نهاد رهبری به‌مثابه میراث جاری: از گفتمان‌آفرینی تا معماری پیشرفت و امنیت
فرهنگ و تمدن ۱۴۰۵/۰۶/۳۰

نهاد رهبری به‌مثابه میراث جاری: از گفتمان‌آفرینی تا معماری پیشرفت و امنیت

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، کتاب «بر مدار میراث؛ روایت استمرار امانت» که به همت پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی و دانشگاه امام صادق(ع) منتشر شده، مجموعه‌ای از آثار و جستارهای میان‌رشته‌ای است که با محوریت نسبت میان سه مفهوم «امامت»، «میراث» و «استمرار» تدوین شده است. نویسندگان این مجموعه با بهره‌گیری از رویکردهای الهیاتی، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی، به بررسی چگونگی تداوم یک حقیقت تاریخی پس از شهادت امام شهید، حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه‌ای و نحوه حضور آن در حافظه و حیات اجتماعی جامعه پرداخته‌اند.


در کتاب «بر مدار میراث؛ روایت استمرار امانت» حسام‌الدین آشنا، دانشیار معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع)، در مقاله‌ای با عنوان «نهاد رهبری به‌مثابه میراث جاری: از گفتمان‌آفرینی تا معماری پیشرفت و امنیت» به بررسی چگونگی استمرار میراث رهبری آیت‌الله خامنه‌ای پس از فقدان رهبر پرداخته است. 
نویسنده با استفاده از مفهوم «صدقه جاریه» و در پیوند با ایده‌هایی مانند «کاریزمای نهادی» و «زبان راهبردی»، میراث رهبری را در سه سطح نهاد، گفتمان و نسل تحلیل می‌کند و مفاهیمی مانند مقاومت، پیشرفت، ایران قوی، جوان‌گرایی، دانش و فناوری را بخشی از یک منظومه معنایی می‌داند که امنیت و پیشرفت را به یکدیگر پیوند می‌دهد. 
مقاله همچنین افزایش نقش نهادهای امنیتی و دفاعی را از یک سو واقعیتی قابل مشاهده و از سوی دیگر پدیده‌ای مرتبط با تجربه جنگ، تهدید و فشار خارجی بررسی می‌کند و تأکید دارد که مسئله اصلی، نسبت امنیت با پیشرفت، اصلاح‌پذیری و خیر عمومی است. 
در نهایت، نویسنده استمرار واقعی این میراث را وابسته به توان نهادها برای حل مسئله، تداوم گفتمان در تولید معنا و شکل‌گیری نسلی می‌داند که بتواند این میراث را از سطح خاطره و آیین به عرصه علم، مدیریت و آینده‌سازی منتقل کند.

مشروح این مقاله را در ادامه بخوانید:

نهاد رهبری به‌مثابه میراث جاری: از گفتمان‌آفرینی تا معماری پیشرفت و امنیت
حسام‌الدین آشنا
دانشیار معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات، دانشگاه امام صادق(علیه‌السلام)


چکیده
این مقاله می‌کوشد میراث آیت‌الله خامنه‌ای(ره) را فراتر از سطح رخدادهای سیاسی، تصمیم‌های حکومتی یا داوری‌های روزمره درباره کارنامه رهبری تحلیل کند. مسئله اصلی مقاله آن است که چگونه یک دوره طولانی رهبری می‌تواند پس از فقدان شخص رهبر، در قالب ساختارهای پایدار، زبان مشترک سیاسی، شبکه‌های انسانی و افق‌های راهبردی استمرار یابد. برای صورت‌بندی این مسئله، مقاله از مفهوم «صدقه جاریه» به‌مثابه استعاره‌ای تحلیلی استفاده می‌کند؛ استعاره‌ای که امکان فهم استمرار اثر را در سه سطح نهاد، گفتمان و نسل فراهم می‌سازد، بی‌آنکه به داوری فقهی یا اخروی درباره اشخاص فروکاسته شود.
استدلال مقاله بر این پایه استوار است که میراث رهبری آیت‌الله خامنه‌ای(ره) را باید در پیوند میان معناپردازی، ساختارسازی، پیشرفت و امنیت فهم کرد. در این چهارچوب، مفاهیمی مانند مقاومت، قله، ایران قوی، جوان‌گرایی، دانش‌بنیان، فناوری‌های پیشرفته، انرژی هسته‌ای، نفوذ و بازدارندگی، صرفاً واژگان تبلیغی یا رمزگان قدرت نیستند؛ بلکه اجزای زبانی فشرده‌اند که تجربه تاریخی تهدید، جنگ، تحریم، ترور، انحصار فناوری و فشار ژئوپلیتیک را به افق حرکت و کنش جمعی تبدیل می‌کنند. از این‌منظر، امنیت نیز مفهومی محدود به مرز، دولت یا نیروی نظامی نیست، بلکه حوزه‌ای گسترده‌تر را دربرمی‌گیرد که با استقلال، هویت، علم، فناوری، عمق منطقه‌ای، تاب‌آوری اجتماعی و آینده تمدنی پیوند دارد.
مقاله در برابر خوانش‌هایی که وزن‌یابی نهادهای امنیتی در جمهوری اسلامی را مورد توجه قرار می‌دهند، موضعی دوگانه اتخاذ می‌کند: افزایش نقش نهادهای امنیتی و دفاعی واقعیتی قابل مشاهده است؛ اما این واقعیت باید در زمینه تاریخی ناامنی، جنگ، تحریم، تهدید خارجی و موقعیت ژئوپلیتیک ایران بازخوانی شود؛ بنابراین، پرسش اصلی آن نیست که امنیت نقش محوری دارد یا نه؛ بلکه پرسش این است که امنیت در خدمت پیشرفت، اصلاح‌پذیری و خیر عمومی قرار می‌گیرد یا به منطق بسته و خودبسنده تبدیل می‌شود.
نتیجه مقاله آن است که میراث رهبری زمانی جاری می‌ماند که نهادها پس از فقدان رهبر توان حل مسئله داشته باشند، گفتمان‌ها همچنان معنا و اراده تولید کنند، و نسل‌های بعدی بتوانند وفاداری را از سطح خاطره و آیین به سطح کنش، علم، مدیریت و آینده‌سازی منتقل کنند. از این‌منظر، استمرار حقیقی نه در تکرار نام رهبر، بلکه در توانایی ساختارها و حاملان انسانی برای پیوند دادن پیشرفت و امنیت در یک منظومه زنده و مسئله‌حل‌کننده آشکار می‌شود.
مقدمه: از شهادت تا میراث
شهادت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای و تشییع تاریخی ایشان، پرسش از میراث رهبری را از سطح داوری‌های سیاسی روزمره به سطح تحلیل نهادی، گفتمانی و تاریخی منتقل کرده است. گزارش‌های خبری بین‌المللی از مراسم چندروزه تشییع، حضور گسترده مردم در تهران و ادامه آیین‌های سوگ تا خاکسپاری در مشهد سخن گفته‌اند؛ رخدادی که، فارغ از داوری‌های سیاسی درباره جمهوری اسلامی، نمی‌توان آن را فقط یک مراسم رسمی یا آیین حکومتی دانست (Reuters, 2026; Al Jazeera, 2026). این تشییع، در سطح جامعه‌شناختی، لحظه‌ای بود که در آن نسبت میان رهبر، نهاد، مردم، حافظه انقلاب و آینده نظام دوباره آشکار شد. به بیان‌دیگر، فقدان رهبر، پرسش اصلی مقاله را عریان کرد: آیا رهبری آیت‌الله خامنه‌ای به شخص او وابسته بود، یا در طول زمان به سنت، نهاد، گفتمان و شبکه انسانی قابل استمرار تبدیل شده بود؟
مفهوم «صدقه جاریه» در سنت اسلامی، نقطه عزیمت استعاری این مقاله است. در معنای نخستین، صدقه جاریه به عملی خیر اشاره دارد که پس از مرگ فاعل نیز اثر و پاداش آن ادامه می‌یابد. این مفهوم در کنار «علم نافع» و «فرزند صالح» بر یک منطق مشترک دلالت دارد: امکان استمرار اثر پس از پایان حیات فردی. مقاله حاضر، بدون ورود به داوری الهیاتی درباره اشخاص، این مفهوم را به‌مثابه استعاره‌ای تحلیلی برای فهم میراث رهبری سیاسی به‌کار می‌گیرد. از این‌منظر، میراث یک رهبر صرفاً در تصمیم‌ها، سخنرانی‌ها یا احکام او خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در قواعدی که باقی می‌مانند، نهادهایی که کار می‌کنند، گفتمان‌هایی که معنا تولید می‌کنند، و نسل‌هایی که حامل سنت می‌شوند، تحقق می‌یابد.
