چگونه سرمایه حضور مردم به کارآمدی پایدار بدل می‌شود؟
اندیشه سیاسی ۱۴۰۵/۰۲/۲۹ بازدید: 70 نویسنده: admin

چگونه سرمایه حضور مردم به کارآمدی پایدار بدل می‌شود؟

به گزارش پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی،  انسان‌های بزرگ، لحظه‌های بزرگ می‌آفرینند؛ اما ملت‌های بزرگ، افق‌های بزرگ می‌سازند. آنچه در این بیش از هفتاد شب، از میناب تا دریای مازندران رخ داد، نه یک واکنش زودگذر که یک تصمیم تمدنی بود. ملتی که گمان می‌رفت با یک تکانْ فرو ریزد، چنان قامت راست کرد که معادلات جهانی را به حیرت واداشت. اما حقیقت این است که میدان، پایان ماجرا نیست؛ بلکه میدان، تنها نقطه آغاز یک معماری است. معماری قدرتی که می‌تواند سرمایه ناب «حضور» را از یک رویداد نفس‌گیر به ساختاری ماندگار، کارآمد و تاریخ‌ساز بدل کند. 

این نوشتار در جستجوی پاسخ به همان پرسش بنیادینی است که رهبر شهید و رهبر معظم انقلاب بارها بر آن تأکید داشتند: «کجا می‌رویم؟» و اینک، در آستانه تبدیل شور به ساختار و حماسه به سیاست، روایت «از میدان تا معماری قدرت» را پیش رو دارید.

 

مشروح این یادداشت را در ادامه بخوانید:

 

از میدان تا معماری قدرت

چگونه سرمایه حضور مردم به کارآمدی پایدار بدل می‌شود

دکتر شهاب الدین عالمی

 پژوهشگر و مدرس دانشگاه

 

بیش از هفتاد شب است، ایران سرافراز تمام قد بر روی پای خود ایستاده است. نه فقط با دفاع از تمامیت ارضی و نظام جمهوری اش و نه فقط یک راهپیمایی که یک بعثت. نه در یک شهر که از میناب پر درد  تا سواحل دریای مازندران شور و خروشی ملت مبعوث شده ایران را در برگرفته است. دشمن به خیال خود چنان ضربه ای را طراحی کرده بود که یقین داشت جمهوری اسلامی بی‌رهبر و بی‌فرمانده، ظرف دو سه روز فرو خواهد پاشید. اما آنچه رخ داد، نه فروپاشی که ظهور دوباره بود. خیابانها به سنگر بدل شدند و مردم، بی آنکه منتظر فرمانی باشند، خط دفاعی به وسعت کشور کشیدند. بصیرت و هوشمندی ملت بزرگ ایران، به تعبیر حضرت آیت الله سید مجتبی حسینی خامنه ای (دام ظله)، بصیرت و هوشمندی ملّت بزرگ ایران در واقعه‌ی اخیر و پایمردی و شجاعت و حضورش، دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت واداشت. این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید.؛ اما این فقط یک توصیف نبود، یک تشخیص راهبردی بود. برای دشمن، شکست در میدان، پایان ماجرا نیست؛ تازه شروع مرحله‌ای دیگر است: جلوگیری از تبدیل این سرمایه عظیم به ساختارهای ماندگار قدرت.

معادله ساده است. هر سرمایه اجتماعی، اگر به ساختار گره نخورد، فرسایش می‌یابد. تجربه کودتای دی‌ماه و جنگ تحمیلی 12 روزه نشان داد که دشمن پس از ناکامی در رویارویی مستقیم، همه توان خود را صرف سه پروژه موازی می‌کند: تحریف روایت، فرسایش تدریجی و استحاله معنایی. این سه، داروی بی‌خوابی دشمن در این روزهاست. با این تفاوت که این بار، مردم خواب را بر او حرام کرده‌اند. اما مسئله اصلی جای دیگری است: خود ما چه می‌کنیم؟ آیا اجازه می‌دهیم این سرمایه عظیم، پس از فروکش کردن تب جنگ، آرام آرام تحلیل رود؟ یا آن را به معماری قدرتی ماندگار بدل می‌کنیم؟

