واکاوی دکترین «مدیریت بقا و ثبات» در اندیشه راهبردی رهبر شهید در گفتگو با الیجا مگنیر تحلیلگر نظامی اروپا
General 2026/09/15

واکاوی دکترین «مدیریت بقا و ثبات» در اندیشه راهبردی رهبر شهید در گفتگو با الیجا مگنیر تحلیلگر نظامی اروپا

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، ویژه‌نامه «رجعت نور» شامل مجموعه‌ای از آثار، یادداشت‌ها و گفتارهای تحلیلی درباره تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی، که هم‌زمان با این مراسم تهیه و چاپ شده بود، توسط پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی در دسترس عموم قرار گرفت.
در این ویژه نامه، گفتگوی اختصاصی با الیجا مگنیر، خبرنگار باسابقه جنگ و تحلیل‌گر سیاسی اروپا داشته ایم، مگنیر در طول فعالیت حرفه‌ای خود بسیاری از جنگ‌ها و منازعات سرنوشت‌ساز منطقه را از نزدیک پوشش داده است؛ از جمله اشغال لبنان توسط اسرائیل در سال ۱۹۸۲، جنگ ایران و عراق، جنگ داخلی لبنان، جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، درگیری‌های سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ در یوگسلاوی سابق، تهاجم ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳، جنگ ۳۳ روزه لبنان در سال ۲۰۰۶ و نیز بحران‌ها و جنگ‌های سال‌های اخیر در لیبی و سوریه.
او سال‌های متمادی در کشورهایی نظیر لبنان، بوسنی، عراق، ایران، لیبی و سوریه سکونت داشته و همین تجربه زیسته طولانی‌مدت، درکی عمیق و میدانی از فرهنگ‌های محلی، ساختارهای اجتماعی و قبیله‌ای، واقعیت‌های ژئوپلیتیکی و زمینه‌های تاریخی منطقه به او بخشیده است؛ منطقه‌ای که همچنان یکی از پیچیده‌ترین و چالش‌برانگیزترین عرصه‌های سیاست و امنیت در جهان به‌شمار می‌رود.
در این گفت‌وگو، مگنیر به بررسی میراث سیاسی و راهبردی آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، سبک رهبری ایشان در مدیریت بحران‌ها، سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران، برنامه هسته‌ای کشور و همچنین تصویر ایران در افکار عمومی بین‌المللی پرداخته و تلاش کرده است از منظر تجربه میدانی و تحلیل راهبردی خود، ارزیابی‌ای از این دوره ارائه دهد.

مشروح این گفتگو را در ادامه بخوانید:

گفتگوی اختصاصی با الیجا مگنیر، خبرنگار باسابقه جنگ و تحلیل‌گر سیاسی اروپا
واکاوی دکترین «مدیریت بقا و ثبات» در اندیشه راهبردی رهبر شهید


