«ساخت قدرت از سرمایه»؛ از راهپیمایی خیابان تا راهپیمایی در مسیر معروف
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، مهدی جعفری، پژوهشگر در یادداشتی معتقد است که مسئله اصلی امروز صرفاً حضور حماسی مردم در خیابان نیست؛ بلکه خطر بزرگ از جایی آغاز میشود که این حضور به «حرکت مستمر در مسیر معروف» و «ساخت قدرت پایدار» تبدیل نشود. به اعتقاد او، دشمن به جای تقابل مستقیم، از راه «خطوات الشیطان» (نفوذهای تدریجی و خزنده) وارد میشود تا سرمایه اجتماعی را مستهلک، امید را فرسایش و میان مردم و ساختار رسمی شکاف ایجاد کند.
در ادامه مشروح این این یادداشت را بخوانید.
«ساخت قدرت از سرمایه»؛ از راهپیمایی خیابان تا راهپیمایی در مسیر معروف
مهدی جعفری، پژوهشگر
آنچه امروز بیش از هر چیز حائز اهمیت است، صرف حضور مردم در خیابان نیست؛ بلکه تبدیل این حضور به «حرکت مستمر در مسیر معروف» است. راهپیمایی خیابانی اگرچه نشانه حیات اجتماعی، انسجام ملی و سرمایه عظیم مردمی است، اما تا هنگامی که به یک سلوک اجتماعیِ پایدار، به یک عقلانیت تمدنی و به یک ساخت قدرت ماندگار تبدیل نشود، در معرض فرسایش، تحریف و استحاله قرار خواهد گرفت.
قرآن کریم در آیه ۲۱ سوره نور، راهبرد مواجهه با این خطر را بهروشنی تبیین میکند:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ»
خدای متعال مؤمنان را از «خطوات» شیطان نهی میکند؛ یعنی از گامهای تدریجی، نفوذهای آرام و تغییرات خزندهای که در نهایت، جامعه را از مسیر حق منحرف میسازد. سپس علت این نهی را چنین بیان میفرماید:
«فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ»
منکر، آن چیزی است که عقل و شرع آن را به رسمیت نمیشناسند. در سنت اسلامی، عقل و نقل دو چراغ کشف شریعتاند و هر جامعهای که از این دو چراغ فاصله بگیرد، بهتدریج در معرض تاریکی منکر قرار میگیرد. از همینرو، سیاست اصلی شیطان و جبهه باطل، نه تقابل دفعی بلکه نفوذ تدریجی و استحاله آرام هویتهاست.
این منطق قرآنی، امروز در میدان سیاست و حکمرانی نیز قابل مشاهده است. دشمنان یک ملت هنگامی که در مواجهه مستقیم با سرمایه اجتماعی مردم ناکام میمانند، به سراغ «خطوات» میروند؛ یعنی فرسایش تدریجی امید اجتماعی، تحریف روایتها، ایجاد شکاف میان مردم و ساختار رسمی، و تبدیل انرژی میدان به هیجانهای زودگذر و بیثمر.
از همین منظر، مسئله اصلی امروز ما صرفاً خلق حماسه اجتماعی نیست؛ بلکه تبدیل «انرژی لحظه» به «ساخت قدرت پایدار» است. اگر حضور مردم در میدان، در قالب نهادهای فرهنگی، سازوکارهای حکمرانی، شبکههای اجتماعی مؤمنانه و عقلانیت تمدنی تثبیت نشود، سرمایه اجتماعی بهتدریج مستهلک خواهد شد.
در این میان، یکی از مفاهیم کلیدی، مسئله «تزکیه اجتماعی» است. جهاد با نفس در منطق اسلامی صرفاً یک سلوک فردی نیست؛ بلکه جامعه نیز دارای «منِ جمعی» است و میتواند دچار طهارت یا آلودگی شود. همانگونه که فرد نیازمند مراقبت در برابر خطوات شیطان است، جامعه نیز نیازمند صیانت از حافظه تاریخی، هویت تمدنی و انسجام معنایی خویش است.
