا از طریق نشانهها و رمزگانهای فرهنگی است و میکوشد فراتر از معنای ظاهری، لایههای عمیقتر دلالت و سازوکارهای شکلگیری معنا را آشکار سازد (Barthes, 1972; Eco, 1976). در این پژوهش، «مشت گرهکرده» بهعنوان یک پیام غیرکلامی و یک نشانه فرهنگی تحلیل شده و فرایند تبدیل آن به یک «نشانه تمدنی» از رهگذر روایت، بازنمایی اجتماعی و تثبیت در حافظه فرهنگی مورد واکاوی قرار گرفته است. دادههای پژوهش از طریق مطالعه اسنادی و کتابخانهای گردآوری شده است. منابع مورد استفاده شامل سه دسته اصلی است: نخست، متن نخستین پیام مکتوب حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنه ای، رهبر سوم جمهوری اسلامی ایران (21 اسفند 1404) که روایت «مشت گرهکرده» در آن بیان شده و بهعنوان متن اصلی تحلیل انتخاب شده است؛ دوم، آثار نظری در حوزه ارتباطات غیرکلامی، نشانهشناسی، بازنمایی، حافظه جمعی و حافظه فرهنگی؛ و سوم، کتابها و مقالات علمی مرتبط با مطالعات ارتباطات، رسانه، فرهنگ و هویت که به تبیین چهارچوب نظری پژوهش کمک کردهاند.
فرایند تحلیل دادهها در چهار مرحله انجام شده است:
1- توصیف پیام غیرکلامی و زمینه ارتباطی آن؛
2- تحلیل نشانهشناختی و استخراج دلالتهای نخستین و ثانویه نشانه؛
3- تبیین نقش روایت و بازنمایی در تولید و تثبیت معنا؛
4- و تحلیل فرایند تبدیل نشانه فرهنگی به نشانه تمدنی با بهرهگیری از نظریه حافظه فرهنگی.
در این فرایند، از رهیافت رمزگانهای فرهنگی رولان بارت، نظریه تفسیر نشانهای امبرتو اکو، نظریه بازنمایی استوارت هال و نظریه حافظه فرهنگی یان آسمن برای تفسیر دادهها استفاده شده است.
بر ایناساس، منطق پژوهش حاضر بر استدلال تفسیری و تحلیل میانرشتهای استوار است؛ بدینمعنا که دادههای تاریخی نه بهعنوان غایت پژوهش، بلکه بهمثابه مصداقی برای تبیین سازوکارهای ارتباطی، نشانهشناختی و فرهنگیِ تولید معنا تحلیل شدهاند. ازاینرو، این مقاله درصدد ارائه الگویی مفهومی برای تبیین فرایند گذار از «پیام غیرکلامی» به «نشانه تمدنی» در حافظه فرهنگی ایران است.
یافتههای پژوهش
تحلیل کیفی روایت «مشت گرهکرده» با بهرهگیری از روش توصیفی - تحلیلی و تحلیل نشانهشناختی نشان میدهد که این روایت فراتر از یک گزارش تاریخی، واجد ساختاری ارتباطی و فرهنگی است که فرایند تولید معنا، بازنمایی و تثبیت آن در حافظه فرهنگی را آشکار میسازد. یافتههای پژوهش در پنج محور اصلی قابل تبیین است:
1- «مشت گرهکرده» یک پیام غیرکلامی با ظرفیت تولید معنای چندلایه است.
نخستین یافته پژوهش نشان میدهد که «مشت گرهکرده» صرفاً یک وضعیت جسمانی نیست، بلکه یک پیام غیرکلامی است که معانی متعددی را در خود فشرده کرده است. در نظریه ارتباطات غیرکلامی، ژستهای بدنی زمانی اهمیت ارتباطی مییابند که بتوانند بدون استفاده از زبان، پیامهایی درباره نگرش، قدرت، هویت و ارزشهای اجتماعی منتقل کنند(Birdwhistell, 1970; Knapp, Hall & Horgan, 2014). تحلیل این روایت نشان میدهد که «مشت گرهکرده» در بستر فرهنگی ایران، دلالتهایی چون استقامت، مقاومت، اراده، عزت و شکستناپذیری را تداعی میکند و از همینرو، از سطح یک حرکت جسمانی به سطح یک پیام ارتباطی ارتقا یافته است. این یافته با دیدگاه محسنیانراد (۱۳۹۲) درباره نقش نشانههای غیرکلامی در انتقال معانی اجتماعی نیز همخوانی دارد.
2- روایت، کنش غیرکلامی را به یک نشانه فرهنگی تبدیل میکند.