در مکتب انقلاب اسلامی، مردم هرگز نقش تماشاگر ندارند؛ آنان صاحبان حقیقی قدرت‌اند. اما صاحب‌بودن، تداوم می‌خواهد؛ تداومی که در ساختارها جاری شود، نه آنکه در لحظه حضوری محو شود. تجربه حکمرانی در جهان معاصر و نیز مطالعات تطبیقی ملت‌سازی، سه رکن اصلی را برای تداوم هر سرمایه اجتماعی برمی‌شمارد: هویت ملی، عدالت اجتماعی و کارآمدی حکومت. عدالت، چسب انسجام است؛ کارآمدی، موتور پیشران؛ و هویت، افقی که جهت حرکت را روشن می‌کند. سرمایه حضور جمعی، هنگامی از انرژی لحظه به ساختار ماندگار جهش می‌کند که خود را با این سه ضلع هماهنگ سازد. اما این جهش، خودبه‌خود رخ نمی‌دهد؛ نیازمند نقشه‌راهی است که از آن به «تصویر آینده» تعبیر می‌شود؛ همان تصویری که رهبر شهید بارها بر ترسیم آن تأکید داشتند و می‌فرمودند: ما الان در وسط میدانیم، باید مشخص کنیم کجا می‌رویم. اینک رهبر معظم انقلاب، در پیام‌های خود، این «کجا رفتن» را افق‌گذاری کرده‌اند. در پیام نوروزی، شعار سال را «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» تعیین نمودند؛ یعنی پیوند زدن عینی‌ترین مطالبه مردم با کلان‌ترین راهبرد ملی. در پیام روز خلیج فارس، از فصل نوین تنگه هرمز سخن گفتند و آن را طلیعه نظم جدید منطقه و جهان نامیدند و در پیام چهلم شهادت، هشدار دادند که نباید با اعلام بناء بر مذاکرات، تصور شود حضور در خیابانها لازم نیست؛ بلکه وظیفه آحاد مردمی سنگین‌تر از قبل به نظر می‌رسد. این یعنی سرمایه حضور، نه تنها پس از جنگ، که در زمان مذاکره نیز باید زنده و پویا باشد؛ زیرا فریاد مردم در میادین، پشت میز مذاکره هم شنیده می‌شود.

از اینجا، سخن به معماری می‌رسد. سرمایه حضور را اگر نتوانی در قالب ساختار بریزی، چونان بارانی خواهی بود که بر کویر می‌بارد و ناپدید می‌شود. برای جلوگیری از این سرنوشت، سه الزام راهبردی پیش روی ماست که هر یک، دریچه‌ای است از میدان به نهاد.

الزام نخست: نهادسازی از جنس خود میدان. میدان، نفس گرم و بی‌واسطه مردم است. اگر بخواهیم این نفس در قالب ساختارها جاری شود، نباید نهادها را از جنس بوروکراسی سرد و بی‌روح ساخت. تشکل‌های مردم‌نهادی که مسئولانشان از دل مردم برخیزند و به مردم پاسخگو باشند. سازوکارهای نظارت همگانی که چشم‌های ناظر بر هر ریالی که از جیب ملت خارج می‌شود. رهبر شهید و حکیم انقلاب اسلامی، بر این هنر نهادسازی تأکید داشتند و همواره می‌گفتند که اگر نهادها از جنس مردم نباشند، هیچ تضمینی برای بقای انقلاب نیست. اینک رهبر معظم انقلاب در پیام روز ارتش، بر همین خط سیر تأکید می‌کنند و «ترقی توانمندی‌های مختلف این نهاد مردمی اصیل» را خواستار می‌شوند. نهادسازی میدانی یعنی مردم، خود، طراح و مجری و ناظر باشند؛ نه آنکه صرفاً مهر تأیید بر تصمیمات از پیش گرفته‌شده بزنند.

