گفتگو با دکتر همایون، عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق (ع)/ خونخواهی و انتقام از جنگ هم مهمتر است
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، شهادت رهبر انقلاب، فراتر از یک سوگ ملی، پیشدرآمد تحولی بنیادین در هندسه تمدنی جامعه ایران است؛ داغی عمیق از جنس غم سیدالشهدا (ع) که پس از چهار ماه انتظار، در یک تشییع بینظیر تاریخی پیکر پاک ایشان به خاک سپرده شد. دکتر همایون در این گفتگوی تفصیلی، با نگاهی چلهمحور و فلسفی به رفتارهای اجتماعی جامعه، معتقد است که سنت الهی با تمسک به موتور محرکِ «خون شهید»، در حال عبور دادن توده مردم از دستگاههای محاسباتی معیوب و ساختارهای فکری تمدن غرب است.
وی با تبیین چهار چلهی پس از شهادت آقا، پدیده تشییع پیشرو را قله «بعثت مردم» میداند؛ مردمی که فراتر از خواص و نظامات رسمی، زودتر از همه از جویبار تمدن مادی پریدهاند و در حال تمرین مرتبه جدیدی از «عصمت»، «شهادت» و «امامت امت» ذیل محور ولایت هستند تا مدینه فاضله و تمدن نوین اسلامی را در بستر عینیت و تاریخ محقق سازند.
مشروح این گفتگو را که در ویژه نامه رجعت نور پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی منتشر شده است در ادامه بخوانید:
به نظر شما چه نسبتی بین تشییع رهبر شهید انقلاب و بعثت مردم وجود دارد؟
برای ورود به این بحث، ابتدا باید نگاه خود را به پدیده شهادت منطبق بر قرآن کنیم؛ جایی که میفرماید: «بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ». ما حتی وقتی کسی به غیر از طریق شهادت فوت میکند، معتقدیم به حیات بالاتری منتقل شده و اساساً اموات نمیمیرند. پس وجه تمایز و زنده بودن خاص شهید در چیست؟ واقعیت این است که امواتِ عادی، مستِ عالم ملکوت و برزخ میشوند و دسترسیشان به دنیا بسیار محدود است؛ اما شهدا به دلیل سعه وجودی و گستره روحیشان، مبسوطالید هستند و میتوانند همزمان در عالم ملکوت و عالم دنیا عمل کنند. خیلیها تجربه شهود عینی شهدا را دارند. به تعبیر امام شهیدمان حاج قاسم سلیمانی، «شهید حاج قاسم» از «سپهبد حاج قاسم» خیلی قویتر و مؤثرتر است؛ چون دست در عالم غیب دارد و هرچه جایگاه شهید بالاتر باشد، این قدرت ملکوتی فزونی مییابد.
ما اکنون چهار ماه است که عزادار و داغدار بزرگترین امام و رهبر خود هستیم؛ کسی که چهار ماه است او را ندیدهایم و بالاتر از او شخصیتی نداشتیم. خداوند پیش از این با گرفتن شهدای بزرگی همچون سید حسن نصرالله، حاج قاسم و شهید رئیسی ما را آماده کرده بود، اما داغ آقا واقعاً برای ما سنگین و بینظیر بود. با این حال، تقدیر الهی اینگونه رقم خورد. ما اگر قرار است به ظهور برسیم، باید هر حجابی—حتی حجابهای نورانی—را کنار بگذاریم. اگر ما این شهدای والامقام را در راستای امام ببینیم، آنها راه ورود ما به محضر امام هستند؛ اما اگر به داشتن موشک، سیدحسن یا حتی خود آقا مغرور شویم و خیالمان راحت شود، نظام خلقت برای بیداری ما این حجابها را یکییکی کنار میزند. خداوند این کار را با پدیده افتخارآمیز «شهادت» و خونی که میجوشد انجام میدهد تا یک تحول بزرگ خلق کند.
این کار بزرگ و تحولی که به آن اشاره کردید، چگونه با مفهوم بعثت مردم پیوند میخورد؟
اساساً یکی از اهداف اصلی انبیا در طول تاریخ، علاوه بر معرفی دین و تشکیل حکومت، تربیت نمونههایی از یک «امت مبعوث» بود تا در آخرالزمان کار را به اتمام برسانند. ما در تاریخ برای پدیدههای مختلف نشانههای متعددی داریم، اما برای مبعوث شدنِ تودهی مردم در آخرالزمان، تنها یک نمونه تام و تمام داریم که کار را تمام میکند؛ و این کار بزرگ را آخر سر، خون آقا انجام داد. خون آقا توانست این مردم را مبعوث کند. روزهای اول شهادت، دوستانی میگفتند ما امید داشتیم آقا پرچم را به امام زمان (عج) تحویل دهند؛ من گفتم اتفاقاً پرچم را دادند! آن پرچم که از جنس کتان و پارچه نیست، علم بزرگی در تاریخ است که باید برافراشته میشد و شد.
