گفتوگو با حجتالاسلام والمسلمین صادق ابوالحسنی منذر، تاریخپژوه/ خونخواهی بخشی از منطق بازدارندگی و استمرار مقاومت
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، ویژهنامه «رجعت نور» شامل مجموعهای از آثار، یادداشتها و گفتارهای تحلیلی درباره تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی، که همزمان با این مراسم تهیه و چاپ شده بود، توسط پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی در دسترس عموم قرار گرفت.
در این ویژه نامه با حجتالاسلام والمسلمین صادق ابوالحسنی منذر، تاریخپژوه گفتگویی داشتیم و وی با مرور آیات، روایات و تجربه نهضتهای تاریخ معاصر، معتقد است خون رهبر شهید میتواند به عامل بیداری اجتماعی، تقویت انسجام ملی و برهم خوردن محاسبات دشمن تبدیل شود و خونخواهی را بخشی از منطق بازدارندگی و استمرار مقاومت میداند.
مشروح این گفتگو را در ادامه بخوانید:
گفتوگو با حجتالاسلام والمسلمین صادق ابوالحسنی منذر، تاریخپژوه
خونخواهی بخشی از منطق بازدارندگی و استمرار مقاومت
مقدمه
شهادت رهبر شهید، علاوه بر پیامدهای سیاسی و امنیتی، پرسشهای مهمی درباره نسبت «خونخواهی»، «بازدارندگی»، «قدرت اجتماعی» و «تداوم مکتب مقاومت» پیش روی جامعه ایران قرار داده است. صادق ابوالحسنی منذر، تاریخپژوه، در این گفتوگو با مرور آیات، روایات و تجربه نهضتهای تاریخ معاصر، معتقد است خون رهبر شهید میتواند به عامل بیداری اجتماعی، تقویت انسجام ملی و برهم خوردن محاسبات دشمن تبدیل شود و خونخواهی را بخشی از منطق بازدارندگی و استمرار مقاومت میداند.
مهمترین مبانی فکری و معرفتی رهبر شهید در مکتب مقاومت و خونخواهی را چطور میتوان تحلیل کرد؟
رسول خدا(ص) فرمودند: قال الله تبارک و تعالی، خداوند متعال میفرماید: «وای به حال کسی که به یکی از اولیای من اهانت کند و هر کس به اولیای من توهینی انجام دهد، به جنگ با من آمده است و من خودم خونخواه اولیایم هستم، در دنیا و آخرت.» این روایت در مشکاة الأنوار طبرسی آمده و در غیبت شیخ طوسی هم آمده که: «بدان هر آن کسی که ولیای از اولیای من را بترساند، به مبارزه آشکار با من آمده و من خونخواه آنها در روز قیامت هستم.»
امیرالمؤمنین(ع) هم در نهجالبلاغه میفرمایند: «آگاه باشید که برای هر خونی خونخواهی و طالب خونی، و برای هر حقی طلبکنندهای هست.»
تمام این نکات و نکات بسیار دیگری در آیات و روایات درباره خونخواهی آمده است و امروز هم ملت ایران، به هر حال، خونخواه رهبر شهیدمان هستند و باید تمام مسائلی که در این مسیر پیش رو داریم، چه اصول سیاسیمان، چه اصول فرهنگی و اقتصادیمان، همه این مسائل بایستی با این نکته پیوند بخورد؛ یعنی یک جوری مثلاً در عرصه سیاسی عمل نکنیم که انگار دوست این دشمنان هستیم و هیچ اتفاقی نیفتاده است! اینها رهبر ما را نکشتند! اینکه ما در یک وادی دیگری سیر کنیم و به این نکته توجه نکنیم، جفا در حق رهبر شهید است.
چنانچه در پیام مقام معظم رهبری هم بود، باید روی خونخواهی از همه شهدا، حتی کوچکترین شهدای ما در مدرسه میناب، خیلی جدی باشیم؛ دیگر چه برسد به رهبرمان. من اینجا میترسم که ما بیانات مختلف آقایان دولتمردان را بشنویم، اما در خصوص خونخواهی رهبرمان هیچ نگویند و فقط راجع به امور جاری و مسائل روزمره صحبت شود و این بحث خونخواهی رهبری اصلاً مطرح نشود. من از این خیلی نگرانم.