دومین یافته پژوهش آن است که هیچ کنش غیرکلامی بهتنهایی به نماد تبدیل نمیشود، بلکه این روایت است که معنا را تثبیت و اجتماعی میکند. از منظر نشانهشناسی، معنا نه در خود نشانه، بلکه در فرایند تفسیر و رمزگذاری فرهنگی شکل میگیرد (Barthes, 1972; Eco, 1976). روایت رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران، با برجستهسازی «مشت گرهکرده»، این کنش را از سطح یک مشاهده فردی به سطح یک نشانه فرهنگی ارتقا داده است. به تعبیر بارت، این فرایند، گذار از دلالت نخستین به دلالت ثانویه یا «اسطورهسازی فرهنگی» است (Barthes, 1972)؛ بنابراین، یافته پژوهش نشان میدهد که روایت، مهمترین واسطه در تبدیل یک پیام غیرکلامی به یک نشانه اجتماعی است.
3- بازنمایی اجتماعی، شرط تثبیت معنا و ماندگاری نشانه است.
یافته سوم نشان میدهد که ماندگاری یک نشانه، به استمرار بازنمایی آن در عرصه عمومی وابسته است. استوارت هال (1997) تأکید میکند که بازنمایی، صرفاً انعکاس واقعیت نیست، بلکه فرایند تولید و تثبیت معنا در فرهنگ است. بر ایناساس، هرچه روایت «مشت گرهکرده» در رسانهها، هنرهای تجسمی، ادبیات، مستندها، آیینهای ملی و تولیدات فرهنگی بازتولید شود، ظرفیت آن برای تبدیل شدن به بخشی از حافظه جمعی افزایش خواهد یافت. این یافته با دیدگاه مهدیزاده (۱۳89) درباره نقش رسانهها در تثبیت معانی فرهنگی و بازتولید نمادهای اجتماعی نیز همسو است.
4- حافظه فرهنگی، بستر ارتقای نشانه فرهنگی به نشانه تمدنی است.
چهارمین یافته پژوهش بیانگر آن است که میان «نشانه فرهنگی» و «نشانه تمدنی» تفاوت وجود دارد. نشانه فرهنگی ممکن است محدود به یک دوره زمانی یا یک نسل باقی بماند؛ اما نشانه تمدنی زمانی شکل میگیرد که در حافظه فرهنگی جامعه تثبیت شده و قابلیت انتقال میاننسلی پیدا کند (Assmann, 2011; Halbwachs, 1992). تحلیل حاضر نشان میدهد که اگر روایت «مشت گرهکرده» در قالب آیینهای بزرگداشت، آموزش، هنر، ادبیات و رسانه بازتولید شود، این نشانه میتواند از سطح یک نماد تاریخی عبور کرده و به بخشی از حافظه فرهنگی و میراث نمادین جامعه ایرانی تبدیل شود.
5- نشانه تمدنی؛ محصول تعامل چهار فرایند ارتباطی است.
مهمترین یافته این پژوهش، ارائه مدلی مفهومی برای تبیین تکوین نشانه تمدنی است. تحلیل دادهها نشان میدهد که شکلگیری یک نشانه تمدنی، حاصل تعامل چهار فرایند بههمپیوسته است:
1) تولید یک پیام غیرکلامی معنادار؛
2) روایت و رمزگذاری فرهنگی آن؛
3) بازنمایی و بازتولید اجتماعی در عرصه عمومی؛
4) تثبیت در حافظه فرهنگی و انتقال میاننسلی.
بر ایناساس، مقاله حاضر پیشنهاد میکند که فرایند شکلگیری یک نشانه تمدنی را میتوان در قالب الگوی زیر تبیین کرد:
شکل (2): فرایند شکلگیری یک نشانه تمدنی
این الگو، با مبانی نظری ارتباطات غیرکلامی(Birdwhistell, 1970)، نشانهشناسی فرهنگی (Barthes, 1972; Eco, 1976)، نظریه بازنمایی (Hall, 1997) و حافظه فرهنگی (Assmann, 2011) سازگار است و میتواند بهعنوان چهارچوبی تحلیلی برای مطالعه سایر نمادهای هویتساز در تاریخ معاصر ایران نیز به کار گرفته شود.