بحث درباره میراث آیت‌الله خامنه‌ای در سال‌های اخیر، به‌ویژه در فضای رسانه‌ای فارسی‌زبان، غالباً ذیل دو قاب متعارض صورت‌بندی شده است. از یک سو، برخی خوانش‌ها زبان و جهان فکری او را با تعبیرهایی چون «جهان موازی»، «زبان رمز»، «گسست از واقعیت حکمرانی» یا «رمزگان قدرت» توصیف کرده‌اند. از سوی‌دیگر، در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی، همین زبان به‌عنوان زبان مقاومت، پیشرفت، استقلال، جوان‌گرایی، علم، فناوری، وحدت و بازدارندگی معرفی شده است. این مقاله نه در مقام پاسخ خط‌به‌خط به یک متن رسانه‌ای خاص است و نه می‌خواهد زبان رهبری را از سطح انتقاد مصون کند؛ مسئله آن است که آیا می‌توان این زبان را در افقی عمیق‌تر، نه به‌عنوان زبان رمزآلود یا گسسته از واقعیت، بلکه به‌عنوان «زبان فشرده راهبردی» تحلیل کرد.
در این خوانش، زبان راهبردی زبانی است که تجربه تاریخی تهدید، جنگ، تحریم، ترور، عقب‌ماندگی تحمیلی، انحصار فناوری و فشار ژئوپلیتیک را به مفاهیمی قابل انتقال و قابل بسیج تبدیل می‌کند. مفاهیمی مانند مقاومت، نفوذ، جنگ نرم، بازدارندگی، اقتصاد مقاومتی، قله، جوان مؤمن و دانا، دانش‌بنیان، فناوری پیشرفته و انرژی هسته‌ای، در این سطح، صرفاً واژه‌های تبلیغاتی یا نشانه‌های ایدئولوژیک نیستند؛ بلکه اجزای یک دستگاه معنا هستند که امنیت را به پیشرفت، استقلال را به فناوری، و سوگ را به استمرار تاریخی پیوند می‌زند. مقاله معصومی، با صورت‌بندی سه‌گانه دین، دانش و اتحاد در اندیشه آیت‌الله خامنه‌ای، نشان می‌دهد که این سه مؤلفه در چهارچوب «قدرت نرم مقاومت» به‌مثابه سپرهای راهبردی در برابر فشارهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی فهم می‌شوند (Masoumi, 2025). در همان مقاله، دانش نه یک امر صرفاً آموزشی، بلکه منبع اقتدار، عقلانیت راهبردی و خودکفایی فناورانه معرفی می‌شود.
از این‌رو، مقاله حاضر می‌کوشد میراث رهبری آیت‌الله خامنه‌ای را در سه سطح به‌هم‌پیوسته تحلیل کند: نخست، سطح نهادی، یعنی تبدیل اقتدار رهبری به ساختارها و سازوکارهای پایدار؛ دوم، سطح گفتمانی، یعنی تولید زبان راهبردی برای فهم هم‌زمان تهدید و پیشرفت؛ و سوم، سطح انسانی، یعنی پرورش شبکه‌هایی از مدیران، فرماندهان، نخبگان، جوانان و نیروهای اجتماعی که حاملان این سنت‌ها هستند. در این چهارچوب، امنیت و بازدارندگی جایگاه مهمی دارد؛ اما غایت نهایی نیست. امنیت، در منظومه رهبری، شرط امکان پیشرفت مستقل است؛ بازدارندگی، سپر فناوری و قله است؛ و نهاد امنیتی، اگر از افق پیشرفت و خیر عمومی جدا شود، به تصلب و امنیتی‌شدن فرو می‌غلتد. دقیقاً همین مرز است که مقاله باید مراقب آن باشد؛ وگرنه تحلیل، با اندکی بی‌احتیاطی، به بیانیه تبدیل می‌شود، همان بلایی که تاریخ بارها دیده و هنوز هم از آن بهبود نیافته است.
چهارچوب نظری: صدقه جاریه، کاریزمای نهادی و زبان راهبردی
چهارچوب نظری مقاله بر پیوند سه مفهوم استوار است: صدقه جاریه، کاریزمای نهادی و زبان راهبردی. این سه مفهوم از سه سنت فکری متفاوت می‌آیند؛ اما در تحلیل میراث رهبری سیاسی می‌توانند در یک منظومه قرار گیرند. صدقه جاریه از سنت دینی و اخلاقی اسلامی می‌آید و بر استمرار اثر خیر پس از مرگ دلالت دارد. کاریزمای نهادی از سنت جامعه‌شناسی سیاسی، به‌ویژه خوانش وبری از اقتدار کاریزماتیک و عادی‌سازی آن، اخذ می‌شود. زبان راهبردی نیز مفهومی تحلیلی است برای فهم چگونگی تبدیل تجربه تاریخی، تهدید امنیتی و افق پیشرفت به واژگان، نشانه‌ها و مفاهیم قابل بسیج در حکمرانی.
در سطح نخست، صدقه جاریه نشان می‌دهد که اثر انسانی لزوماً با مرگ پایان نمی‌یابد. اگر عمل، علم، سنت یا نسل تربیت‌شده بتواند پس از فاعل اولیه به جریان خود ادامه دهد، با نوعی استمرار اثر مواجه‌ایم. در انتقال این مفهوم به تحلیل سیاسی باید احتیاط کرد. مقاله حاضر صدقه جاریه را حکم فقهی یا داوری اخروی درباره آیت‌الله خامنه‌ای نمی‌داند؛ بلکه آن را استعاره‌ای برای فهم استمرار نهادی، گفتمانی و انسانی اثر رهبری تلقی می‌کند؛ بنابراین، پرسش مقاله این نیست که پاداش اخروی رهبر چیست؛ پرسش این است که کدام نهادها، کدام مفاهیم و کدام نسل‌ها پس از فقدان او همچنان اثر تولید می‌کنند.
در سطح دوم، مفهوم کاریزمای نهادی به مقاله کمک می‌کند از دوگانه ساده «شخص‌محوری/نهادگرایی» عبور کند. ماکس وبر اقتدار کاریزماتیک را به ویژگی‌های فوق‌العاده‌ای پیوند می‌زند که پیروان به رهبر نسبت می‌دهند؛ اما همین اقتدار، برای بقا، ناگزیر باید عادی‌سازی شود و به سنت، قانون، سازمان، جانشینی و ساختار تبدیل گردد (Weber, 1978). درباره جمهوری اسلامی، این مسئله پس از رحلت امام خمینی به‌صورت عینی مطرح شد: آیا کاریزمای بنیان‌گذار می‌تواند در غیاب او ادامه یابد؟ پژوهشNursalsabila، Kamilah و  Jati با اتکا به چهارچوب وبری، میان کاریزمای انقلابی و شخصی امام خمینی و کاریزمای نهادی‌شده آیت‌الله خامنه‌ای تمایز می‌گذارد. در این خوانش، رهبری آیت‌الله خامنه‌ای نه تکرار همان کاریزمای مؤسس، بلکه مرحله‌ای از تبدیل کاریزما به نهادهایی مانند ولایت فقیه، شورای نگهبان و سپاه است؛ با این تفاوت که این نهادینه‌سازی همچنان با مشروعیت اخلاقی، معنوی و دینی تقویت می‌شود (Nursalsabila et al., 2025).
