آيتالله سید مجتبی خامنهای در علم و عمل شبیه ترین به پدر شهیدشان هستند
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، در میان اندیشههای ژرف و گاه پیچیدهای که درباره پیوند دین و سیاست در اسلام مطرح شده است، کمتر مقولهای به اندازه «ولایت فقیه» و نسبت آن با ضرورتهای زمانه، محل بحث و تدقیق اندیشمندان شیعی بوده است. از سویی، فقه پویای شیعه با تکیه بر اصل «معرفت به زمان و مکان»، خود را از تحجر و جمود رهانیده و در طول تاریخ، فقیهانی را پرورانده که نه تنها راویان حدیث، که عاملان به علم و عارفان به روزگار خویش بودهاند. از دیگر سو، تجربه تلخ جدایی دین از سیاست در مسیحیت قرون وسطی، هشداری است برای آن کسانی که اسلام را نیز به انزوا از عرصه حکومت میکشانند. در این میان، سخن از کسانی است که میراثدار «اسلام ناب محمدی»اند؛ همان اسلامی که حضرت امام خمینی(ره) آن را در برابر «اسلام آمریکایی» نشاند. مهدی کلهر، اندیشمند فرهنگی و هنری، در گفتار پیشرو، با استناد به پیشینه فکری و خانوادگی خویش، از این اسلام ناب میگوید و شخصیتی را وارث راستین آن میداند که «در علم و عمل شبیهترین به پدر شهیدشان است»: سید مجتبی خامنهای. آنچه در ادامه میخوانید، تأملی است در نسبت فقاهت و سیاست، بازخوانی یک میراث گرانسنگ، و واکاوی خصلتهایی از رهبر شهید که کمتر بدان پرداخته شده است.
مشروح گفتار مهدی کلهر اندیشمند فرهنگی و هنری را در ادامه بخوانید:
آيتالله سید مجتبی خامنهای در علم و عمل شبیه ترین به پدر شهیدشان هستند
مهدی کلهر، اندیشمند فرهنگی و هنری
فقه شیعه پیش از غیبت کبری توجه خاصی به شناخت ضرورت های زمانه و شرایط دوره ها دارد. مدیریت جوامع بدون معرفت به زمان و زمینه حتما ناموفق خواهد بود. شیعه بخوبی درک میکند هم امامت حضرت علی علیه السلام درست و بجا بوده وهم امامت امام حسن مجتبی و هم امامت امام حسین علیهماالسلام و هم امامت امام زینالعابدین علیه السلام لذا درک اصول و فروع از مهمترین مباحث اسلام ناب محمدی و تشیع علوی است.
ولایت فقیه و پویایی فقه شیعه
فقه شیعه قطعا در اصول همانند فقه اهل سنت پای بند به جان و اصول دین هست اما تغییرات زمان ها را بسیار جدی در نظر میگیرد. از غیبت کبری بر اساس همان حدیث معروف که وظیفه سنگین فقهای شیعه برای امامت مسلمین متقبل و متحمل میشوند لذا فقهای شیعه فقط نقش راویان و بعبارتی کتاب های ناطق را ندارند بلکه، فقهای شیعه هم کتاب ناطق و هم کتاب عامل و هم کتاب عادل و هم کتاب عارف به زمانه و.... هستند.
آنان شایستگی رهبری جوامع را در هر زمان دارند چنین فقهایی بنا بر اشراف و تسلطشان و جامعیت علم و علوم مورد نیاز هر دوران و عملشان به همان نسبت نیابت امام معصوم را بعهده میگیرند.
مهمترین نقش فقهای شیعه پس از فقاهت عاملیت ایشان در تمام جهات است، جامع الاطرافی در همه جنبه های زندگی مادی سیاست، اقتصاد نظامی، علمی ، تربیتی و... در اولویت بحث ولایت فقیه از همان زمان مطرح شده است.