الزام دوم: عبور از مدیریت واکنشی به مدیریت آینده‌نگر. دشمن، سناریو می‌نویسد؛ ما، واکنش نشان می‌دهیم. این نابرابری، ریشه بسیاری از هزینه‌های سنگین ما بوده است. کودتای دی‌ماه، جنگ تحمیلی سوم، عملیات رسانه‌ای هماهنگ برای تحریف روایت حضور – همه اینها سناریوهایی بودند که دشمن ماه‌ها پیش طراحی کرده بود و ما در مواجهه با آنها، غالباً با تأخیر و واکنشی حرکت کردیم. مدیریت آینده‌نگر یعنی پیش از آنکه بحران رخ دهد، سناریوهای محتمل را تحلیل کرده باشیم؛ یعنی نظام تصمیم‌گیری کشور، به جای پاسخ دادن به سؤال «الان چه کنیم؟»، به سؤال «چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد و ما چه پاسخی از قبل آماده داریم؟» بیندیشد. این نیازمند زیرساخت‌هایی است که متأسفانه در کشور ما هنوز نهادینه نشده: داده‌کاوی روندهای جهانی، مدل‌سازی عدم‌قطعیت‌ها، شبیه‌سازی سناریوهای متعدد پیش از وقوع. رهبر معظم انقلاب در پیام نوروزی خود، با تعیین شعار «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» عملاً نشان می‌دهند که «آینده» را دیده‌اند و پاسخ را از قبل طراحی کرده‌اند. ما در سطوح میانی و اجرایی نیز باید همین منطق را پی بگیریم.

الزام سوم: بازتولید روایت. دشمن در عملیات رسانه‌ای خود، یک هدف اصلی دارد: فاصله انداختن میان ذهن مردم و میدانشان. می‌خواهد مردم باور کنند که حضوری ندارند، یا اگر دارند، بی‌اثر است، یا اگر اثری دارد، در مسیر اشتباهی حرکت می‌کند. این سه‌گانه تحریف، فرسایش و استحاله، تماماً از طریق روایت پیش می‌رود. اما روایت، سلاحی دو لبه است. ما نیز می‌توانیم – و باید – روایت خود را بازتولید کنیم؛ نه با تکرار شعارهای تکراری، که با تصویر کردن «پیروزی» به عنوان یک روند مستمر. رسانه ملی، جبهه فرهنگی انقلاب، نخبگان فکری و حتی تک‌تک ما در شبکه‌های اجتماعی خود، وظیفه داریم این روایت را جاری کنیم: روایتی که در آن حضور مردم، نه یک واکنش زودگذر، که یک تصمیم ماندگار برای آینده‌سازی است. دشمن از «جمهوری اسلامی بدون مردم» سود می‌برد؛ ما باید «جمهوری اسلامی با مردم» را نه در شعار، که در تصاویر، در تحلیل‌ها، در مستندها و در گفتار روزمره خود، بازتولید کنیم.

این سه الزام، همچون سه طناب محکم است که سرمایه حضور را به لنگرگاه ساختار می‌بندد. اگر یکی بگسلد، طوفان دشمن، کشتی را از مسیر خارج خواهد کرد.

سرمایه اجتماعی ملت ایران، امروز در بالاترین تراکم تاریخ خود قرار دارد. بیش از هفتاد شب حماسه، این حقیقت را به اثبات رساند که ملت، نه در شعار که در عمل، پشتیبان نظام است. اما این سرمایه، دو سرنوشت بیشتر ندارد: یا فرسایش می‌یابد و دشمن به مقصود خود می‌رسد، یا به ساختار ماندگار قدرت بدل می‌شود. مسیر دوم از سه گذرگاه می‌گذرد: تصویر روشن از آینده، همان افقی که رهبر معظم انقلاب ترسیم کرده است؛ نهادسازی ریشه‌دار، آن هنری که رهبر شهید به یادگار نهاد؛ و اراده جمعی مستمر، همان حضوری که نباید با پایان جنگ به فراموشی سپرده شود. معماری قدرت از سرمایه حضور، یعنی همین: وقتی خیابان نه یک واکنش، که یک تصمیم راهبردی باشد. آنگاه است که دشمن می‌فهمد مشت گره‌کرده ایران، نه یک نماد که یک وعده عملیاتی است.

 

 

اشتراک‌گذاری:

دیدگاه‌ها

اولین نفری باشید که دیدگاه ارسال می‌کنید.