اکنون محور این حرکت، «خونخواهی و انتقام» است که به نظر من از خود جنگ هم مهمتر است و ما تازه داریم وارد این دوره میشویم. این مردم به همان معنایی مبعوث شدهاند که یک پیامبر مبعوث میشود؛ پیامبر وقتی مبعوث میشود، رابطه مستقیمی با خدا و امامش مییابد، واجد نوعی عصمت میشود و خستگیناپذیر در مسیر ماموریتش پیش میرود. ما امروز همین عصمتِ جمعی و همین خستگیناپذیری را در کلیت این مردم میبینیم. اکنون بیش از ۴۲۰ شب است—که در واقع سه چله متوالی است—که مردم پای کار ایستادهاند و هیچ اثری از خستگی در آنها نیست.
این پایداریِ چهلشبه و چلههایی که به آن اشاره کردید را چطور از منظر سنتهای الهی تحلیل میکنید؟
اگر بخواهیم بر اساس سنت چلهگیری تحلیل کنیم، مسئله را باید به چند مرحله تقسیم کنیم. چله اول، دوران «تثبیت مردم در شرایط جنگ» بود. فهم اینکه مردم به بعثت رسیدهاند و آهنگ یک تغییر جدی نواخته شده است، در همین چله اول رخ داد. بقیه هم فهمیدند این مردم کنارنمیروند. من در اینجا دوگانه «مردم و خواص» را که از میراث امام شهیدمان است، در تحلیل بسیار مؤثر میدانم. ما برای عبور از تمدن غرب و پایهگذاری تمدن نوین اسلامی، باید گروه به گروه از این دره و جویبار تمدنی عبور میکردیم. در این میان، مردم سادهترین قشری بودند که توانستند بپرند؛ چرا که برخلاف خواص، درگیر ساختارها و نظامات فکری غرب نبودند.
مدیران اجرایی، اساتید دانشگاه، علمای حوزه و دیپلماتهای ما، بعضاً در چارچوبهایی رشد کردهاند که متعلق به تمدن غرب است؛ همان دستگاه محاسباتی که آقا میفرمود خطا دارد. این خطا به معنای خطاکار بودن شخص نیست، بلکه خودِ دستگاه خراب است؛ شما عدد درست به آن میدهید اما جواب غلط دریافت میکنید. مردم چون گرفتار این دستگاه محاسباتی نبودند، زودتر از همه پریدند و آن طرف جو ایستادند و پایه اصلی تمدن نوین اسلامی شدند؛ ۴۰ شب در دوران جنگ، بمباران، برف، باران و ماه مبارک رمضان ایستادگی کردند.
پس از تثبیت در چله اول و پریدن تودهها از نظامات محاسباتی غرب، چلههای بعدی چه سیری را طی کردند؟
پس از چله اول، دشمنان داخلی و خارجی تبلیغ میکردند که این مردم هیجانزده جنگ هستند و اگر زمان بگذرد، به خانههایشان برمیگردند؛ حتی به اغتشاشگران هم وعده صبر میدادند. اما تدبیر الهی برای نشان دادن جنس متفاوت این بعثت، چله دومی را طراحی کرد که به تعبیر حضرت آقا، دوران «سکوت صحنه نبرد» بود. این دوره، سختترین مرحله بود و اگر کسی میخواست کم بیاورد، در این چله دوم کنار میکشید. مردم با جریاناتی که در صحنه دیپلماسی جلو میرفت سابقهی تلخی داشتند، اما خیابانها را ترک نکردند و ایستادند. این چله برای ساختن روحیه استقامت مردم بسیار پربرکت بود؛ چرا که مفهوم خونخواهی آقا مدام در میان جامعه تردد میکرد و مردم میگفتند چرا باید در برابر شهادت اماممان سکوت کنیم؟ مردم حتی نقد امور دیپلماتیک را هم بر اساس همین ادبیاتِ خونخواهی پیش میبردند.
اما چله سوم، «چله معجزه» بود؛ معجزه صبر و تحملی که در دوره دوم تمرین شد. آقا فرمودند باید سه عنصر را با هم جمع کنید: حفظ وحدت، حفظ حضور در صحنه و فریاد محکم شعارها. جمع کردن این سه با هم، نشاندهنده تربیت یک امت است. اگر بار برآوردن این مردم بر دوش همه انبیای تاریخ بود، جا انداختن و تثبیت آن با امام امروز ماست که راه را برای ساخت تمدن و مقدمات ظهور هموار میکند.