اهمیت این مفهوم در مقاله آن است که میراث رهبری را نه در سطح عاطفه سیاسی، بلکه در سطح سازوکارهای استمرار توضیح می‌دهد. تشییع تاریخی می‌تواند نشانه سرمایه نمادین باشد؛ اما استمرار نهادها پس از فقدان، نشانه کاریزمای نهادی است. از همین منظر، ادبیات مربوط به جانشینی در جمهوری اسلامی نیز اهمیت دارد. Zweiri و AlObaidan  نشان می‌دهند که مسئله جانشینی رهبر در ایران را نمی‌توان فقط بر پایه شخصیت نامزدها فهم کرد؛ بلکه ساختار سیاسی، دستگاه امنیت ملی، فشارهای خارجی و نیروهای داخلی در تعیین مسیر جانشینی نقش دارند (Zweiri & AlObaidan, 2021). خود همین تأکید، حتی وقتی در قالب نقد نوشته می‌شود، از یک واقعیت مهم پرده برمی‌دارد: رهبری در جمهوری اسلامی در شبکه‌ای از نهادها و ساختارها عمل می‌کند، نه در خلأ شخصی.
در سطح سوم، مفهوم زبان راهبردی برای فهم گفتمان رهبری به‌کار می‌رود. زبان راهبردی، زبان اداری معمولی یا زبان تبلیغاتی صرف نیست؛ زبانی است که مفاهیم فشرده می‌سازد و از طریق آن‌ها میدان‌های مختلف سیاست، امنیت، فرهنگ، علم و جامعه را به هم متصل می‌کند. در این چهارچوب، واژه‌هایی مانند «نفوذ»، «جنگ نرم»، «مقاومت»، «قله»، «جوان‌گرایی»، «دانش‌بنیان» و «انرژی هسته‌ای» صرفاً نشانه‌های پراکنده نیستند. هرکدام حامل یک بسته معنایی‌اند: تهدید را نام‌گذاری می‌کنند، افق مطلوب می‌سازند، نیروها را سازمان می‌دهند و نهادها را جهت می‌دهند.
برای جلوگیری از تقلیل این زبان به رمزگان بسته قدرت، باید آن را در بستر تاریخ امنیت ملی ایران خواند. ولی نصر در تحلیل راهبرد کلان ایران، سیاست جمهوری اسلامی را صرفاً با ایدئولوژی توضیح نمی‌دهد، بلکه آن را در نسبت با امنیت، استقلال، جایگاه منطقه‌ای و فشار نظام بین‌الملل می‌فهمد (Nasr, 2025). آریانه طباطبایی نیز بر تداوم‌های تاریخی در تفکر امنیت ملی ایران تأکید می‌کند و نشان می‌دهد راهبرد امنیتی ایران را نباید فقط محصول لحظه انقلابی دانست (Tabatabai, 2020). آرش رئیس‌نژاد نیز با مطالعه سیاست منطقه‌ای ایران در دوره پهلوی، نشان می‌دهد شبکه‌سازی با بازیگران غیردولتی منطقه‌ای ریشه‌هایی پیشاانقلابی و ژئوپلیتیک داشته است (Reisinezhad, 2018). این سه منبع به مقاله کمک می‌کنند تا زبان رهبری را نه به‌عنوان «جهان موازی»، بلکه به‌عنوان صورت‌بندی فشرده یک تجربه تاریخی از تهدید، استقلال، عمق راهبردی و پیشرفت بخواند.
زمینه رسانه‌ای بحث: از جهان موازی تا زبان راهبردی
در سال‌های اخیر، بخشی از ادبیات رسانه‌ای فارسی‌زبان کوشیده است زبان و جهان فکری آیت‌الله خامنه‌ای را با تعبیرهایی مانند «جهان موازی»، «زبان رمز»، «دنیای ذهنی متفاوت» یا «گسست از واقعیت حکمرانی» توضیح دهد. آنچه در چنین قاب‌هایی گاه به‌صورت «زبان رمز» یا «جهان موازی» توصیف می‌شود، در سطحی عمیق‌تر می‌تواند به‌عنوان «زبان راهبردی» فهم شود.
مقصود از زبان راهبردی، زبانی است که صرفاً گزارشگر واقعیت موجود نیست، بلکه واقعیت سیاسی را صورت‌بندی، جهت‌دار و قابل کنش می‌کند. هر رهبر سیاسی، به‌ویژه در وضعیت‌های بحران، فقط با تصمیم حکمرانی نمی‌کند؛ با واژه‌ها نیز میدان می‌سازد. واژگان کلیدی، اگر در طول زمان تکرار، نهادینه و به زبان مشترک دستگاه‌ها و نیروهای اجتماعی تبدیل شوند، از سطح شعار فراتر می‌روند و به ابزار هماهنگی، بسیج، مقاومت و آینده‌سازی بدل می‌شوند. از این‌منظر، مفاهیمی مانند «مقاومت»، «نفوذ»، «جنگ نرم»، «قله»، «ایران قوی»، «دانش‌بنیان»، «جوان مؤمن و دانا»، «اقتصاد مقاومتی»، «فناوری پیشرفته» و «انرژی هسته‌ای»، صرفاً نشانه‌های زبانی جداگانه نیستند؛ آن‌ها عناصر یک دستگاه مفهومی‌اند که تجربه تاریخی تهدید و افق پیشرفت را در یک زبان فشرده جمع می‌کنند.
خوانش رسانه‌ایِ «جهان موازی» معمولاً بر فاصله میان زبان رسمی رهبری و واقعیت‌های دشوار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تأکید می‌کند. این نقد، از حیث توجه به فاصله میان آرمان و وضعیت موجود، قابل اعتناست؛ زیرا هیچ گفتمان سیاسی‌ای نباید خود را از سنجش عملکرد معاف بداند. اما خطای تحلیلی زمانی پدید می‌آید که هر افق‌سازی راهبردی، صرفاً به «گریز از واقعیت» فروکاسته شود. در سیاست، افق‌سازی لزوماً نفی واقعیت نیست؛ می‌تواند تلاش برای تغییر معیار فهم واقعیت باشد. مفهوم «قله»، برای مثال، اگر به‌عنوان توصیف وضع موجود خوانده شود، می‌تواند محل مناقشه باشد؛ اما اگر به‌عنوان افق حرکت تاریخی فهم شود، کارکرد آن نه گزارش اکنون، بلکه تولید اراده برای عبور از اکنون است.
در همین چهارچوب، تعبیر «زبان رمز» نیز نیازمند تفکیک است. اگر زبان رمز به معنای زبان مبهم، پنهان‌کارانه و غیرپاسخ‌گو باشد، می‌تواند موضوع نقد جدی قرار گیرد. اما اگر مراد از آن زبانی باشد که مفاهیم فشرده و چندلایه تولید می‌کند، آنگاه باید آن را نه نشانه ابهام، بلکه نشانه تراکم راهبردی دانست. واژه «نفوذ» در این منظومه، فقط یک هشدار امنیتی نیست؛ به مسئله استقلال معرفتی، رسانه‌ای، فرهنگی و نهادی نیز اشاره می‌کند. «جنگ نرم» فقط یک اصطلاح امنیتی نیست؛ به میدان رقابت روایت‌ها، سبک زندگی، اعتماد عمومی و معنا نیز مربوط است. «انرژی هسته‌ای» نیز فقط پرونده‌ای فنی یا امنیتی نیست؛ به استقلال فناورانه، آینده انرژی، منزلت علمی و وزن سیاسی کشور گره می‌خورد.