مقدمه
فهم و درک جایگاه رفیع رهبر شهید ایران آیت الله سی علی خامنه‌ای از منظر بین شاید نیازمند بهره‌گیری از دیدگاه تحلیلگرانی است که علاوه بر آشنایی نظری با سیاست بین‌الملل، تجربه میدانی گسترده‌ای از تحولات خاورمیانه داشته باشند و منطقه را خوب بشناسند. شاید اگر نظرات دیگران را در مورد رهبر شهید ایران اسلامی نیز بشنویم بشود بر پایه قضاوتهای بی‌طرفای به ژرفای اندیشه رهبر شهید انقلاب پی برد
در همین چارچوب، گفت‌وگویی با الیجا مگنیر، خبرنگار باسابقه جنگ و تحلیل‌گر سیاسی، انجام شده است. مگنیر بیش از ۳۵ سال تجربه در پوشش تحولات خاورمیانه و شمال آفریقا دارد و تمرکز اصلی فعالیت حرفه‌ای او بر گزارش‌دهی دقیق و به‌روز از تحولات سیاسی، برنامه‌ریزی‌های راهبردی و نظامی، مسائل مرتبط با تروریسم و سیاست‌های مقابله‌ای با آن بوده است. توان بالای تحلیل سیاسی و امنیتی، گزارش‌های میدانی او را به منابعی قابل اتکا برای فهم تحولات پیچیده منطقه تبدیل کرده است. تجربه گسترده، شبکه ارتباطی عمیق و شناخت واقع‌بینانه او از معادلات سیاسی کشورهایی چون ایران، عراق، لبنان، لیبی، سودان و سوریه سبب شده آثارش برای مخاطبانی که در پی درک واقعیت‌های میدانی فراتر از روایت‌های رایج در رسانه‌های غربی هستند، اهمیت ویژه‌ای داشته باشد.
مگنیر در طول فعالیت حرفه‌ای خود بسیاری از جنگ‌ها و منازعات سرنوشت‌ساز منطقه را از نزدیک پوشش داده است؛ از جمله اشغال لبنان توسط اسرائیل در سال ۱۹۸۲، جنگ ایران و عراق، جنگ داخلی لبنان، جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، درگیری‌های سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ در یوگسلاوی سابق، تهاجم ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳، جنگ ۳۳ روزه لبنان در سال ۲۰۰۶ و نیز بحران‌ها و جنگ‌های سال‌های اخیر در لیبی و سوریه.
او سال‌های متمادی در کشورهایی نظیر لبنان، بوسنی، عراق، ایران، لیبی و سوریه سکونت داشته و همین تجربه زیسته طولانی‌مدت، درکی عمیق و میدانی از فرهنگ‌های محلی، ساختارهای اجتماعی و قبیله‌ای، واقعیت‌های ژئوپلیتیکی و زمینه‌های تاریخی منطقه به او بخشیده است؛ منطقه‌ای که همچنان یکی از پیچیده‌ترین و چالش‌برانگیزترین عرصه‌های سیاست و امنیت در جهان به‌شمار می‌رود.
در این گفت‌وگو، مگنیر به بررسی میراث سیاسی و راهبردی آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، سبک رهبری ایشان در مدیریت بحران‌ها، سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران، برنامه هسته‌ای کشور و همچنین تصویر ایران در افکار عمومی بین‌المللی پرداخته و تلاش کرده است از منظر تجربه میدانی و تحلیل راهبردی خود، ارزیابی‌ای از این دوره ارائه دهد.

مشروح این گفتگو را در ادامه بخوانید:

 آقای مگنیر، از اینکه دعوت ما را پذیرفتید و امروز به ما پیوستید بسیار سپاسگزارم. در این گفت‌وگو قصد داریم درباره رهبری آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، میراث و تصویر او در سطح ملی و بین‌المللی و همچنین دستاوردهای ایشان در حوزه‌های سیاسی، مدیریتی و روابط بین‌الملل صحبت کنیم. به نظر شما مهم‌ترین میراث رهبری آیت‌الله خامنه‌ای چیست؟
 «میراث اصلی آیت‌الله سید علی خامنه‌ای را باید در توانمندی بی‌بدیل او در “مدیریت بقا و ثبات” در میان تلاطم‌های خردکننده جست‌وجو کرد. ایشان رهبری ایران را در دورانی بر عهده داشت که کشور با ترکیبی از تحریم‌های فلج‌کننده، انزوای دیپلماتیک، فشارهای خشن خارجی و امواج اعتراضات داخلی دست‌وپنجه نرم می‌کرد. هنر رهبری او در این بود که اجازه نداد این فشارهای متقاطع به فروپاشی ساختار سیاسی منجر شود. در حالی که بسیاری از تحلیلگران غربی بارها سقوط نظام را پیش‌بینی کرده بودند، ایشان با ترکیبی از صلابت در اصول و انعطاف در تاکتیک، بدنه حاکمیت را منسجم نگاه داشت و ایران را از دالان‌های تاریک بحران‌های امنیتی و اقتصادی عبور داد تا نظام را به عنوان یک بازیگر پایدار در عرصه جهانی حفظ کند.
دومین رکن ماندگار میراث ایشان، تبدیل ایران از یک قدرت درون‌مرزی به یک “قطب نفوذ منطقه‌ای” بود. تحت هدایت راهبردی او، ایران توانست عمق استراتژیک خود را هزاران کیلومتر دورتر از مرزهایش تعریف کند. شکل‌گیری و تثبیت پدیده‌ای به نام “محور مقاومت” در عراق، سوریه، لبنان، یمن و فلسطین، ثمره نگاه ایشان به ائتلاف‌سازی با بازیگران غیردولتی و دولتیِ همسو بود. این شبکه نفوذ، نه تنها توازن قدرت را در خاورمیانه به نفع ایران تغییر داد، بلکه عملاً سد دفاعی ایران را به نزدیکی مرزهای رقبای منطقه‌ای و بین‌المللی‌اش منتقل کرد؛ دستاوردی که ایران را به شریکی غیرقابل‌حذف در هرگونه معادله صلح یا جنگ در منطقه تبدیل نمود.
در حوزه سخت‌افزاری، میراث ایشان جهش خیره‌کننده در “دکترین بازدارندگی بومی” بود. آیت‌الله خامنه‌ای با درک تجربیات جنگ ایران و عراق، سرمایه‌گذاری عظیمی را بر توسعه فناوری‌های دفاعی، به‌ویژه برنامه موشکی و پهپادی هدایت کرد. ایشان ایران را از وابستگی مطلق به خریدهای تسلیحاتی خارجی به جایگاه تولیدکننده پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی رساند. این خودکفایی دفاعی، در کنار پیشرفت‌های چشمگیر در دانش هسته‌ای، لایه‌های امنیتی ایران را چندبعدی کرد. از دیدگاه او، قدرت موشکی و هسته‌ای صرفاً ابزار نظامی نبودند، بلکه پشتوانه‌هایی برای دیپلماسی و ابزاری برای تحمیل اراده ملی به قدرت‌های بزرگ به شمار می‌رفتند تا هیچ دشمنی جرئت تصور تهاجم نظامی به خاک ایران را نداشته باشد.
در نهایت، جوهره تمام فعالیت‌های ایشان در طول این دهه‌ها، تحقق “استقلال راهبردی” بود. ایشان موفق شد ذهنیتی را در بدنه مدیریتی و دفاعی ایران نهادینه کند که بر پایه آن، امنیت و توسعه کشور نباید به “امضای غریبه‌ها” یا اراده قدرت‌های جهانی گره بخورد. تلاش برای کاهش وابستگی به غرب، تقویت ظرفیت‌های داخلی و نگاه به ائتلاف‌های نوین جهانی، همگی در راستای این هدف بود که ایران به جایگاه کشوری برسد که “خود برای خود تصمیم می‌گیرد. این میراث، یعنی تبدیل ایران به یک کنشگر مستقل و مقتدر که حتی منتقدانش هم نمی‌توانند تأثیرگذاری جهانی او را کتمان کنند، بزرگترین نشانه پیروزی دکترین سیاسی او در تاریخ معاصر خواهد بود.»
 

