خیابان، سراب یا سرمایه؟
به گزارش روابط عمومی پزوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، آیا حضور پرشور مردم در صحنه های سیاسی و اجتماعی، صرفاً یک «واکنش» زودگذر به بحرانهاست، یا میتواند به «سرمایه ای ماندگار» برای تمدنسازی تبدیل شود؟ آیا خیابان، سرابی است که پس از مدتی محو میشود، یا سرمایه استراتژیکی است که در صورت هدایت صحیح، قدرت یک نظام را به سطحی فراتر از مرزهای مادی ارتقا میدهد؟
دکتر احمد صادقی، استاد دانشگاه تهران و قم، در این یادداشت پیشِ رو، با رویکردی آینده پژوهانه و در ترازوی سنن الهی، به واکاوی عمیق این دوسویه سرنوشت ساز پرداخته است.
مشروح این یادداشت را در ادامه بخوانید:
خیابان، سراب یا سرمایه؟
آینده پژوهی قدرت مردمی در ترازوی سنن الهی و تقابل با الیگارشی پنهان
دکتر احمد صادقی
مدرس دانشگاه تهران و قم
مقدمه: خیابان نقطه آغاز کنش یا تجلی اراده در بستر سنن الهی؟
تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی، در نگاهی عمیقتر و فراتر از تحلیلهای مادی رایج، صحنه تجلی «سنن الهی» است. قرآن کریم به ما میآموزد که خیابان و حضور انبوه تودهها در میدان، صرفاً یک پدیده جامعه شناختی و ماده خامی برای تولید قدرت نیست؛ بلکه تبلور اراده جمعی برای تغییر است که خداوند آن را شرط لازم برای تحولات بنیادین میداند: «خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند !». شکوه حضور میدانی مردم، نمایانگر ظرفیت متراکم و انسجامی است که میتواند مجرای تحقق سنت نصرت الهی باشد.
اما اگر این انرژی آزاد شده در قالب نهاد، ساختار و رویه قالب گیری نشود و با روح قسط و عدالت درآمیخته نگردد، همچون حرارتی در فضای باز، به سرعت هدر رفته و دچار میرایی میشود. تقلیل دادن قدرت اجتماعی به یک نمایش حضور، خطای راهبردی بزرگی است که همواره راه را برای بازتولید ساختارهای بوروکراتیک خسته و شکلگیری طبقه «مترفین » و الیگارشیهای پنهان باز میگذارد. پرسش بنیادین این است: در آیندهای که با پیچیدگیهای جنگ شناختی و گرههای اقتصادی درهم تنیده است، چه سناریوهایی پیشروی سرمایه اجتماعی ماست و چارچوب مطلوب برای ترجمه میدان به دیوان در هندسه معرفتی اسلام کدام است؟
بخش اول: سناریوهای محتمل آینده در ساحت سیاسی و اجتماعی
با رصد روندهای فعلی و تطبیق آن با فلسفه تاریخ و سنن الهی، سه سناریوی کلان را میتوان برای آینده مواجهه ساختار رسمی با سرمایه اجتماعی متصور شد:
سناریوی اول: فرسایش نهادی و بازتولید انزوای نئولیبرال؛ خطر حاکمیت تکاثر و مترفین
در این سناریو تصلب اداری و تخصص گرایی سکولار ، حضور مردم را صرفاً در مواقع بحران یا برای کسب مشروعیت مقطعی میطلبد. پس از پایان رویداد، درهای حکمرانی بسته شده و سیاست گذاریهای اقتصادی مبتنی بر آزادسازیهای بیقاعده و توزیع رانتی ثروت به کار خود ادامه میدهند. این همان وضعیتی است که قرآن از آن به عنوان حاکمیت «مترفین» یا ثروتمندان مست غرور یاد میکند که منجر به فساد ساختاری میشود.
تهدیدها: شکاف عمیق میان «میدان» و «دیوان»؛ ناامیدی تودههایی که در خیابان حاضر بودهاند اما در اقتصاد نقشی ندارند. از منظر سنن الهی، بیتفاوتی ساختار به مطالبات حق طلبانه مردم و تمرکز ثروت، منجر به «سنت استدراج » یا رهاشدگی تدریجی و نهایتاً فرو ریختن پایههای اعتماد عمومی میشود.
فرصتها: عیان شدن بن بست الگوهای اقتصاد نئولیبرال، میتواند کاتالیزوری برای بیداری نخبگان و بازگشت به مبانی اقتصاد فرهنگی اسلام و مطالبه گری ساختار یافته برای تحقق قسط و عدالت باشد.
سناریوی دوم: شبیه سازی رسانهای و استحاله میدان؛ سناریوی تهاجمی سامریهای مدرن
در این سناریو، دشمنان با درک اهمیت خیابان، از طریق رسانههای فراملی و الگوریتمهای شناختی، به خلق «خیابانهای مجازی» دست میزنند. این سناریو، تکرار ماجرای «سامری» در قرآن است؛ جایی که دشمن با استفاده از زینتها و سر و صدای ساختگی (رسانه)، گوسالهای طلایی میسازد تا انرژی و ایمان جامعه را از مسیر توحید و ولایت منحرف کند.
تهدیدها: سرقت مفاهیم؛ جایی که واژگانی چون «عدالت» و «آزادی» توسط ماشین رسانهای دشمن و نظام استکبار مصادره شده و علیه ساختار حق به کار میرود. ایجاد دوقطبیهای کاذب و قرار دادن بخشهایی از مردم در برابر یکدیگر.