برای عبور از سطح رسانه‌ای به سطح راهبردی، باید این زبان را در بستر تاریخ امنیت ملی ایران خواند. ولی نصر سیاست ایران را در چهارچوب راهبرد کلان، امنیت، استقلال و جایگاه منطقه‌ای توضیح می‌دهد و آن را صرفاً به ایدئولوژی تقلیل نمی‌دهد (Nasr, 2025). آریانه طباطبایی نیز نشان می‌دهد که راهبرد امنیت ملی ایران واجد تداوم‌های تاریخی است و نمی‌توان آن را فقط محصول لحظه انقلاب یا زبان ایدئولوژیک جمهوری اسلامی دانست (Tabatabai, 2020). آرش رئیس‌نژاد نیز با بررسی سیاست منطقه‌ای ایران در دوره پهلوی نشان می‌دهد که شبکه‌سازی با بازیگران غیردولتی منطقه‌ای، ریشه‌هایی ژئوپلیتیک و پیشاانقلابی دارد (Reisinezhad, 2018). بر اساس این سه افق، زبان آیت‌الله خامنه‌ای را می‌توان نه به‌عنوان دنیایی جدا از واقعیت، بلکه به‌عنوان صورت‌بندی فشرده تجربه ایرانی از تهدید، استقلال، منطقه، فناوری و آینده فهم کرد.
این نگاه به معنای حذف نقد نیست. زبان راهبردی نیز می‌تواند فرسوده، شعاری، غیرقابل سنجش یا ابزار توجیه قدرت شود. معیار تمایز آن از زبان تبلیغاتی، کارکرد واقعی آن در نهادسازی، تولید سیاست، تربیت نسل و حل مسئله است. اگر مفاهیم کلیدی به سیاست، فناوری، نهاد، نیروی انسانی و پیشرفت قابل مشاهده تبدیل شوند، زبان راهبردی عمل کرده است؛ اگر تنها تکرار شوند، به آیین لفظی فرو می‌کاهند. این مقاله دقیقاً بر همین مرز حرکت می‌کند: نه فروکاستن زبان رهبری به رمزگان قدرت، نه مصون‌سازی آن از سنجش تاریخی.
لایه گفتمان‌ساز: مقاومت، پیشرفت، قله و ایران قوی
لایه گفتمان‌ساز در میراث آیت‌الله خامنه‌ای، حلقه واسط میان تجربه تاریخی تهدید و معماری نهادی قدرت است. این لایه، رخدادهای پراکنده‌ای مانند جنگ، تحریم، ترور، نفوذ، فشار منطقه‌ای، انحصار فناوری، عقب‌ماندگی علمی و بحران مشروعیت نظم جهانی را در یک زبان راهبردی واحد صورت‌بندی می‌کند. بدون این لایه، نهادهای امنیتی صرفاً ابزار دفاع‌اند، نهادهای علمی صرفاً سازمان‌های آموزشی‌اند، و سیاست‌های کلان صرفاً اسناد اداری. گفتمان است که این اجزا را در یک منظومه معنایی قرار می‌دهد و به آن‌ها جهت، افق و نسبت تاریخی می‌بخشد.
در این منظومه، «مقاومت» مفهوم مرکزی است؛ اما مقاومت به معنای انفعال یا صرفاً تحمل فشار نیست. مقاومت در خوانش آیت‌الله خامنه‌ای، کنشی فعال برای حفظ استقلال، تولید قدرت، جلوگیری از استحاله و ساختن آینده است. مقاله معصومی درباره سه‌گانه دین، دانش و اتحاد در اندیشه آیت‌الله خامنه‌ای نشان می‌دهد که این سه مؤلفه به‌عنوان سپرهای راهبردی در برابر فشارهای سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی نظام سلطه صورت‌بندی می‌شوند. در این چهارچوب، دین سنگر هویت و معنویت، دانش منبع اقتدار و خودکفایی، و اتحاد شرط تاب‌آوری اجتماعی و هم‌افزایی ملی و فراملی است (Masoumi, 2025). 
اهمیت این سه‌گانه در آن است که مقاومت را از یک واکنش امنیتی به یک نظریه قدرت نرم و پیشرفت تمدنی تبدیل می‌کند. در خوانش معصومی، دانش نه فقط ابزار آموزش یا توسعه فنی، بلکه منبع حقیقی اقتدار، ثروت، عقلانیت راهبردی و شناخت معادلات بین‌المللی است؛ اتحاد نیز صرفاً دعوت اخلاقی به همدلی نیست، بلکه سازوکار تاب‌آوری اجتماعی و شرط مقاومت فعال در برابر فشار خارجی است. این صورت‌بندی نشان می‌دهد که گفتمان آیت‌الله خامنه‌ای، اگر دقیق خوانده شود، فقط حول امنیت و تهدید نمی‌چرخد؛ بلکه امنیت را در نسبت با پیشرفت، علم، وحدت و استقلال معنا می‌کند.
در همین نقطه، مفهوم «قله» اهمیت پیدا می‌کند. قله در این منظومه، استعاره‌ای برای پایان بحران‌ها یا انکار دشواری‌ها نیست؛ افق حرکت تاریخی است. زبان قله می‌خواهد جامعه را از زیستن در اکنونِ فرساینده به سوی تصور آینده منتقل کند. چنین زبانی در سیاست، همواره خطر اغراق دارد؛ اما در عین حال، بدون افق‌سازی، جامعه در مدیریت روزمره بحران‌ها فرسوده می‌شود. به تعبیر دقیق‌تر، «قله» واژه‌ای برای تنظیم نسبت میان صبر تاریخی و کنش پیشرفت‌محور است. اگر مقاومت فقط به تاب‌آوری در برابر فشار تقلیل یابد، می‌تواند به فرسایش اجتماعی منجر شود؛ اما وقتی با قله، پیشرفت و فناوری پیوند بخورد، به زبان حرکت تبدیل می‌شود.
مفهوم «ایران قوی» نیز در همین دستگاه قابل فهم است. ایران قوی، صرفاً ایران نظامی یا امنیتی نیست. در این گفتمان، قدرت ملی از ترکیب چند عنصر ساخته می‌شود: استقلال سیاسی، بازدارندگی دفاعی، پیشرفت علمی، جوان‌گرایی، فناوری پیشرفته، انسجام اجتماعی، اقتصاد مقاومتی و اعتماد به توان داخلی؛ بنابراین، نیروی هوافضای سپاه، انرژی هسته‌ای، شرکت‌های دانش‌بنیان، دانشگاه، بسیج علمی و جوانان نخبه، اگرچه در ظاهر به حوزه‌های متفاوت تعلق دارند، در سطح گفتمان‌ساز ذیل یک منطق قرار می‌گیرند: تبدیل استقلال به توان.
در این چهارچوب، انرژی هسته‌ای جایگاهی نمادین و راهبردی دارد. پرونده هسته‌ای در روایت‌های انتقادی معمولاً به هزینه‌های سیاسی، تحریم‌ها و مناقشه امنیتی فروکاسته می‌شود. این سطح از نقد، بخشی از واقعیت را می‌بیند؛ اما همه واقعیت نیست. در گفتمان آیت‌الله خامنه‌ای، انرژی هسته‌ای علاوه بر وجه امنیتی و دیپلماتیک، نماد خودباوری علمی، خروج از انحصار فناوری، آینده انرژی و منزلت بین‌المللی کشور است. از این‌منظر، هسته‌ای فقط موضوعی برای مذاکره نیست؛ نشانه‌ای از این ادعاست که ملت مستقل حق دارد به فناوری‌های مرزی دست یابد و در تقسیم جهانی دانش، صرفاً مصرف‌کننده باقی نماند.
همین منطق درباره جوان‌گرایی نیز صادق است. جوان‌گرایی در این گفتمان، فقط تغییر سنی مدیران یا شعار نسلی نیست؛ سازوکار انتقال میراث است. اگر صدقه جاریه سیاسی به معنای استمرار اثر پس از فقدان رهبر باشد، این استمرار بدون نسل حامل ممکن نیست. جوان مؤمن، دانا، پرانگیزه و فناور در این منظومه، صورت انسانی استمرار است؛ همان سطحی که در آن گفتمان از حافظه به کنش تبدیل می‌شود. بیانیه گام دوم انقلاب را نیز باید در همین چهارچوب خواند: تلاشی برای انتقال زبان انقلاب از نسل مؤسس به نسل آینده، با تأکید بر خودسازی، جامعه‌پردازی، تمدن‌سازی، علم، اخلاق و امید.