ولی در دوره هایی بنا بر شرایط زمان و اقبال یا عدم اقبال عامه مردم که قطعا یکی از اصول مسلم برای حکومت اسلامی بوده و هست، این گستره مدیریت یا سیاست تغییراتی پیدا نموده است؛ در طول زمان ها بنا بر درک و فهم عامه مردم و اقبال عامه که بسیار اساسی است در مجموع لیاقت مردم حاکمانی این مسئولیت را بعهده گرفتهاند ازین جهت به زبان امروزی همه ادیان الهی و بخصوص دین مبین اسلام تا زمانیکه منحرف نشدهاند دموکراتیک ترین روش ها برای مدیریت جوامع بوده اند با این نگاه اقبال مردم اساسی ترین رکن سیاست اسلامی است که در همه ادوار مدیریت ها پس از پیامبر اعظم قابل تفسیر میشود. اما بحث زنده شدن سیاست در چند قرن اخیر هم در کشورهای اهل سنت و هم در جهان تشیع به حدود چند قرن اخیر باز می گردد اما هیچوقت در گستره جهان اسلام دین از سیاست جدا نبوده است.
بازخوانی تجربه دنیای مسیحیت
این اتفاق در دنیای مسیحیت قرون وسطی و دیکتاتوری در تمام شئون و فروعات و... اروپا و مذهب کاتولیک کار را به جایی رساند که برای خلاصی از آن دگماتیزم، اصل ضرورت دین زیر سوال رفت و اومانیزم ( انسان خدایی مشرکانه ) جای توحید ناقص کلیسای کاتولیک سه خدایی را گرفت به هرحال بدلایل خاص خودشان کار را به جایی رساند که جامعه اروپای مسیحی به یک راه میانه، نه بی خدایی مطلق و نه تسلط بی چون چرای شریعت در تمام زوایای زندگی حتی دخالت در خواب دیدن! که بخاطر دیدن خوابی یک نفر اعدام میشد!
در قرون وسطی پس جدال ها، راه میانه یعنی سکولاریزم اروپاییان رضایت دادند، دین جدا از سیاست باشد اما چنین دورهای را جهان اسلام هرگز طی نکرده است گرچه انحرافاتی داشته است. اما این اتفاقات در اروپا و گستره مذهب کاتولیک روی تمام جهان و ازجمله جهان اسلامی که بیش از ۸۰۰ سال پرچمدار علم، عرفان، هنر و صنعت و سیاست یعنی مدیریت جوامع بود گذاشت.
اگر نتوان با این اسلام حکومت کرد، این دین نمیتواند دین آخرالزمان باشد
حضرت امام خمینی(ره) تعبیری دارند که میفرمایند هم ما و هم غرب در خواب بودیم. غرب بیدار شد ولی نگذاشت ما بیدار شویم. اسلام، بهویژه در قرائت شیعی، به نقطهای رسیده است که قائل به این معناست: «اگر نتوان با این اسلام حکومت کرد، این دین نمیتواند دین آخرالزمان باشد» این مباحث فقهی در حوزههای علمیه نجف، استر آباد، اصولیون و اخباریون و اصفهان و بعدها در قم مطرح بوده و هست. این موضوعات، جدا از ارتباطات بنده با حضرت آقا، همواره جزو حوزههای مطالعاتی من بوده است.
پیوند دین و سیاست در اسلام
بنده نوه دو شهید هستم؛ یکی شهید راه مشروطه مشروعه که پدربزرگ من میرزا غلامحسین شهید سعید۱۲۸۶ و دیگری شهید مرحوم آیتالله روحالله دانایی قزوینی که پدربزرگ مادری بنده بودند توسط رضا خان ۱۳۱۰ و نام ایشان در تاریخ ثبت است. کتابی نیز در خصوص ایشان نگاشته شده است. تا جد هفتم پدری بنده، میرزا ابو البرکات استر آبادی رییس علمای اصولی حوزه علمیه استر آباد، که ایشان جد میرزا مسیح مشهور و معروف دوره فتحعلیشاه قاجار هستند همگی از مراجع بودهاند و این پیوند سیاست با فقاهت در هر دو سوی خانواده (پدری و مادری) جاری است.