در این چله سوم، آقا قدم به قدم خواص را به مردم مبعوث متصل کردند؛ ابتدا از هنرمندان در روز فردوسی شروع کردند تا به این حرکت ملکوتی بپیوندند، چرا که هنر رشتهای تمدنساز است و تحولات غرب هم از رنسانس ابتدا از هنر شروع شد. آقا فرمودند هنرمندان نباید با دستفرمان آنور جو بیایند، بلکه باید به بعثت مردم بپیوندند. سپس به نمایندگان مجلس فرمودند که شما عصاره فضایل این مردم هستید، پس در تراز این امتِ مبعوث، مبعوث شوید. در پیام حج نیز تمدن اسلامی را به رخ جهان کشیدند. در نهایت با هشدار درباره «تابآوری» به مردم و انذار مسئولان درباره «خطای دستگاه محاسباتی»، این فیلترها را کامل کردند. آخرین گروهی هم که در پایان چله سوم از این جو پریدند و با مردم همراه شدند، خبرگان رهبری بودند. حتی خود آقا هم در این چله فرمودند که من هم به آن طرف جو آمدهام و در کنار مردم ایستادهام و مطالبهگری میکنم. این چله که از دهه ذیالحجه آغاز و به دهه محرم ختم شد، چله بسیار مقدسی در ساختار تاریخی آخرالزمان بود.
با پایان چله سوم، اکنون در چه نقطهای از این کلانپروژه تمدنی قرار داریم؟
ما وارد «چله چهارم» شدهایم؛ چلهای که با تشییع آغاز شد و با اربعین به اتمام رسید. این چله، قلهی تمام چلههاست. من معتقدم همانطور که خداوند قوم نوح را هفت چهلسال آزمایش کرد، ما نیز هفت چله در این مسیر پیش رو داریم که چله چهارم، قله و مرتفعترین نقطه آن است و از اینجا به بعد، مسیر روانتر خواهد بود. مفهوم محوری این قله، «خونخواهی آقا» است.
همزمانی آغاز این چله با تشییع و پایانش با اربعین بسیار معنادار است. اربعین چه کارکردی دارد؟ حضرت زینب (س) با اربعین، به عاشورا استمرار و تداوم بخشید؛ «کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود». اربعین جلوه بینالمللی کردن و تمرین استمرار این حرکت بود.
این مفهوم خونخواهی و امتی که مبعوث شده، چه آثار و نفع عینی و ملموسی برای آینده جامعه و ساخت تمدن دارد؟
در دعای ندبه تعبیری هست که مدتی است ذهن مرا درگیر کرده؛ آنجا که ثمره ظهور را ورود به بهشت خدا میداند: «حَتَّى توردنا جنانك». بهشت، صورت عالی و برتر همان تمدنی است که ما میخواهیم بسازیم. مدینه فاضله ما در واقع همین تمدن نوین اسلامی است. در ادامه دعا میفرماید: «وَ مرافقه الشُّهَدَاءِ مِنْ خُلَصَائِكَ»؛ یعنی اگر ما این تمدن را راه بیندازیم، سطح جامعه به درجهای از همراهی با شهدا میرسد که همه مردم «شهید نشده، شهیدند». قرآن میفرماید: «وَکَذلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ». امت وسط یعنی امتی که خودش شاخص و شهید است؛ آدمهایی عادی که در همین شرایط سخت زندگی کردند اما راه را درست رفتند و در قیامت میتوان به آنها احتجاج کرد.
ما همیشه آیه «وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً» را میخواندیم و من فکر میکردم اگر همه ما امام شویم، مأموم چه کسی خواهد بود؟ اما از زمان شهادت شهید رئیسی متوجه شدم که این امت خود در حال «امام شدن» است. ما ده شب بدون امامِ ظاهر ایستادگی کردیم و مردم امامت کردند. رهبر سوم انقلاب هم با استناد به آیه «مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا» فرمودند اگر منِ آیه هم نباشم، این مردم هستند؛ این نشاندهنده جایگاه رفیع این امت است. وقتی ما همسران و ذریه خود را در این جبهه فدا میکنیم و دوام میآوریم، یعنی امت ما به توأمانیِ سه مفهوم رسیده است: ما اکنون یک «امت شهید»، یک «امت امام» و یک «امت مبعوث» داریم که موتور محرک همهشان خون آقا است.