لایه پیشرفت ایجابی: علم، فناوری‌های پیشرفته، انرژی هسته‌ای و جوان‌گرایی
اگر گفتمان مقاومت در اندیشه آیت‌الله خامنه‌ای فقط به مقابله، نفی سلطه یا مدیریت تهدید محدود شود، بخش مهمی از منظومه رهبری فهم نمی‌شود. در این منظومه، مقاومت زمانی معنا دارد که به پیشرفت، خودکفایی، فناوری و توانمندسازی نسل آینده بینجامد. به همین دلیل، امنیت و بازدارندگی در این مقاله غایت نهایی تلقی نمی‌شوند؛ آن‌ها شرط امکان پیشرفت مستقل‌اند. بازدارندگی، سپر پیشرفت است و پیشرفت، دلیل ایجابی بازدارندگی.
در این لایه، علم جایگاهی مرکزی دارد. دانش در گفتمان آیت‌الله خامنه‌ای صرفاً یک ارزش فرهنگی یا دانشگاهی نیست، بلکه منبع قدرت ملی، استقلال و امکان تصمیم‌گیری مستقل است. مقاله معصومی نیز بر همین نکته تأکید می‌کند و دانش و فناوری‌های راهبردی را موتور توسعه و اقتدار ملی می‌داند که وابستگی خارجی را کاهش می‌دهند و قدرت چانه‌زنی کشور را در شرایط فشار اقتصادی و سیاسی افزایش می‌دهند (معصومی، ۱۴۰۴/۲۰۲۵). این نگاه، مفهوم «علم نافع» را از سطح فردی و آموزشی به سطح تمدنی منتقل می‌کند: علمی که به اقتدار، خودکفایی، حل مسئله و استقلال تاریخی منجر شود.
انرژی هسته‌ای در این منظومه، جایگاهی نمادین‌تر از یک پرونده فنی یا دیپلماتیک دارد. در بسیاری از خوانش‌های انتقادی، مسئله هسته‌ای عمدتاً از زاویه هزینه‌های تحریمی، بحران دیپلماتیک یا نگرانی امنیتی فهم می‌شود. این زاویه بخشی از واقعیت را نشان می‌دهد؛ اما همه آن را نه؛ و بله، واقعیت معمولاً از آن چیزی که تحلیل‌های تلویزیونی دوست دارند، لجبازتر است. در گفتمان رهبری، انرژی هسته‌ای نماد اتصال چهار امر است: استقلال فناورانه، آینده انرژی، خودباوری علمی و منزلت سیاسی. به همین دلیل، مسئله هسته‌ای فقط موضوع مذاکره یا تقابل نیست؛ آزمونی برای حق یک ملت در دسترسی به فناوری‌های مرزی است.
فناوری‌های پیشرفته نیز باید در همین چهارچوب خوانده شوند. حوزه‌هایی مانند هسته‌ای، نانو، زیست‌فناوری، هوافضا، صنایع دفاعی و فناوری‌های دانش‌بنیان در گفتمان آیت‌الله خامنه‌ای به سطحی فراتر از پروژه‌های تخصصی ارتقا می‌یابند. آن‌ها نشان می‌دهند که پیشرفت، فقط افزایش شاخص‌های اقتصادی نیست بلکه تغییر جایگاه تاریخی کشور در تقسیم جهانی دانش و قدرت است. معصومی تصریح می‌کند که پیشرفت در حوزه‌هایی مانند هسته‌ای، نانو، بیوتکنولوژی و صنایع دفاعی، با حفظ استقلال و بازدارندگی عملی پیوند دارد (معصومی، ۱۴۰۴/۲۰۲۵)؛ بنابراین، «قله» در اینجا استعاره‌ای برای خروج از مصرف‌کنندگی و رسیدن به توان تولید دانش و فناوری است.
جوان‌گرایی، سطح انسانی همین منطق پیشرفت است. اگر صدقه جاریه سیاسی یعنی استمرار اثر پس از فقدان رهبر، این استمرار بدون نسل حامل امکان ندارد. در اینجا «جوان» فقط یک گروه سنی نیست؛ حامل آینده، نیروی حرکت و واسطه انتقال گفتمان به عمل است. بیانیه گام دوم انقلاب، با خطاب قرار دادن جوانان، دقیقاً در همین نقطه قرار می‌گیرد: انتقال میراث از سطح خاطره انقلاب به سطح ساخت آینده. جوان‌گرایی در این معنا، نه تعویض صوری مدیران، بلکه تبدیل نسل جدید به حاملان علم، فناوری، مدیریت، اخلاق و استقلال است.
بنابراین، لایه پیشرفت ایجابی چهار مؤلفه دارد: علم به‌مثابه قدرت؛ فناوری پیشرفته به‌مثابه توان ملی؛ انرژی هسته‌ای به‌مثابه نماد استقلال فناورانه؛ و جوان‌گرایی به‌مثابه سازوکار استمرار میراث. این چهار مؤلفه نشان می‌دهند که زبان رهبری را نمی‌توان فقط با مقولات امنیتی توضیح داد. امنیت در این منظومه، برای آن است که پیشرفت ممکن شود؛ و پیشرفت برای آن است که استقلال از سطح شعار به سطح توان واقعی برسد.
لایه نهادی پیشرفت و گفتمان: از سند تا شبکه انسانی
گفتمان اگر به نهاد، سند و شبکه انسانی تبدیل نشود، در سطح گفتار باقی می‌ماند. از همین‌رو، یکی از معیارهای سنجش میراث آیت‌الله خامنه‌ای این است که مفاهیمی مانند پیشرفت، قله، دانش‌بنیان، جوان‌گرایی، وحدت و مقاومت تا چه اندازه به سازوکارهای پایدار تبدیل شده‌اند. در این سطح، نهادسازی فقط به معنای تأسیس سازمان جدید نیست بلکه شامل تولید سند، بازتعریف مأموریت نهادهای موجود، ایجاد شبکه نخبگانی و ساخت حافظه گفتمانی نیز هست.
نخستین دسته، نهادها و اسناد افق‌سازند. مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، سیاست‌های کلی نظام و بیانیه گام دوم را می‌توان در این دسته قرار داد. کارکرد این‌ها آن است که زبان رهبری را از سطح سخنرانی به سطح سند راهبردی منتقل کنند. در اینجا، «پیشرفت» دیگر فقط یک آرمان عمومی نیست؛ به مسئله مدل، مسیر، شاخص، آینده و تمدن تبدیل می‌شود. این لایه همان جایی است که صدقه جاریه سیاسی با آینده‌نگری پیوند می‌خورد: اثر رهبر در قالب نقشه راه باقی می‌ماند.
دسته دوم، نهادهای علمی و نخبگانی‌اند. بنیاد ملی نخبگان، جهاد دانشگاهی، دانشگاه‌ها، حوزه‌های علمیه و شبکه‌های دانش‌بنیان را باید در این سطح تحلیل کرد. این نهادها حامل آن بخش از گفتمان‌اند که دانش را منبع اقتدار می‌داند. در مقاله معصومی، دانش به‌عنوان قدرت فرهنگی، فنی و اجرایی معرفی می‌شود و عقلانیت راهبردی ابزار تحلیل و تصمیم‌گیری دانسته می‌شود (معصومی، ۱۴۰۴/۲۰۲۵). پس نهاد علمی در اینجا فقط محل تولید مقاله یا مدرک نیست؛ باید به تولید توان، تصمیم و استقلال بینجامد. اگر نهاد علمی نتواند مسئله‌های کشور را حل کند، گفتمان علم به شعار تبدیل می‌شود؛ و شعار هم، چنان‌که بشریت با سماجت ثابت کرده، جای فناوری را نمی‌گیرد.
دسته سوم، نهادهای گفتمان‌ساز و هویت‌سازند. شورای عالی انقلاب فرهنگی، دفتر حفظ و نشر آثار، KHAMENEI.IR، انتشارات انقلاب اسلامی، شبکه نماز جمعه، صداوسیما و آیین‌های سیاسی-دینی در این سطح قرار می‌گیرند. کارکرد این نهادها حفظ، بازتولید و انتقال منظومه فکری رهبری است. این بخش برای مقاله پس از شهادت اهمیت ویژه دارد؛ زیرا پس از فقدان رهبر، مسئله فقط جانشینی سیاسی نیست؛ مسئله استمرار زبان، حافظه و معناست. اگر گفتمان در نهادهای حافظه‌ساز تثبیت نشده باشد، با فقدان شخص دچار گسست می‌شود.