 چگونه می‌توان سبک رهبری آیت‌الله خامنه‌ای را در این دوره، به‌ویژه پس از انقلاب اسلامی ایران، توصیف کرد؟
 «دوران رهبری آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۱۹۸۹، در یکی از حساس‌ترین گلوگاه‌های تاریخی جمهوری اسلامی آغاز شد؛ مقطعی که کشور با فقدان بنیان‌گذار خود، امام خمینی، روبرو بود و سایه سنگین بازسازی‌های پس از جنگ بر سر کشور سنگینی می‌کرد. ایشان با پشتوانه‌ی هشت سال ریاست‌جمهوری در دوران جنگ و نزدیکی بی‌واسطه به کانون‌های تصمیم‌گیری نظام، نه به عنوان یک شخصیت صرفاً مذهبی، بلکه در قامت یک “رجل سیاسیِ تمام‌عیار” سکان هدایت کشور را به دست گرفتند. این شناخت عمیق از لایه‌های قدرت و نیازهای ساختاری نظام به ایشان اجازه داد تا از همان ابتدا، فرآیند تثبیت انقلاب را در دورانی که جهان در حال تجربه نظم نوین پساجنگ‌سرد بود، با هوشمندی مدیریت کنند.
یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های سبک رهبری ایشان در مدیریت داخلی، نقش‌آفرینی به عنوان “محور ثبات” در عین پذیرش تکثر سیاسی بود. در طول دهه‌های رهبری ایشان، فضای سیاسی ایران شاهد جابه‌جایی قدرت میان طیف‌های کاملاً متضاد بود؛ از دولت‌های با رویکرد اصلاح‌طلبی و توسعه اقتصادی گرفته تا دولت‌های عدالت‌محور و محافظه‌کار. آیت‌الله خامنه‌ای با سعه‌صدر سیاسی، به این جریان‌های متفاوت اجازه داد تا در چهارچوب نظام به رقابت بپردازند و از طریق صندوق‌های رأی، مسئولیت اجرایی کشور را بر عهده بگیرند. این رویکرد، در واقع نوعی “سوپاپ اطمینان” برای پویایی نظام بود که نشان می‌داد ساختار سیاسی تحت هدایت ایشان، برخلاف تصور رایج در غرب، صلب و تک‌بعدی نیست، بلکه ظرفیت پذیرش نخبگانی با دیدگاه‌های مختلف را داراست.
در نهایت، میراث مدیریتی ایشان ثابت کرد که او همواره “حفظ کیان نظام” را بر گرایش‌های جناحی مقدم می‌دانست. ایشان در جایگاه داور نهایی، اجازه می‌داد تا پاندول سیاست در ایران بین جناح‌های مختلف حرکت کند، اما همزمان مراقبت می‌کرد که این رقابت‌ها به اصل ثبات و امنیت ملی آسیبی نرساند. این مدل از رهبری، به مردم ایران این امکان را می‌داد تا در دوره‌های مختلف، مسیرهای دیپلماتیک یا اقتصادی متفاوتی را تجربه کنند، در حالی که جهت‌گیری‌های کلان و استراتژیک کشور تحت نظارت عالیه ایشان، تغییری نمی‌کرد. تاریخ این ویژگی را به عنوان یکی از عوامل اصلی ماندگاری و تاب‌آوری نظام جمهوری اسلامی در برابر لرزه‌های شدید سیاسی داخلی و خارجی ثبت خواهد کرد.»
 

 یکی از مسائل مهم در سیاست خارجی ایران، برنامه هسته‌ای این کشور است. به نظر شما تاریخ و نسل‌های آینده چگونه رهبری آیت‌الله خامنه‌ای را در این زمینه ارزیابی خواهند کرد؟
 «برنامه هسته‌ای ایران در دوران آیت‌الله خامنه‌ای، فراتر از یک پروژه علمی، به عنوان ستون فقرات “عزت ملی” و “بازدارندگی راهبردی” تعریف شده بود. رهبری ایران بر این باور بود که عقب‌نشینی در برابر خواست غرب برای توقف غنی‌سازی، به معنای پذیرش یک دومینوی بی‌پایان از عقب‌نشینی‌ها در سایر حوزه‌های حاکمیتی خواهد بود. از دیدگاه ایشان، دستیابی به چرخه کامل سوخت هسته‌ای و بومی‌سازی این فناوری، ایران را به لبه “آستانه هسته‌ای” رساند؛ وضعیتی که در آن کشور بدون ساخت سلاح، به چنان توانمندی علمی و فنی دست می‌یابد که خود‌به‌خود نوعی بازدارندگی استراتژیک در برابر تهاجم خارجی ایجاد می‌کند. ایشان با هوشمندی، این پیشرفت را با فتوای شرعی مبنی بر حرمت سلاح‌های کشتار جمعی گره زد تا ضمن حفظ ماهیت صلح‌آمیز برنامه، اهرم فشار قدرتمندی در میز مذاکرات بین‌المللی در اختیار داشته باشد.
نکته‌ای که اغلب تحلیلگران غربی از آن غافل بودند، نقش “پوشش راهبردی” بود که برنامه هسته‌ای برای سایر توانمندی‌های ایران ایجاد کرد. در حالی که تمام انرژی و تمرکز جامعه بین‌المللی، آژانس و سرویس‌های اطلاعاتی غرب بر روی سانتریفیوژها و درصد غنی‌سازی در نطنز و فردو متمرکز شده بود، ایران تحت هدایت ایشان توانست با کمترین حساسیت ممکن، “برنامه موشکی” و “نفوذ منطقه‌ای” خود را به شکوفایی کامل برساند. در واقع، جنجال هسته‌ای به مثابه یک سپر انحرافی عمل کرد که به ایران زمان و فضای کافی داد تا دقیق‌ترین زرادخانه موشکی خاورمیانه را ایجاد کند؛ ابزاری که عملاً کارآمدی بیشتری در بازدارندگی نظامی متعارف نسبت به سلاح هسته‌ای برای ایران به ارمغان آورد.
در نهایت، میراث هسته‌ای آیت‌الله خامنه‌ای نشان‌دهنده الگوی “مقاومت هزینه‌مند اما پیش‌رونده” بود. ایشان توانست ایران را از کشوری که برای چند سانتریفیوژ آزمایشی تحت فشار بود، به کشوری تبدیل کند که هزاران سانتریفیوژ پیشرفته را به چرخش درآورد و غرب را مجبور کرد تا حق غنی‌سازی ایران را به رسمیت بشناسد. تاریخ احتمالاً از این دوران به عنوان مقطعی یاد خواهد کرد که ایران ثابت کرد می‌تواند در برابر رژیم‌های منع اشاعه که توسط قدرت‌های بزرگ دیکته شده، بایستد و استاندارد جدیدی از استقلال علمی و سیاسی را در جهان در حال توسعه تعریف کند؛ هرچند که این مسیر با تحریم‌های فلج‌کننده و نبردی تمام‌عیار در سایه همراه بود.»
 