خداوند در سه چله اول به ما یاد داد که پیروزی نزدیک است، صبر را تمرین کردیم و گشایشها آغاز شد. اکنون در قله هستیم و با همین فرمان تا چله هفتم که مصادف با اول رجب—نقطه کلیدی تحولات ظهور—است پیش میرویم تا انشاءالله سال آخر تنهایی ما باشد. ما در این چهار ماه، مفهوم غیبت را هم به زیبایی تمرین کردیم؛ امامی که غایب است اما ارتباط مردم با او در قالب یک «ظهور عام» قطع نیست. این تجربیات بزرگ و هویت جدید، همه به برکت خون آقا است که شبها به آن پناه میبریم و خستگی روزانهمان را با فریاد شعارهایمان که رأس آنها خونخواهی است، از تن به در میکنیم.
برای درک عینیتر مخاطبان، اگر موافقید یک مقایسه تاریخی انجام دهیم. ما در سال ۱۳۶۸ و در جریان رحلت امام خمینی (ره) نیز شاهد یک تشییع بینظیر تاریخی و شوک بزرگ اجتماعی بودیم. تفاوت و نسبت آن واقعه با تشییع رهبر شهید در چیست؟
ما اصل این فرمول حضور و چلهگیری را در خودِ انقلاب و تشییع شهدای آن تجربه کردیم. سنت الهی این است که ما پلهبهپله و چلهبهچله رو به بالا حرکت میکنیم؛ پدیدهها تکرار میشوند اما آگاهی ما نسبت به آنها عمیقتر میشود.
آگاهی مردم در تشییع امام (ره) نسبت به ابتدای انقلاب زمین تا آسمان فرق میکرد؛ و امروز آگاهی جامعه در تشییع رهبر شهید، نسبت به سال ۶۸ باز هم زمین تا آسمان متفاوت و جلوتر است، چون ما رشد کردهایم. در سال ۶۸ ما جوان بودیم و اصلاً به مخیلهمان راه نمیدادیم که روزی امام نباشد؛ اما دیدیم که خدا بالای سر کار است، کار زمین نماند و با رهبری آقا صعود به مراتب بهتری رخ داد. آقا در ۵۰ سالگی با همان مردم آمدند و تمام عمرشان را خرج ساختن و آگاه کردن همین مردم کردند. لذا آگاهی امروز جامعه با سال ۶۸ قابل قیاس نیست؛ این آگاهی یعنی همان تجلی ظهور حق. غیبت به معنای نامرئی بودن امام نیست؛ امام در میان ماست و ما در این فتنهها، قدم به قدم راه ارتباط درست با او را یاد میگیریم تا جایی که امام امروزمان به ترکیب خود و مردم میگوید «ما». این یعنی راه را یاد گرفتهایم.
به عنوان سوال پایانی و در واقع جمعبندی بحث؛ این تشییع تاریخی، چه مؤلفههایی از مکتب آیتالله خامنهای را در برابر چشم جهانیان به منصه ظهور میرساند و تاثیر آن بر آینده انقلاب چیست؟
مهمترین کارکرد و دستاورد مکتب آقا، «برآوردن و احیای این امت» بود و اوج بروز و ظهور فیزیکی این امت مبعوث، در همین تشییع پیشرو رقم خواهد خورد. اگر در تاریخ بخواهیم نشان دهیم که این مردمِ مبعوث، شهیدشده، امامشده و یکپارچه چه معنایی دارند، باید به صحنه این تشییع نگاه کنیم. این صحنه، نمادی از همان تجلی قیامت است که میفرماید: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ»؛ مردمی که ذیل امامشان به وحدت حقیقی میرسند.
ما این ایستگاههای تربیتی را در اربعین و در بعثت انبیا هم داشتهایم اما اکنون در خودِ قله هستیم. این قله یعنی «وحدت مردم ذیل محور امام». امروز خیلیها از وحدت دم میزنند که حرف درستی هم هست، اما مکتب آقا به ما یاد میدهد که ما وحدت ذیل جامعه مدنی یا ساختارهای غربی نداریم؛ وحدت حقیقی جامعه ما، ذیل امام شکل میگیرد و مردم این را با گوشت و پوست خود فهمیدهاند. تجسد و تجلی کفِ خیابانیِ این معنا، تشییع آقا خواهد بود؛ صحنهای که ملائکه به آن افتخار میکنند و خداوند متعال در برابر فرشتگان به خلقت این انسان مباهات خواهد کرد که «ببینید، این بود آخرِ ماجرای انسانی که خلق کردم». انشاءالله.