دسته چهارم، نهادهای وحدت‌ساز و فراملی‌اند. مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، جامعه المصطفی العالمیة، دانشگاه مذاهب اسلامی، مجمع جهانی اهل‌بیت و بعثه حج را می‌توان در این لایه دید. این نهادها گفتمان دین، دانش و اتحاد را از سطح ملی فراتر می‌برند و به شبکه جهان اسلام پیوند می‌زنند. در مقاله معصومی، اتحاد یکی از مؤلفه‌های اصلی قدرت نرم و تاب‌آوری اجتماعی دانسته می‌شود و در کنار دین و دانش، به‌مثابه سپر راهبردی در برابر فشارهای سلطه‌گرانه عمل می‌کند (معصومی، ۱۴۰۴/۲۰۲۵).
درمجموع، لایه نهادی پیشرفت و گفتمان نشان می‌دهد که میراث رهبری فقط در نهادهای امنیتی یا سیاسی متمرکز نیست. این میراث در اسناد آینده‌نگر، نهادهای علمی، شبکه‌های نخبگانی، مراکز گفتمانی، نهادهای وحدت‌ساز و حافظه‌های رسانه‌ای امتداد یافته است. همین گستردگی است که مفهوم صدقه جاریه سیاسی را معنا می‌دهد: استمرار اثر در سازمان‌ها، متون، نسل‌ها و شبکه‌هایی که پس از رهبر نیز توان بازتولید معنا و کنش دارند.
لایه امنیت و بازدارندگی: نهادی‌سازی بقا در محیط تهدید
لایه امنیت و بازدارندگی، اگر از لایه‌های پیشین جدا شود، به‌سرعت به خوانشی امنیتی و تقلیل‌گرایانه فرو می‌غلتد؛ اما اگر در پیوند با پیشرفت، فناوری، استقلال و تجربه تاریخی تهدید فهم شود، جایگاه آن روشن‌تر می‌شود. در منظومه آیت‌الله خامنه‌ای، امنیت نه جایگزین سیاست است و نه جانشین پیشرفت؛ امنیت شرط امکان سیاست مستقل و پیشرفت پایدار در محیط تهدید مزمن است.
در این بخش، چهار نهاد باید به‌صورت لایه‌ای تحلیل شوند، نه فهرستی: شورای عالی امنیت ملی، نیروی هوافضای سپاه، نیروی قدس سپاه و سازمان اطلاعات سپاه. شورای عالی امنیت ملی لایه تصمیم‌سازی و هماهنگی ملی است. کارکرد آن تبدیل تهدیدهای پراکنده به تصمیم هماهنگ میان دولت، نیروهای مسلح، دیپلماسی و نهادهای امنیتی است. در این سطح، امنیت نه واکنش سازمانی، بلکه تصمیم ملی است.
نیروی هوافضای سپاه، لایه بازدارندگی سخت و فناورانه را نمایندگی می‌کند. اهمیت این نهاد در مقاله از جنبه عملیاتی نیست و نباید هم باشد؛ مقاله قرار نیست دفترچه راهنمای بازدارندگی بنویسد، خدا را شکر. اهمیت آن در این است که نشان می‌دهد گفتمان مقاومت چگونه به فناوری، توان پاسخ و افزایش هزینه تعرض تبدیل می‌شود. در این سطح، فناوری دفاعی امتداد همان منطق علمی است که در بخش پیشرفت ایجابی توضیح داده شد. هوافضا فقط نهاد نظامی نیست؛ نمونه‌ای از پیوند علم، فناوری، تهدیدشناسی و استقلال راهبردی است.
نیروی قدس سپاه، لایه عمق راهبردی و بازدارندگی برون‌مرزی است. این لایه در خوانش‌های غربی اغلب با مداخله منطقه‌ای یا شبکه نیابتی توضیح داده می‌شود. چنین خوانشی بخشی از واقعیت مناقشه را نشان می‌دهد؛ اما اگر از ژئوپلیتیک ایران، تجربه جنگ، شکنندگی محیط پیرامونی و تاریخ ارتباط ایران با بازیگران غیردولتی منطقه‌ای جدا شود، ناقص می‌ماند. رئیس‌نژاد نشان می‌دهد که پیوند ایران با نیروهای غیردولتی منطقه‌ای سابقه‌ای پیشاانقلابی و ژئوپلیتیک دارد، نه اینکه صرفاً محصول ایدئولوژی پس از انقلاب باشد (Reisinezhad, 2018). همین نکته کمک می‌کند نیروی قدس در مقاله نه به‌عنوان استثنایی ایدئولوژیک، بلکه در امتداد منطق عمق راهبردی ایران تحلیل شود.
سازمان اطلاعات سپاه، لایه صیانت و ضدنفوذ است. کارکرد این لایه، در سطح تحلیلی، مقابله با تهدیدهای ترکیبی، نفوذ، خرابکاری و جنگ اطلاعاتی است؛ اما این لایه حساس‌ترین بخش معماری امنیتی نیز هست؛ زیرا مرز میان صیانت و امنیتی‌شدن در آن بسیار باریک است. مقاله باید این واقعیت را پنهان نکند. سازمان اطلاعاتی در دولت تحت تهدید می‌تواند ابزار بقا باشد؛ اما اگر همه عرصه‌های سیاست، فرهنگ و جامعه را امنیتی بفهمد، به کاهش اعتماد و انسداد سیاسی منجر می‌شود؛ بنابراین، معیار مقاله روشن است: نهاد امنیتی زمانی در چهارچوب صدقه جاریه سیاسی قرار می‌گیرد که حافظ استقلال و خیر عمومی باشد، نه جایگزین سیاست و اصلاح.
بررسی نقدهای غربی: امنیتی‌شدن یا راهبرد بقا؟
بخشی از ادبیات انتقادی غربی یا غرب‌محور، میراث رهبری آیت‌الله خامنه‌ای را از زاویه افزایش وزن نهادهای امنیتی، نقش‌آفرینی سپاه، محدود شدن میدان نهادهای انتخابی و حرکت جمهوری اسلامی به‌سوی «دولت امنیتی» تحلیل می‌کند. در این خوانش، تداوم نظام بیش از آنکه نشانه نهادسازی یا انسجام گفتمانی باشد، نتیجه شبکه‌ای از قدرت نظامی، اطلاعاتی و ایدئولوژیک دانسته می‌شود. برای نمونه، آلفونه رشد قدرت سپاه را فرایندی تدریجی و انباشتی می‌داند که از سطح دفاع نظامی فراتر رفته و به اقتصاد، سیاست، جانشینی و ساختار تصمیم‌سازی گسترش یافته است (Alfoneh, 2026). رمضان-آلبان نیز در تحلیل خود از گذار جمهوری اسلامی به «دولت امنیتی»، بر غلبه منطق بقا، امنیت و کنترل پس از جنگ‌ها و بحران‌های اخیر تأکید می‌کند (Ramadan-Alban, 2026). این نقدها را نمی‌توان نادیده گرفت؛ زیرا به واقعیتی اشاره می‌کنند که در هر تحلیل جدی از جمهوری اسلامی باید دیده شود: وزن نهادهای امنیتی و دفاعی در ساختار قدرت ایران افزایش یافته است.