امیرالمؤمنین(ع) هم میفرماید: «اگر خلیفهکشی در مملکتی، در مملکت اسلامی باب بشود، بسیار خطرناک است.» اگر دین اسلام از قصاص به عنوان حیات یاد میکند، برای این است که یک بازدارندگی مقابل کشت و کشتار و قتل دارد و این ما را به نقطه مقابلش، یعنی حیات، رهنمون میکند؛ چون قصاص عامل اصلی بازدارندگی است و عامل اصلی است که قتل و خونخواری از ذهن اراذل و اوباش جامعه پاک شود؛ که اگر ما دست به این کار بزنیم، عیناً محاکمه میشویم. باید در کشور ما همین مسئله باشد؛ وگرنه این خلیفهکشی باب خواهد شد و خیلی بد است. در کنار آن، ما باید بدانیم که چه شخصیتهای ارزشمند و ارزندهای را از دست دادیم.
خونخواهی یکی این است که ما بنا بر تعبیر قرآن، در همان سطح باید پاسخ بدهیم؛ یعنی نمیشود که رهبران و فرماندهان این کشور را در عرصه علمی و معنوی و نظامی، حتی در عرصه دیپلماتیک، شخصیتهایی مثل دکتر لاریجانی را از ما بگیرند و ما هیچ مقابلهبهمثلی نکنیم. قرآن میفرماید: بنابر قاعده اعتدا که در قرآن ذکر شده، باید در همان سطح پاسخ گفت؛ وگرنه ما دیگر روی امنیت را در این کشور نخواهیم دید.
باید اینجا گلایه هم بکنیم که در این تفاهمنامهای که انجام شد، هیچ صحبتی از ترور نبود؛ در حالی که باید یکی از بندها به ترور اختصاص پیدا میکرد که حالا آمدیم و این تفاهمنامه را نوشتیم، بنا به کدامیک از مفاد این تفاهمنامه ما میتوانیم در مقابل ترور واکنش نشان دهیم؟
ما تنگه هرمز را ببندیم، ولی هیچ بحثی از ترور و تکرار این فاجعه و مصیبت در متون تفاهمنامه، آنچنان که باید، شفاف فکری نشده و این جزو نقایص کار است.
بنابراین، یکی جایگزین کردن شخصیتهای بزرگی است که ما از دست دادیم که حالاحالاها خیلی دشوار است، اما باید ببینیم چه بسترهای فکری، فرهنگی، تربیتی، اخلاقی، سیاسی و اجتماعی بود که این بزرگانی مثل سردار سلیمانی، مثل مقام معظم رهبری و دیگران، مثل سید حسن نصرالله را به وجود آورد؛ یک فکری کنیم و یک بسترسازی کنیم. دوم، درصدد این انتقام خون باشیم و انتقام سخت بگیریم و نتیجهاش هم همان است که مقام معظم رهبری در وقت حمله دو سال قبل اسرائیل به ایران فرمودند که باید مشخص شود و ما حمله کنیم و انتقام بگیریم، برای اینکه معلوم شود نظام محاسباتیشان اشتباه است؛ وگرنه دشمن دوباره میگوید که نظام محاسباتی من درست بود و دوباره میآید و رجال و بزرگان دیگری را از ما میگیرد.
این یک فقدان بزرگ است و باید شهادت رهبری را در راستای ترور بزرگانی مثل امیرکبیر، قائممقام فراهانی و بعد علمای مجاهد، مخصوصاً مثل شیخ فضلالله نوری و شهید مدرس دنبال کرد؛ با این تفاوت که ایشان رهبر مملکت و جهان اسلام بودند و ولیفقیه جامعه و در رأس نظام اسلامی بودند.
به هر حال، باید علیرغم اینها به این نکته توجه کرد که بایستی به اصول حفاظتی و امنیتی بیش از پیش توجه کرد و آنچنانی که در حفظ جان سید حسن نصرالله و مقام معظم رهبری کوتاه شد، این بار دیگر نسبت به مقام معظم رهبریمان هوشیاری بسیار بیشتری به خرج داد.
نقش شهادت رهبر معظم انقلاب را چطور میتوانیم در بازتولید قدرت اجتماعی و تمدنی و در راستای مکتب مقاومتی که حضرت آیتالله خامنهای تبیینگر آن بودند، توضیح داد؟
ببینید، اصلاً خونی که بر زمین میریزد، بیدارگر جامعه است. در منظومه فکری رهبران انقلاب اسلامی میبینید از امام خمینی(ره) که فرمود: «بکشید ما را، ملت بیدارتر میشود.» اصلاً پایندگی شیعه به این خونهایی بوده که روی زمین ریخته شده است که اوجش حادثه عاشوراست و مثل موتوری، خون را به شریانهای شیعه در تاریخ پمپاژ میکرد و آن خون خودش جاودانه شده است.