 یکی از چالش‌های مهم دوران رهبری ایشان، روابط ایران با قدرت‌های غربی به‌ویژه ایالات متحده بوده است. این رویکرد چه تأثیری بر روابط ایران با غرب گذاشته است؟
 «رهبر فقید ایران بر این باور استوار بود که ریشه اصلی تنش میان تهران و واشینگتن، نه بر سر مسائل دیپلماتیکِ گذرا، بلکه ناشی از یک تضاد ماهوی میان “اراده ملی برای استقلال” و “فشار بین‌المللی برای سلطه” بود. از دیدگاه ایشان، الگویی که غرب برای کشورهای منطقه می‌پسندید، تبدیل شدن به اقمار سیاسی و اقتصادی بود؛ کشورهایی که سیاست‌های کلانشان در اتاق‌های فکر غربی دیکته می‌شد. در مقابل، آیت‌الله خامنه‌ای با اتخاذ دکترین قاطع “نفی سبیل” و تأکید بر استقلال مطلق، ایران را به بازیگری تبدیل کرد که هزینه هرگونه فشار خارجی را برای طرف مقابل به شدت افزایش می‌داد. این رویکرد سبب شد تا ایران در تمام آن سال‌ها به جای پذیرش نقش یک پیرو، به عنوان اصلی‌ترین قدرت تجدیدنظرطلب در نظم جهانی تحت رهبری آمریکا شناخته شود.
سیاست خارجی ایران در دوران رهبری ایشان بر مبنای نوعی رئالیسم تدافعی بنا شده بود؛ به این معنا که ایشان هرگز به دنبال انزوای مطلق ایران نبود، بلکه همواره تأکید می‌کرد که همکاری با غرب تنها در صورتی مشروعیت دارد که بر پایه احترام متقابل و حفظ کامل حاکمیت ملی باشد. این نگاه راهبردی منجر به شکل‌گیری سیاستی شد که در آن ایران، ضمن مقاومت در برابر وابستگی‌های امنیتی، تلاش کرد با متنوع‌سازی شرکای استراتژیک خود در شرق و تقویت پیوندهای منطقه‌ای، ابزارهای فشار غرب—به‌ویژه تحریم‌های اقتصادی—را به چالش بکشد.
در نهایت، ثمره این رویکرد در دهه‌های گذشته، تثبیت یک ساختار قدرت در ایران بود که اجازه نداد هیچ قدرت خارجی‌ای برای مسائل داخلی یا دکترین دفاعی این کشور تصمیم‌گیری کند. اگرچه این استقلال‌طلبی هزینه‌های اقتصادی سنگینی را به دلیل تقابل با نظام مالی جهانی به همراه داشت، اما از دیدگاه رهبری ایران، این تنها راه بقا و صیانت از عزت ملی در برابر قدرت‌هایی بود که به چیزی کمتر از تسلیم کامل یا استحاله ساختارهای داخلی ایران راضی نمی‌شدند. به همین جهت، روابط ایران و غرب در دوران ایشان همواره در وضعیت رقابتی فرسایشی برای تعیین مرزهای نفوذ باقی ماند و او توانست ایران را به عنوان دژی نفوذناپذیر در برابر هژمونی غرب تثبیت کند.»