قرآن کریم پس از نهی از تبعیت شیطان میفرماید:
«وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاءُ»
تزکیه فرد و جامعه بدون توفیق الهی ممکن نیست؛ اما سنت الهی نیز بر مدار حکمت جاری میشود. در بیان نورانی امام سجاد علیهالسلام در صحیفه سجادیه آمده است:
«یا مَن لا تُبدّلُ حِکمَتَهُ الوسائل»
خدای سبحان بر اساس حکمت عمل میکند و هیچ وسیلهای مسیر حکیمانه او را تغییر نمیدهد. بنابراین، جامعه اسلامی نیز برای ساخت قدرت پایدار، نمیتواند صرفاً بر احساسات مقطعی یا هیجانات سیاسی تکیه کند؛ بلکه باید مسیر امتداد حکمت را در متن جامعه بگشاید.
این همان نقطهای است که نسبت میان «حکمت» و «حکمرانی» معنا پیدا میکند. اگر شکوه خیابان بخواهد به قدرت تمدنی تبدیل شود، باید اندیشههای حکمی و عقلانیت اسلامی وارد میدان اداره جامعه شوند. جامعهای که فاقد دستگاه فکری منسجم باشد، در برابر امواج رسانهای، جنگ روایتها و پروژههای استحاله فرهنگی آسیبپذیر خواهد بود.
رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای مجمع عالی حکمت در تاریخ ۱۳۹۱/۱۱/۲۳ بر همین مسئله تأکید فرمودند که تکیه اساسی باید بر مسائل کلان جامعه اسلامی همچون حکومت، اقتصاد و شأن انسان باشد؛ چراکه فلسفههای رقیب، دقیقاً در همین عرصهها ساخت قدرت میکنند. بنابراین، اگر حکمت اسلامی نتواند پاسخهای عینی و تمدنی برای مسائل جامعه تولید کند، میدان اداره اجتماعی به الگوهای وارداتی واگذار خواهد شد.
بر این اساس، مهمترین راهبرد آینده، تبدیل سرمایه اجتماعی به «شبکه حکمت اجتماعی» است؛ شبکهای که بتواند میان مردم، نخبگان و ساختار رسمی پیوندی پایدار برقرار کند. رسانه، نهادهای مردمی، حوزههای علمیه، دانشگاهها و مراکز سیاستگذاری باید در یک منظومه هماهنگ، انرژی اجتماعی را به الگوی حکمرانی تبدیل کنند.
سناریوی مطلوب آینده آن است که حضور مردم از سطح واکنشهای مقطعی فراتر رفته و به مشارکت مستمر در ساخت تمدن اسلامی تبدیل شود. در مقابل، سناریوی مطلوب دشمن ایجاد گسست میان میدان و نظام تصمیمسازی، فرسایش امید اجتماعی و تقلیل حضور مردم به کنشهای احساسی و زودگذر است.
از اینرو، مهمترین وظیفه نخبگان فکری و راهبردی، صیانت از معنای حضور مردم است. اگر حضور مردم صرفاً در خیابان متوقف بماند، ظرفیت تمدنی آن بهتدریج تحلیل میرود؛ اما اگر این حضور به حرکت در مسیر معروف، به عقلانیت اجتماعی، به نهادسازی و به حکمت عملی منتهی شود، آنگاه سرمایه اجتماعی به قدرت پایدار تبدیل خواهد شد.
امروز بیش از هر زمان دیگر، جامعه اسلامی نیازمند آن است که «راهپیمایی خیابان» را به «راهپیمایی در مسیر معروف» ترجمه کند؛ مسیری که در آن، حکمت الهی، تزکیه اجتماعی و ساخت قدرت تمدنی در کنار یکدیگر قرار میگیرند و امت اسلامی را از هیجان مقطعی به افق ماندگار تمدنسازی رهنمون میسازند.