با این‌حال، شیوه مواجهه با این رویکرد تحلیلی در این مقاله نه انکار آن، بلکه نقد شیوه تبیین آن است. بسیاری از این خوانش‌ها، افزایش وزن نهادهای امنیتی را از زمینه تاریخی آن جدا می‌کنند و آن را عمدتاً به اراده تمرکز قدرت، اقتدارگرایی نهادی یا منطق کنترل داخلی فرو می‌کاهند. چنین تحلیلی بخشی از واقعیت را می‌بیند؛ اما نسبت آن را با تاریخ جنگ، تحریم، ترور، تهدید خارجی، تجربه ناامنی و موقعیت ژئوپلیتیک ایران کم‌رنگ می‌کند. جمهوری اسلامی را نمی‌توان مانند دولتی عادی در محیطی عادی تحلیل کرد. از آغاز شکل‌گیری، این نظام با جنگ هشت‌ساله، ترورهای سیاسی، تحریم‌های فراگیر، تهدید نظامی، انزوای دیپلماتیک، جنگ اطلاعاتی و فشار منطقه‌ای مواجه بوده است. در چنین زمینه‌ای، امنیت صرفاً یک حوزه اداری نیست؛ شرط امکان سیاست و پیشرفت است.
اینجا تمایز میان «امنیتی‌شدن» و «راهبرد بقا» اهمیت پیدا می‌کند. امنیتی‌شدن زمانی رخ می‌دهد که منطق تهدید همه عرصه‌های اجتماعی، فرهنگی، علمی و سیاسی را در خود حل کند و امکان نقد، اصلاح و مشارکت را محدود سازد. اما راهبرد بقا، در معنای ساختاری، واکنش یک دولت به محیط تهدید مزمن است. این راهبرد می‌تواند ضرورت داشته باشد؛ اما اگر از افق پیشرفت، عدالت و اعتماد عمومی جدا شود، به تصلب نهادی می‌انجامد؛ بنابراین، پاسخ مقاله به نقد غربی نه نفی خطر امنیتی‌شدن است و نه پذیرش روایت ساده «تصاحب قدرت»؛ بلکه بازخوانی این روند در چهارچوب دولت انقلابی تحت تهدید است.
آثار ولی نصر، آرین طباطبایی و آرش رئیسی‌نژاد به همین بازخوانی کمک می‌کنند. نصر در تحلیل راهبرد کلان ایران، سیاست جمهوری اسلامی را صرفاً امتداد ایدئولوژی یا کنش‌های واکنشی نمی‌داند، بلکه آن را در نسبت با امنیت داخلی، جایگاه منطقه‌ای، استقلال و نظم بین‌المللی تحلیل می‌کند (Nasr, 2025). طباطبایی نیز بر تداوم تاریخی در راهبرد امنیت ملی ایران تأکید دارد و نشان می‌دهد نگرانی از شکست، محاصره، نفوذ خارجی و حفظ استقلال، فقط محصول جمهوری اسلامی نیست، بلکه در حافظه تاریخی دولت ایرانی ریشه دارد  (Tabatabai, 2020). رئیسی‌نژاد نیز نشان می‌دهد که شبکه‌سازی منطقه‌ای و ارتباط با بازیگران غیردولتی، پیش از انقلاب نیز در سیاست منطقه‌ای ایران حضور داشته و فقط محصول ایدئولوژی پس از ۱۳۵۷ نیست (Reisinezhad, 2018). 
از این‌منظر، نیروی قدس، نیروی هوافضای سپاه، سازمان اطلاعات سپاه و شورای عالی امنیت ملی را باید در دو سطح هم‌زمان تحلیل کرد. در سطح نخست، این نهادها بخشی از افزایش وزن ساختارهای امنیتی‌اند و از این جهت باید در معرض بررسی نهادی قرار گیرند. در سطح دوم، همین نهادها پاسخ‌هایی ساختاری به تجربه تهدید، فشار، انحصار فناوری، جنگ منطقه‌ای و ناامنی پیرامونی‌اند. خطای تحلیل تقلیل‌گرا آن است که سطح نخست را می‌بیند و سطح دوم را حذف می‌کند. خطای تحلیل تبلیغی نیز آن است که سطح دوم را برجسته می‌کند و سطح نخست را از بررسی معاف می‌داند. 
در مسئله جانشینی نیز همین منطق دیده می‌شود. Zweiri و AlObaidan مسئله جانشینی در جمهوری اسلامی را نه صرفاً تابع شخصیت‌های فقهی یا سیاسی، بلکه وابسته به ساختار سیاسی، دستگاه امنیت ملی، فشارهای خارجی و موازنه نیروهای داخلی می‌دانند  (Zweiri & AlObaidan, 2021). این تحلیل، حتی با رویکرد انتقادی خود، نشان می‌دهد که رهبری در ایران به شبکه‌ای از نهادها و ساختارها پیوند خورده است. 
همین پیوند نشانه دوگانه‌ای دارد: از یک سو، خطر بسته شدن میدان سیاست را افزایش می‌دهد؛ از سوی‌دیگر، نشان می‌دهد که کاریزمای رهبری به سازوکارهای نهادی و قابل استمرار تبدیل شده است. افزایش وزن نهادهای امنیتی در دوره آیت‌الله خامنه‌ای واقعیتی قابل مشاهده است؛ اما معنای آن فقط از درون تاریخ تهدیدهای ایران فهم می‌شود. اگر این وزن‌یابی به حفظ استقلال، بازدارندگی، ثبات، پیشرفت علمی و امکان سیاست‌ورزی مستقل کمک کند، بخشی از معماری بقاست؛ اگر به انسداد، خودبسندگی امنیتی و کاهش اصلاح‌پذیری بینجامد، به امنیتی‌شدن آسیب‌زا بدل می‌شود. معیار نهایی، نه نیت‌خوانی سیاسی، بلکه نسبت امنیت با خیر عمومی، پیشرفت، اعتماد و استمرار نهادی است.
تشییع تاریخی و آزمون صدقه جاریه سیاسی
تشییع تاریخی آیت‌الله خامنه‌ای، فقط یک آیین سوگ نبود؛ رخدادی بود که نسبت میان رهبر، جامعه، نهاد و حافظه انقلاب را آشکار کرد. در سنت سیاسی شیعی، تشییع پیکر رهبر دینی صرفاً وداع با یک فرد نیست؛ بازسازی عهد، بازخوانی گذشته و اعلام تداوم مسیر نیز هست. از این‌منظر، تشییع تاریخی را می‌توان به‌عنوان آیین بازتولید سرمایه نمادین و اجتماعی فهم کرد.
با این‌حال، نباید از بزرگی تشییع نتیجه‌ای ساده و قطعی گرفت. حضور گسترده مردم می‌تواند نشانه فعال بودن سرمایه نمادین باشد؛ اما به‌تنهایی استمرار میراث را اثبات نمی‌کند. همان‌گونه که فقدان رهبر کاریزماتیک می‌تواند نظم سیاسی را دچار بحران کند، سوگ گسترده نیز اگر به نهاد، گفتمان و عمل تبدیل نشود، ممکن است در سطح خاطره باقی بماند. آزمون صدقه جاریه سیاسی پس از تشییع آغاز می‌شود، نه اینکه در خود تشییع پایان ‌یابد.
صدقه جاریه سیاسی یعنی اثر رهبری پس از فقدان او همچنان در سه سطح جریان داشته باشد: نهادهایی که بتوانند تصمیم بگیرند و بحران را مدیریت کنند؛ گفتمان‌هایی که بتوانند معنا، امید و جهت تولید کنند؛ و شبکه‌های انسانی‌ای که بتوانند وفاداری را به کنش، علم، مدیریت و آینده‌سازی تبدیل کنند. اگر این سه سطح فعال بمانند، تشییع تاریخی به نقطه آغاز استمرار و تحول تبدیل می‌شود. اگر نه، تشییع هرچند باشکوه باشد، بیشتر به حافظه آیینی تعلق خواهد داشت تا به میراث جاری.
در سطح نهادی، آزمون اصلی آن است که سازوکارهای قانونی و سیاسی پس از فقدان رهبر بتوانند بدون گسست عمل کنند. مجلس خبرگان، شورای عالی امنیت ملی، نیروهای مسلح، نهادهای سیاست‌گذار و شبکه‌های تصمیم‌ساز باید نشان دهند که رهبری در طول زمان از سطح شخص به سطح ساختار منتقل شده است. این همان نقطه‌ای است که مفهوم کاریزمای نهادی اهمیت می‌یابد: اگر کاریزما فقط به حضور شخص وابسته باشد، با مرگ او فرومی‌ریزد؛ اما اگر در نهادها درونی شده باشد، می‌تواند از سوگ عبور کند و به استمرار نظم بینجامد.
