تجمعات خیابانی و پایان دوگانگیِ دولت-ملت
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، حوادث بزرگ اجتماعی، پرده از حقیقت جوامع برمیدارند. شهادت آیتالله خامنهای لحظهای بود که جامعه ایران، فارغ از ساختارهای رسمی، استقلال اجتماعی خود را آشکار ساخت. مردمی که در تاریخ معاصر کمتر حضوری کنشگر و خودجوش داشتهاند، این بار بدون فراخوان، صحنه را در اختیار گرفتند.
این نوشتار میکوشد با تکیه بر مفهوم «رهبری مردم» و «استقلال اجتماعی»، این رویداد را بازخوانی کرده و پرسش بنیادین را مطرح سازد: چرا با وجود تأکید نظریه «مردمسالاری دینی» بر نقش مردم، ساختارهای اجرایی همچنان بر دوگانگی دولت-ملت اصرار دارند و چگونه میتوان با انقلابی ساختاری، این گسست را به همکاری نهادی و مردمی تبدیل کرد؟
مشروح این نوشتار به قلم علی رشیدی، پژوهشگر فرهنگ و علوم اجتماعی را در ادامه بخوانید:
پایان دوگانگیِ دولت-ملت؛
درهمتنیدگی سازمان و نهاد
علی رشیدی، پژوهشگر فرهنگ و علوم اجتماعی
در ایستایی جامعه و سکون اجتماعی، نمیتوان به عمق و کُنه آن جامعه یا اجتماع پی برد. همواره در پی حوادث و اعوجاجات و فرازوفرودهای اجتماعی است که میتواند در فهم و تفسیر اجتماعات، اثرگذار باشد. جنگی که اکنون ایران اسلامی در میانۀ آن قرار دارد نیز، از زمرۀ همین حوادثی است که میتوان بیپرده و مستقیم با واقعیات اجتماعی آن، روبهرو شد. در بدو این جنگ و در ساعات اولیه که خبر شهادت رهبری شهید بهصورت عمومی، اعلام شد و به گوش تودۀ مردم رسید، آنگاه بود که جامعه فارغ از هر پوستۀ ظاهری و عروسکی، بَطن و درونیّات خود را آشکار است و صافوصادق، خود را عیان کرد. در این میان، آنچه که در این جامعه، توجه را به خود، جلب میکرد و چشمها را به خود مجذوب میکرد، استقلال و رهبری اجتماعی بود.
رهبریِ مردم و استقلال اجتماعی
در ساعات اولیۀ اعلام شهادت آیتالله خامنهای، از طرفی جامعه، خود را در بیسرپناهی و یتیمی و غربت میدید و از طرفی هم در شوک و بهت و تعجب به سر میبرد. اما در این میان، سکوت و خاموشی و انزوایی به چشم نیامد و خلق حماسه و ایجاد شور و فریاد انتقام بود که بهسرعت در کالبد جامعه، به جوشش در آمد. این لحظه را باید «رهبریِ مردم» نامید. در فقدان و نبود رهبری، ملت، خود به کنش اجتماعی و مدیریت صحنۀ سیاسی پرداخت و در این هنگام، نه خیابانِ اجتماعی در سکوت به سر برد و نه میدان سیاسی. گزارۀ دیگری که میتوان از این صحنه یافت، استقلال اجتماعی است. تودۀ مردم، فارغ از هیچ دستور و فراخوان و اعلان، خودجوشانه و مستقلانه، حضور اجتماعی پیدا کردند و به ایفای نقش پرداختند.
در تاریخ چند سدۀ اخیر ایران، باوجود کشمکشهای متعدد سیاسی و نهضتهای گوناگون اجتماعی، کمتر حضور کنشگرانه و ظهور فعالانۀ اجتماعیِ تودۀ ایرانی را میتوان دید. اغلب، یا در بیتفاوتی و روزمرگی به سر میبردند و یا در حقارت و سرافکندگی. ازاینرو، کمتر ایفای نقش اجتماعی داشتند. از طرفی دیگر، با پدیدآمدن ساختارهای سیاسی مدرن و روابط دولت-ملت در دو قرن اخیر، عمومِ تجمعات و شلوغیهای اجتماعی، دولتی و حکومتی و سازمانی است و کمتر میتوان کنش اجتماعی نهادی و مردمی را یافت که اثرگذاری اجتماعی داشته باشد. باتوجهبه این دو انگاره است که نگارنده، حضور خودجوشانۀ جامعۀ ایرانی را به «استقلال اجتماعی» آنان گره میزند.
انقلاب اسلامی و مردمسالاری دینی
دین اسلام، از ابتدای ورود آن در جوامع و در هنگام بعثت نبی اکرم، با روشی مردمی و تشکیلاتی به کار خود پرداخت. پیامبر اسلام، مردم را به کار گرفتند و با اهدای مسئولیت به آنان، ایفای نقش اجتماعی را برای آنان تعیین کردند. امام خمینی نیز که با انقلاب اسلامی، در قالب مفهومی خود، بعثت و انقلاب اجتماعیای در امتداد نبی اکرم را پدید آوردند نیز، همواره به نقش مردم تأکید داشتند. این نگاه امام خمینی هم در میانۀ نهضت و هم در بدو انقلاب اسلامی و هم پس از تأسیس نظام جمهوری اسلامی، مشهود است. زمانی که بنیانگذار جمهوری اسلامی، نظام را به نام مردم و برای مردم میخواند، بدیهی است که پس از او نیز، این شاکله باید به نقش کلیدی مردم بپردازد؛ همچنانکه رهبر شهید هم تأکید زیادی به این مهم داشتند و مردم را صاحبان انقلاب قلمداد میکردند و خود نیز، تئوریپردازِ نظریۀ «مردمسالاری دینی» بودند.
استقلال اجتماعی در پرتو انقلاب ساختاری
با مشاهدۀ استقلال اجتماعی جامعۀ ایرانی و آشنایی با تئوری مردمسالاری دینی در جمهوری اسلامی، پرسش این است که چرا و چگونه، ساختارها و ارگانهای حکومتی، با نظریههای دستوری، نقش اجتماعی مردم را تصاحب کرده و این ارگانها در لباس خدماتی، به ایفای نقش میپردازند. موضوعات کلانی همچون سیاست و فرهنگ و اقتصاد و اجتماع، همواره به دست سازمانهای دولتی است و کمتر میتوان نقش نهادهای مردمی و گروههای اجتماعی را در آن پیدا کرد. گزارههایی همچون «جهاد تبیین» و «آتشبهاختیاری» و «اقتصاد مقاومتی» و «تولید ملی» و «استحکام درونی نظام» و «حلقههای میانی» و «خصوصیسازی» و «جنگ نرم» و.. که از مطالبات مکرر آیتالله خامنهای است، به نقش و حضور مردم کلید خورده است. اما در میدان سیاسی و اجرایی، آنچه که در حال وقوع است، اینچنین نیست. مردم صرفاً در مقام مطالبهگر و منتقد و مصرفکننده، در جامعه حضور دارند و نقش چندانی در متن اجرایی و سیاسی کشور، ندارند. با تجربۀ کنونی و فهم استقلال اجتماعی مردم، ضروری است تا انقلابی ساختاری صورت گیرد و با ارتباطات ساختارهای اجرایی با نهادهای مردمی، همکاری اجتماعی صورت گیرد. با این فرض، نقش مردم در نظام جمهوری اسلامی، به منصۀ ظهور رسیده و دوگانگی و اصطکاک و گسست میان دولت-مردم با حدأقل خود میرسد.