 تصویر آیت‌الله خامنه‌ای و به طور کلی ایران در میان ملت‌های مختلف چگونه شکل گرفته است؟ آیا برداشت داخلی و خارجی از او متفاوت است؟
 «تصویر ایران در دوران رهبری ایشان، همواره در کانون یک نبرد رسانه‌ای و دیپلماتیک بی‌سابقه قرار داشت. واقعیت این است که بخش بزرگی از افکار عمومی جهان، ایرانِ آن دوره را از دریچه رسانه‌های جریان اصلی غرب می‌شناختند؛ رسانه‌هایی که با تمرکز بر مفاهیمی همچون “تهدید هسته‌ای”، “بی‌ثباتی منطقه‌ای” و “تضاد با ارزش‌های لیبرال”، تلاش می‌کردند تصویری سیاه و تهدیدآمیز از نظام سیاسی ایران ارائه دهند. این با هدف منزوی کردن ایران در سطح بین‌المللی و توجیه فشارهای اقتصادی طراحی شده بود. در این روایت غربی، رهبری ایران به عنوان مانع اصلی در برابر نظم جهانیِ تحت رهبری آمریکا معرفی می‌شد که با تکیه بر ایدئولوژی انقلابی، به دنبال برهم زدن موازنه قدرت در خاورمیانه است.
با این حال، در ورای این روایت غالب، تصویر دیگری از ایران و رهبری آن در میان ملت‌های منطقه و بخش‌هایی از “جنوب جهانی” شکل گرفته بود. برای بسیاری از گروه‌ها و جریان‌هایی که با سیاست‌های مداخله‌جویانه آمریکا و اسرائیل مخالف بودند، آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان نماد ایستادگی در برابر هژمونی جهانی شناخته می‌شد. در این نگاه، ایران کشوری بود که توانسته بود تحت هدایت ایشان، با وجود سنگین‌ترین تحریم‌های تاریخ، نه تنها بقای خود را تضمین کند، بلکه نفوذ استراتژیک خود را از سواحل مدیترانه تا باب‌المندب گسترش دهد. برای این بخش از افکار عمومی، میراث ایشان نه یک تهدید، بلکه الگویی از “مقاومت فعال” و توانمندسازی بومی در برابر قدرت‌های استعمارگر به شمار می‌رفت.
در نهایت، می‌توان گفت که تصویر ایران در این دوران، شکلی کاملاً دوگانه و قطبی داشت. در حالی که در پایتخت‌های غربی از ایشان به عنوان سخت‌گیرترین رقیب راهبردی یاد می‌شد، در “خیابان‌های عربی” و میان توده‌های تحت ستم، او رهبری بود که جرئت به چالش کشیدن خطوط قرمز غرب را داشت. این دوگانگیِ عمیق نشان‌دهنده موفقیت ایشان در تثبیت یک هویت مستقل برای ایران بود؛ هویتی که حاضر نشد برای خوشامدِ نظم بین‌الملل، از اصول انقلابی خود عقب‌نشینی کند. میراث او در افکار عمومی جهان، حکایت رهبری است که توانست ایران را از یک کشور پیرو در دوران پیش از انقلاب، به یک “قدرت تاثیرگذار و غیرقابل‌حذف” در معادلات جهانی تبدیل کند، هرچند که این مسیر با هزینه‌های گزاف و تقابلی دائمی همراه بود.»

 

 

Share:

Comments

Be the first to comment.