در سطح گفتمانی، آزمون این است که مفاهیمی مانند مقاومت، پیشرفت، قله، ایران قوی، جوان‌گرایی، دانش‌بنیان و استقلال پس از فقدان رهبر همچنان توان تولید معنا داشته باشند. اگر این مفاهیم فقط به نام شخص وابسته مانده باشند، با غیبت او به یادبود تبدیل می‌شوند. اما اگر در زبان نهادها، دانشگاه‌ها، نیروهای جوان، رسانه‌ها و سیاست‌های کلان تثبیت شده باشند، می‌توانند در دوره پس از شهادت نیز جهت‌دهنده باقی بمانند.
در سطح انسانی، آزمون دشوارتر است. نسل‌های تربیت‌شده در دوران رهبری آیت‌الله خامنه‌ای باید نشان دهند که حامل سنت‌اند، نه فقط حافظ خاطره. حامل سنت کسی است که بتواند در موقعیت جدید، با وفاداری به مبانی، مسئله تازه را تشخیص دهد و راه‌حل تازه بسازد. اینجا جوان‌گرایی از شعار نسلی فراتر می‌رود و به معیار بقا تبدیل می‌شود. صدقه جاریه انسانی، در این معنا، یعنی ظهور نسلی که بتواند امنیت را به پیشرفت، مقاومت را به فناوری، و سوگ را به مسئولیت تبدیل کند.
نتیجه‌گیری: میراث رهبری به‌مثابه سنت جاریه
این مقاله کوشید میراث رهبری آیت‌الله خامنه‌ای را با استفاده از استعاره صدقه جاریه سیاسی تحلیل کند. این استعاره، اگر با احتیاط نظری به‌کار رود، امکان می‌دهد میراث رهبری فقط در سطح خاطره، سوگ یا داوری سیاسی روزمره فهم نشود بلکه در قالب استمرار اثر در نهاد، گفتمان و انسان بررسی گردد.
در سطح نخست، میراث نهادی آیت‌الله خامنه‌ای در تبدیل کاریزما به ساختار قابل مشاهده است. دوره رهبری ایشان را می‌توان مرحله‌ای از عادی‌سازی کاریزمای انقلاب دانست؛ مرحله‌ای که در آن رهبری از سطح شخصی و عاطفی به سازوکارهای سیاست‌گذاری، امنیت ملی، بازدارندگی، جانشینی، فرهنگ و پیشرفت پیوند خورد. این نهادسازی البته بی‌ابهام و بی‌نقد نیست؛ افزایش وزن نهادهای امنیتی می‌تواند هم نشانه راهبرد بقا باشد و هم خطر امنیتی‌شدن. مرز میان این دو، در نسبت امنیت با خیر عمومی، اصلاح‌پذیری و پیشرفت تعیین می‌شود.
در سطح دوم، میراث گفتمانی ایشان در تبدیل زبان رهبری به زبان راهبردی پیشرفت و بازدارندگی دیده می‌شود. مفاهیمی مانند مقاومت، نفوذ، جنگ نرم، قله، ایران قوی، جوان‌گرایی، دانش‌بنیان و انرژی هسته‌ای، اگر جداگانه خوانده شوند، ممکن است شعاری یا رمزآلود به نظر برسند؛ اما در کنار هم، دستگاهی برای فهم تجربه تاریخی تهدید و افق ایجابی پیشرفت می‌سازند. این زبان، نه صرفاً زبان امنیت است و نه صرفاً زبان آرمان؛ زبان اتصال امنیت به پیشرفت، استقلال به فناوری، و مقاومت به آینده‌سازی است.
در سطح سوم، میراث انسانی در تربیت نسل حامل سنت معنا می‌یابد. جوانان، نخبگان، مدیران، فرماندهان، نیروهای علمی و راهبردی، اگر بتوانند پس از فقدان رهبر، مسیر را با عقلانیت، اخلاق، نوآوری و کارآمدی ادامه دهند، صورت انسانی صدقه جاریه سیاسی خواهند بود. در غیر این‌صورت، میراث در سطح خاطره و آیین باقی می‌ماند.
درنهایت، میراث آیت‌الله خامنه‌ای زمانی به سنت جاریه تبدیل می‌شود که نهادهای برآمده از آن همچنان مسئله حل کنند، گفتمان آن همچنان معنا و اراده تولید کند، و نسل‌های بعدی بتوانند وفاداری را به آینده‌سازی تبدیل کنند. صدقه جاریه سیاسی، در این معنا، نه تکرار نام رهبر، بلکه استمرار اثر او در ساختن قدرت، معنا، علم، استقلال و خیر عمومی است.

منابع
باستانی، ح. (بی‌تا-الف)، جهان موازی علی خامنه‌ای ]فایل ویدئویی[. BBC Persian.
باستانی، ح. (بی‌تا-ب)، زبان رمز علی خامنه‌ای ]فایل ویدئویی[. BBC Persian.
خامنه‌ای، س. ع. (1397)، بیانیه گام دوم انقلاب. پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای.
خامنه‌ای، س. ع (۱۳۹۷)، ابلاغیه الگوی پایه اسلامی ایرانی پیشرفت. پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری.
خامنه‌ای، س. ع (۱۳۹۰)، حکم تشکیل شورای عالی فضای مجازی. پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای.
شورای نگهبان (بی‌تا)، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران. پایگاه اطلاع‌رسانی شورای نگهبان.
مسلم بن حجاج (بی‌تا)،  صحیح مسلم. حدیث «إذا مات الإنسان انقطع عنه عمله إلا من ثلاثة...».
معصومی، س. ا. (۱۴۰۴/۲۰۲۵). سه‌گانه قدرت نرم، دین، دانش و اتحاد، جمهوری اسلامی ایران در اندیشه آیت‌الله خامنه‌ای. رهیافت‌های سیاسی و بین‌المللی، ۱۷(۴)، ۱۱۵–۱۳۹.

Alfoneh, A. (2026). How did the IRGC seize power in Iran? Arab Gulf States Institute in Washington.
Buchta, W. (2000). Who rules Iran? The structure of power in the Islamic Republic. Washington Institute for Near East Policy.
Nasr, V. (2006). The Shia revival: How conflicts within Islam will shape the future. W. W. Norton.
Nasr, V. (2025). Iran’s grand strategy: A political history. Princeton University Press.
North, D. C. (1990). Institutions, institutional change and economic performance. Cambridge University Press.
North, D. C. (1991). Institutions. Journal of Economic Perspectives, 5(1), 97–112.
Nursalsabila, A., Kamilah, P., & Jati, A. H. (2025). Weberian insights on the spiritual and charismatic leadership of Ayatullah Khamenei in contemporary Iran. TISS Proceedings, Universitas Darussalam Gontor.
Nye, J. S. (2004). Soft power: The means to success in world politics. PublicAffairs.
Nye, J. S. (2017). Soft power: The origins and political progress of a concept. Palgrave Communications, 3, Article 17008.
Ramadan-Alban, W. (2026). The Islamic Republic of Iran in transition: Toward a security state. How war accelerated the normalization of a revolutionary state. IEMed.
Reisinezhad, A. (2018). The Shah of Iran, the Iraqi Kurds, and the Lebanese Shia. Palgrave Macmillan.
Tabatabai, A. M. (2020). No conquest, no defeat: Iran’s national security strategy. Oxford University Press.
Weber, M. (1978). Economy and society: An outline of interpretive sociology (G. Roth & C. Wittich, Eds.). University of California Press.
Zweiri, M., & AlObaidan, A. (2021). The second succession in the Islamic Republic of Iran: Change or continuity? Journal of Balkan and Near Eastern Studies, 23(3), 473–489. https://doi.org/10.1080/19448953.2021.1888253

 

اشتراک‌گذاری:

دیدگاه‌ها

اولین نفری باشید که دیدگاه ارسال می‌کنید.