در تاریخ مجتهدین، و علما برخی در انزوا بوده و به سیاست کاری نداشتند؛ آنها نقش علما و مدرسین را داشته اند در مقابل، کسانی هم بودند که لباس روحانیت بر تن داشتند، اما بهرهای از فقاهت و درجه اجتهاد نبرده و صرفاً کار سیاسی میکردند، مثل احمد کسروی ها و تقی زاده ها و ...
میرزا مسیح با بسیج عامه مردم دیپلماسی حکومتی را به چالش کشید و در مقابل روسها و عهدنامه ننگین ترکمانچای ایستادگی کرد و تزار از دریافت غرامت سه کرور باقی مانده صرف نظر کرد. بنده فرزند چنین خانوادهای هستم و از این منظر، مشترکات فکری با حضرت آقا داریم؛ چرا که پدر و پدربزرگوار ایشان نیز از هر دو سو هم بحث اجتهاد و فقاهت را داشتند و هم در سیاست دخالت میکردند و سیاست را امری مجزا از اسلام نمیدانستند.
ما معتقدیم ریشه استواری انقلاب در پیوند دین و سیاست است؛ این نکته بسیار مهمی است؛ کسی که این ریشهها را بشناسد، بهراحتی درمییابد که چرا با وجود تمام اتفاقات ناگوار و خطرناکی که برای هر کشور و انقلابی میتوانست کمرشکن باشد، ما، یعنی ایران اسلامی همچنان سرپا هستیم. لذا این استواری ریشه در این دارد که اسلام از سیاست جداییناپذیر است. اگر سیاست را از اسلام جدا کنید، به همان «اسلام آمریکایی» میرسید که حضرت امام (ره) تبیین فرمودند.
سید مجتبی خامنهای وارث همان اسلام ناب است
بنده علاوه بر ارتباطات خانوادگی و حوزوی، پدر بزرگوار آیت الله خامنهای در زمانیکه ما در مشهد بودیم به منزل ما رفت آمد داشتند از طریق برادرانم با خانواده آقا و حتی شخص حاجآقا مجتبی که ارتباطات نزدیکی داشتند و از جزئیات آگاه هستم. باید تاریخ را دانست؛ امروز سید مجتبی خامنهای وارث ناب همان اسلامی است که با اسلام حکومتیِ اموی و عباسی تفاوت بنیادین دارد. بنده از دور ایشان را می شناسم شاید بلحاظ جامع الاطراف بودن علم و عمل شبیه ترین به پدر شهیدشان باشند.
این یک میراث گرانقدر است که از پدر و پدربزرگ ایشان به وی رسیده و تا زمانی که جوانان ما این حقیقت را درک کنند، این مملکت آسیب نخواهد دید و انشاءالله این پرچم به دست صاحب اصلیاش، امام عصر (عج)، خواهد رسید.
در جنگ اخیر علیه ایران شیاطین و بدخواهان قطعاً اشتباه کردند؛ و باز هم خطا خواهند کرد چون شرک و کفر در نظام معرفتی خودشان فاقد شناخت چند بعد مهم در نظام هستی هستند، یعنی دچار همان کوری کری و درنتیجه خری هستند.
شاید نزدیک بین خوبی باشند ولی به لحاظ دور بینی کورند. تا سقوط و فرو پاشی تمدن غربی که انشاالله چندان دور نیست چون محاسبات آنها صرفاً دنیوی بوده و یقین داشتند با این اقدامات کار تمام است، اما غلط کردند و نتیجه قطعاً برعکس شد و بازهم غلط خواهند کرد.
«شهید آیت الله سید علی خامنهای» بسیار بزرگتر از «آیتالله خامنهای» است
بنده در زمان این حادثه ناگوار در تهران بودم و تا هفت روز پس از آن نیز حضور داشتم. اکنون نیز در میان مردم هستم و شبها در خیابانها تردد میکنم و نبض جامعه را میبینم که چگونه می تپد.