فرصتها: این مداخله آشکار، در صورت هوشمندی دستگاه محاسباتی نظام، فرصتی استثنایی برای ارتقای بصیرت و تاب آوری شناختی جامعه فراهم میآورد؛ نبردی که در آن سره از ناسره تفکیک شده و جریانهای منافق غرب گرا رسوا میشوند.
سناریوی سوم: ترجمان نهادی و معماری قدرت مردم بنیاد؛ تحقق وعده وراثت مستضعفین
در این سناریو، حاکمیت در مییابد که سرمایه اجتماعی امانتی الهی است، که نباید از آن استفاده ابزاری کند. لذا دست به اصلاحات ساختاری زده و مکانیزمهایی برای مداخله واقعی مردم در اقتصاد و سیاست ایجاد میکند. این سناریو، تجلی عملی آیه 5 سوره مبارکه قصص است که می فرماید: « ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم !»؛ جایی که ساختارها به گونهای باز طراحی میشوند که مستضعفین و تودههای مردم نه در حاشیه، بلکه در متن مدیریت جامعه قرار گیرند.
تهدیدها: مقاومت کینه توزانه مافیاهای اقتصادی و الیگارشیهای زر و زور که حیاتشان در تاریکی انحصار و ویژه خواری است.
فرصتها: تثبیت پایدار امنیت ملی کشورمان، خلق یک هژمونی قدرتمند و تمدن ساز که ریشه در پیوند عمیق «امام» و «امت» دارد.
بخش دوم: کشف چارچوب نظری و عملی مطلوب برای عبور موفق
برای تحقق سناریوی سوم، نیازمند یک معماری دقیق هستیم که «شکوه بیشکل خیابان» را به قدرت ساختار یافته در دیوان تبدیل کند.
۱. چارچوب نظری: عبور از دموکراسی نمایشی به مردم سالاری توحیدی
باید بدانیم که انسان طراز انقلاب اسلامی، تنها یک رأی دهتده منفعل نیست؛ او «خلیفةالله» و شریک استراتژیک در اقامه حق است. هدف غایی بعثت انبیاء در آیه «ليَقُومَ النَّاسُ بالْقسْط »؛ تا مردم خود به عدالت قیام کنند، نهفته است. این یعنی عدالت و قسط امری بخشنامهای نیست، بلکه مردم باید به چنان رشدی برسند و ساختارها چنان مهیا باشند که خود اقامه کننده قسط شوند. تا زمانی که نظریه اقتصادی حاکم، مبتنی بر تمرکز ثروت در دست اقلیتی خاص باشد، خیابان هرگز با دیوان آشتی نخواهد کرد.
۲. چارچوب عملی: مهندسی نهادهای واسط و خلع سلاح انحصار؛ اقتصاد مبتنی بر نفی تکاثر
در ساحت عمل، ترجمه قدرت خیابان نیازمند ابزارهایی منطبق بر فقه اجتماعی اسلام است:
الف)توسعه حلقههای میانی مبتنی بر اخوت: مردم بهصورت فردی توانایی مقابله با اژدهای هفت سر فساد و ثروت را ندارند. تشکیل هستههای مطالبه گر، مساجد مردم محور و تعاونیها، تجلی نهادی «تَعاوَنوا عَلَى البر وَالتَّقوی » است. این نهادهای واسط، انرژی لحظهای را به جریان مداوم نظارت عمومی در پرتو سنت امر به معروف و نهی از منکر تبدیل میکنند.
ب) مردمی کردن اقتصاد: مادامی که شریانهای مالی در قبضه بانکهای خصوصی متخلف و کارتلهای خصولتی است، حضور در میدان به قدرت ماندگار بدل نمیشود. قرآن صراحتاً میفرماید ثروت نباید تنها میان ثروتمندان دست به دست شود . گام عملی، انحصار شکنی سیستمی، شفافیت رادیکال، و طراحی ساز و کارهایی برای شراکت واقعی عامه مردم در مالکیت و مدیریت زنجیرههای تولید است.
ج) بازسازی روایت رسمی با جهاد تبیین تهاجمی: رسانههای حاکمیتی و نخبگان فکری باید رسالت پیامبر گونه خود را در شکستن بتهای مدرن بازیابند. دفاع از مردم صرفاً بازتاب تصاویر خیابان نیست؛ بلکه پیگیری بی رحمانه مطالبات بحق آنها و درهم کوبیدن مارپیچ سکوتی است که محافظه کاران و منتفعان وصع موجود ایجاد کردهاند.
نتیجهگیری: قدرت پایدار در گرو پیوند با حق
ترجمه شکوه خیابان به سیاست پایدار، نیازمند یک جراحی عمیق در ساختارها و بازگشت به مبانی ناب اسلام محمدی است. دشمنان به خوبی از ظرفیت بینظیر پیوند انرژی اجتماعی با ساختار شفاف و عادلانه آگاهند؛ آنها میدانند چنین پیوندی، جمهوری اسلامی ما را فراتر از مرزهای مادی، به قدرت بلامنازع تمدنی بدل میسازد. آینده و بقای مقتدرانه از آنِ سناریویی است که در آن کنشگری اجتماعی از سطح خیابان، به عمق راهروهای سیاست گذاری و اتاقهای هیئت مدیره امتداد یابد و اراده مردم در مسیر تحقق سنن الهی و اقامه قسط نهادینه شود. تنها در این صورت است که از «سراب نمایش» عبور کرده و به «سرمایه ماندگار و قدرت الهی-مردمی» دست یافتهایم.