نتیجهگیری
پژوهش حاضر با هدف تبیین چگونگی تبدیل یک پیام غیرکلامی به یک «نشانه تمدنی» در حافظه فرهنگی ایران انجام شد و با بهرهگیری از رویکرد کیفی، روش توصیفی ـ تحلیلی و تحلیل نشانهشناختی، روایت «مشت گرهکرده» را بهعنوان یک متن ارتباطی و فرهنگی مورد واکاوی قرار داد. نتایج پژوهش نشان داد که در فرایندهای ارتباطی، آنچه به یک تصویر یا کنش، ماندگاری تاریخی میبخشد، نه صرفاً وقوع آن، بلکه ظرفیت آن در تولید معنا، بازنمایی ارزشهای مشترک و تثبیت در حافظه فرهنگی جامعه است (Hall, 1997; Assmann, 2011). تحلیل انجامشده نشان داد که «مشت گرهکرده» را نمیتوان تنها یک حرکت جسمانی یا گزارشی از یک واقعه تاریخی دانست؛ بلکه این پیام غیرکلامی، در پرتو روایت، رمزگذاری فرهنگی و بازنمایی اجتماعی، به نشانهای معنادار از صلابت، مقاومت، عزت و پایداری تبدیل شده است. این یافته با مبانی نظری ارتباطات غیرکلامی همخوانی دارد که زبان بدن را رسانهای مستقل برای انتقال معنا و شکلدهی به ادراک اجتماعی میداند (محسنیان راد، 1399). از منظر نشانهشناسی نیز، پژوهش حاضر نشان داد که معنا، محصول فرایندهای فرهنگی و تفسیری است و یک کنش غیرکلامی زمانی به نماد اجتماعی تبدیل میشود که در قالب روایت، از دلالت نخستین عبور کرده و به دلالتهای فرهنگی و هویتی دست یابد (Barthes, 1972; Eco, 1976). همچنین، استمرار بازنمایی این نشانه در رسانهها، هنر، آیینهای اجتماعی و روایتهای عمومی، امکان تثبیت آن را در حافظه جمعی و سپس حافظه فرهنگی فراهم میسازد (Halbwachs, 1992; Assmann, 2011).
نوآوری نظری این مقاله، صورتبندی مفهوم «نشانه تمدنی» و ارائه الگویی برای تبیین فرایند تکوین آن است. بر اساس این الگو، نشانه تمدنی، نشانهای است که از یک تجربه تاریخی اثرگذار سرچشمه میگیرد، در فرایند روایت و بازنمایی اجتماعی معنا مییابد، در حافظه جمعی تثبیت میشود و در نهایت، با انتقال میاننسلی، به بخشی از حافظه فرهنگی و هویت تمدنی جامعه تبدیل میگردد. از اینمنظر، مقاله حاضر میکوشد پیوند میان نظریههای ارتباطات غیرکلامی، نشانهشناسی، بازنمایی و حافظه فرهنگی را در قالب یک چهارچوب تحلیلی منسجم تبیین کند. بر ایناساس، میتوان نتیجه گرفت که «مشت گرهکرده» صرفاً آخرین تصویر یک رهبر شهید نیست، بلکه در فرایند اجتماعی تولید معنا، واجد ظرفیت آن است که به یکی از نشانههای هویتساز و ماندگار در حافظه فرهنگی ایران تبدیل شود. اهمیت این نتیجه، نه در تحلیل یک مصداق خاص، بلکه در ارائه چهارچوبی نظری برای فهم چگونگی تبدیل پیامهای غیرکلامی به سرمایههای نمادین و عناصر سازنده حافظه فرهنگی جوامع است.
منابع
اولین پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی مورخ 21/12/1404، قابل دسترسی در تارنمای: https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=62800
خاکی، غلامرضا (1396)، روش تحقیق با رویکرد پایاننویسی، تهران: نشر بازتاب.
دادگران، محمد (1393)، مبانی ارتباطات، تهران: انتشارات سمت.
دلاور، علی (1398)، مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی، تهران: انتشارات رشد.
سرمد، زهره؛ بازرگان، عباس و حجازی، الهه (1397)، روشهای تحقیق در علوم رفتاری، تهران: نشر آگاه.
محسنیان راد، مهدی (1399)، رسانهشناسی، تهران: انتشارات سمت.
معتمدنژاد، کاظم (1402)، وسایل ارتباط جمعی، تهران: دانشگاه علامه طباطبایی، ویرایش دوم، چاپ سیزدهم.
مهدیزاده، سیدمحمد (1389)، نظریههای رسانه؛ اندیشههای رایج و دیدگاههای انتقادی، تهران: انتشارات همشهری.
Assmann, J. (2011). Cultural Memory and Early Civilization: Writing, Remembrance, and Political Imagination. Cambridge University Press.
Barthes, R. (1972). Mythologies (A. Lavers, Trans.). Hill and Wang. (Original work published 1957)
Birdwhistell, R. L. (1970). Kinesics and Context: Essays on Body Motion Communication. University of Pennsylvania Press.
Eco, U. (1976). A Theory of Semiotics. Indiana University Press.
Hall, S. (1997). Representation: Cultural Representations and Signifying Practices. Sage.
Halbwachs, M. (1992). On Collective Memory. University of Chicago Press.
Knapp, M. L., Hall, J. A., & Horgan, T. G. (2014). Nonverbal Communication in Human Interaction (8th ed.). Cengage Learning.
Nora, P. (1989). Between memory and history: Les lieux de mémoire. Representations, 26, 7–24.
Ricoeur, P. (2004). Memory, History, Forgetting. University of Chicago Press.
Creswell, J. W., & Poth, C. N. (2018). Qualitative Inquiry and Research Design: Choosing Among Five Approaches (4th ed.). Sage.