حضرت آقا جملهای درباره شهید سلیمانی داشتند مبنی بر اینکه «شهید سلیمانی بزرگتر از سردار سلیمانی است»؛ اکنون دنیا میفهمد که «شهید آیت الله سید علی خامنهای» نیز بسیار بزرگتر از «آیتالله خامنهای» رهبر ایران است. دشمنان با تمام بی شعوری خود اکنون با گوشت و پوستشان لمس میکنند که چه غلطی کردهاند، تمام علم و عرفان تمدن غرب شاخت توانایی های ماده هست که البته شناخت ماده در دنیای مادی مهم بوده و هست اما ماتریالیسم که همه ادیان الهی از جمله دین مبین اسلام آن را بیش از ماتریالیستها قبول دارند، با تمام اهمیتش جزء کوچکی از جهان هستی است ، اما جهان غیب که همه ادیان الهی به آن تکیه میکنند و آن را جهان باقی میشمارند بسیار بسیار بزرگتر و مهمتر است که این تمدن مشرکانه غرب آن را قبول ندارد و آن را فریب و نیرنگ میشمارد لذا فرو ریزی این تمدن پیر و فرسوده غربی اجتناب ناپذیر است.
ویژگی مهم حضرت شهید آیتالله خامنهای در داشتن تمام خصوصیات و محاسن و جنبه های یک انسان بسمت کمال و حرکت بود.
بنده در سالهای ۱۳۶۲ و ۱۳۶۳، جریانات فرهنگی کشور را به چهار دسته تقسیم کردم: ۱. فرهنگ حکومتی دنبال همان مسیر حکومت های اموی عباسی و... ، ۲. فرهنگ سنتی با ظاهری غلیظ اسلامی ولی از درون پیرو کلثوم ننه ها ۳. جریان فرهنگ وارداتی غربی بخصوص روشنفکری فرانسوی ۴. فرهنگ اصیل اسلامی که در حوزهها جاری بود.
تاکید امام خمینی(ره) بر اسلام ناب محمدی
زمانی که بنده رئیس بخش فرهنگ و هنر بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی بودم (که خود حضرت آقا در دوران ریاستجمهوری یکی از موسسین آن بودند)، نوشتههای مرا حضرت امام خمینی(ره) ملاحظه می فرمودند،
حضرت امام خمینی(ره) پس از مدتی پیشنهاد دادند که بهجای «فرهنگ اصیل اسلامی»، از عنوان «اسلام ناب محمدی» استفاده شود. به همین جهت است که شما در وصیتنامه امام آن را نمیبینید ولی بعدها حضرت امام روی این عنوان اسلام ناب محمدی تکیه دارند.
بنده نیز از سال ۱۳۶۴ یا ۱۳۶۵ مطیعانه عنوان «اصیل» را برداشتم و «اسلام ناب» را جایگزین کردم و آقا نیز این نوشتهها را میخواندند.
در این هزار و اندی سال، انحرافات ظریفی در اسلام ایجاد شده بود؛ البته از دوره صفویه که سعی شد اسلام و حکومت یکجا باشند (که خدماتی داشتند و البته انحرافاتی هم رخ داد) تا ۴۰۰ سال اخیر که حوزهها جدیتر وارد عرصه شدند و توفیقات بزرگی بهدست آمد، بزرگانی از تشیع در مقابل تزار روس ایستادند و در این مسیر بودند. تفاوت سید علی خامنهای بسیار جوان با بسیاری دیگر در حوزه ها، این است که ایشان در دامان پدری معتقد به اسلام سیاسی تربیت شدند. ایشان در جوانی کتاب سید قطب را با عنوان « آینده در قلمروی اسلام» را ترجمه می کنند و ایشان این شعر را می خواندند که همت بلند دار که مردان روزگار از همت بلند بجایی رسیدهاند.
شما چنین همتی را در فقهایی همچون میرزا مسیح طهرانی، میرزای شیرازی بزرگ صاحب فتوای تحریم تنباکو، شهید سیدحسن مدرس، آیت الله بروجردی، حضرت امام خمینی و ... میبینید همینطور ساده زیستی اما پرهیز از زهد فروشی و زاهد نمایی و عمل به تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر. در تمام لحظات و تمام موضوعات برایشان وجود دارد.
خصائل کمتر توجه شده آیت الله سید علی خامنهای
سید علی خامنهای خصائلی داشت که کمتر به آن توجه شده است، برای زندگی مادی قانع بود و برای کسب علم و معرفت حریص. برای مادیات و انتشار علم بخشنده بود، در پرداخت زکات علم و زکات مال پیشقدم و بیش از اندازه بود، در آنچه داشت همیشه شاکر و راضی بود ولی در آنچه انجام میداد که بیش از مسئولیتش بود قانع نبود، بیش فعال، اما بی سر و صدا بود. حفظ قرآن را در عمل به قرآن می دانست تا حفظ الفاظ قرآن، در عمل به لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون، چند مورد را خودم از ایشان دیده ام.
بدون اینکه به نمایش بگذارند، از خانواده ایشان می خواهیم که حالا بخش مهمی از سیرت و صورت ایشان را که مکتوم مانده ولی برای آیندگان بسیار مفید است بیان کنند. ایشان را در تمام عمر طالب علم و محصل دیدم، آینده نگر برای هزار سال آینده بود اما در لحظه و حال زندگی میکرد و لذت می برد؛ ترکیب عجیبی بود، مصداق رحماء بینهم و اشداء علی الکفار بود؛ اهل عفو و رحمت با مومنین و محرومین و مستضعفین بود ولی در برابر کفار مو را از ماست می کشید و با کفار حربی هرگز یکی نمیشد.
ایشان همچون حضرت امام خمینی(ره) در کسب دانش و آگاهی مشتاق بودند؛ به تعبیری ایشان دو روز مساوی بلحاظ دانش و آگاهی نداشتند، هر روز باید بیش از روز قبل بر آگاهی و معرفت ایشان افزوده می شد، این را بخوبی از سخنان ایشان در رابطه با یک موضوع در دو زمان میتوان دید.
ویژگی متمایز ارتباطی رهبر شهید
یک صفت بسیار متمایز ایشان که از جوانی و پیش از انقلاب داشتند قدرت جذب ایشان بود ایشان با کوچکترین مشترکاتی که در اصول و مبانی با کسی می دیدند، حتی فردی غیر مسلمان و... با او در همان اشترک صادقانه و محترمانه همراه و همسو حرکت میکردند، پیش از انقلاب با هنرمندان. محققین، شاعران ، سیاسیون و... قدرت جذب ایشان بدون عدول از اصول خودشان و با حفظ حدود اگر نگویم بی نظیر واقعا کم نظیر بود.
هرگز ایشان اهل اغراق و گزافه گویی نبود، در برابر فرودستان بسیار متواضع ولی در برابر استکبار و متکبرین بسیار دلیر و شجاع، به اصول سخت پای بند بود ولی در در مورد فروع بسیار همراه و نرم بودند و هرگز از تحسین کوچکترین رفتار دشمن خبیث و حتی کثیف خودش ابائی نداشت، در دشنام دادن هم انصاف و عدالت را مراعات می کرد، همچون یک ریاضی دان اندازه ها و نسبت های گناهان را محاسبه میکردند. بین شر و اشر فرق قائل بود؛ قضاوت ها و حتی تحسین و تمجید ها یا بر عکس تنبیهات ایشان خودش یک میزان و کلاس درس بود؛ دشمنانش ناچار برایش احترام قائل بودند و بقول شاعر متعهد موسوی گرما رودی «من تمام میشوم اما صفات حسنه ایشان تمامی ندارد». خود سید علی آقا خامنهای در جوانی غیر قابل خلاصه کردن بود چه برسد به شهید آیت الله امام خامنه ای که غیر قابل خلاصه کردن هستند.