ما در زیارتنامه مخصوص سیدالشهدا شهادت میدهیم که سیدالشهدا، این خون تو در خلد برین آرام گرفت و استقرار یافت و خود این خون موجب استقرار، پایندگی و حماسه شده و میشود. چنانچه در طول تاریخ، تمام نهضتهای تاریخ معاصر ایران به نحوی به عاشورا و محرم برمیگردد؛ از همان جنگهای ایران و روسیه تزاری که اصلاً دوره دومش در عصر فتحعلیشاه، به رهبری علمایی مثل ملا احمد نراقی و سید مجاهد، از محرم شروع شد و اتفاقاً بخش زیادی از اراضی که روسها فتح کرده بودند، توسط علما، ارشادات علما و رشادت مردم و این روحیه عاشورایی و منطق عاشورایی ایرانیان بازگشت، ولی بعدش با سستی و خیانت، هم خیانت خارجی که انگلیسیها بودند و هم سستی و کوتاهی دربار و داخلیها، متأسفانه از دست رفت.
اما باز هم در نهضت تحریم تنباکو، اساساً وقتی که به محرمالحرام رسید، یک دور شدیدی پیدا کرد و به پیروزی رسید. در قصه نهضت مشروطه هم اصلاً ماجرای نهضت مشروطه، به ویژه از قصه موسیو بلژیکی و اینکه لباس روحانیت را در آن مجلس بالماسکه پوشیده بود، در محرم پخش شد و خطبههای آتشین سخنوران و آغاز این نهضت از محرم بود. همینجوری بگیرید بیایید تا راهپیمایی بزرگ دستهجات و غرش ملت ایران که در عاشورا و تاسوعای ۱۳۵۷ بود و آخرین گلوله را بر پیکر بیجان و بر تابوت شاه و شاهبازی در این مملکت کوبید و نظام شاهنشاهی واژگون شد.
در عاشورا همین بود، در قصه مدافعان حرم همین بود و رمز پایندگی ما در این دو جنگ هم همین منطق عاشورایی است.
منتها ما در کل تاریخ نهضتهای اسلامی و تحولات معاصر، این بنیه اجتماعی و این حضور شکوهمند مردمی که بیش از ۱۲۰ شب، بخواهند بریزند بیرون و اینطوری پای کار انقلاب باشند، اصلاً نداریم و من به عنوان یک تاریخپژوه اصلاً یادم نمیآید. مواردی هم که بوده، یک شهر بوده، یک منطقه بوده، نه کل کشور. بعد هم کشورهای دیگر؛ چنانچه شما میبینید ایرانیان کشورهای دیگر هم هر روز، مخصوصاً در اوایل کار، بیرون میآمدند.
این بدنه اجتماعی و این بنیه ملی را ایران بیش از هر نوبتی و در کل تاریخ، به یک نحو خاصی بروز داد و یکی از عوامل اصلیاش خون رهبر شهید بود. یعنی این قصه و این شهادت و این خون ریختهشده، پتانسیل عظیمی دارد. این مظلومیت ایشان، به نظر من، بیشترین بهرهبرداری اجتماعی را میشود از آن کرد.
در این عرصه، ما گروههای مختلفی را میبینیم؛ افرادی که میبینید اصلاً به حسب ظاهر به پیروان انقلاب اسلامی نمیخورند و تقیدات شرعی ندارند، اما خیلی جدی آمده بودند پای کار. جالب بود که زنان نقش بزرگی داشتند در این تجمعاتی که صورت گرفت و فرزندانشان را میآوردند و بعد مردان در کنارشان بودند و این تجمعات عظیمی که صورت گرفت، خیلی حرفها زده شد، خیلی حمایتها انجام شد و یک تقسیم کار صورت گرفت که «میدان از شما و خیابان با ما» و مردم اینجوری به نیروهای نظامی گفتند.
به نظرم این یک پادزهر بود در برابر نقشه دشمن؛ چنانچه دشمن آمریکایی و اسرائیلی قرار بود در سیاستهایش آسمان را به خیابان پیوند بزند؛ یعنی حمله خارجی را با شورش داخلی قرین کند و اساساً این حضور مردم بود، هم نوع رهبری مقام معظم رهبر شهید در جنگ ۱۲ روزه و هم خونی که از ایشان در جنگ رمضان بر زمین ریخت، در مجموع موجب شد که سه برنامه و سه هجوم دشمن و معادلاتش بر هم بریزد و به اهدافی که داشتند، نرسند.
یکی جنگ ۱۲ روزه بود که اینها حمله خارجی را انجام دادند، اما به لحاظ اتحاد مردمی، شورش خیابانی صورت نگرفت و این دو بال در جنگ ۱۲ روزه با هم چفت نشد.
در فتنه دیماه هم دشمن گفت: شما بروید جلو، خیابانها را شلوغ کنید، ما جنگ خارجی را شروع میکنیم. ترامپ توییت هم زد که شما بیایید خیابانها را بگیرید و شلوغ کنید، ما هم حمایت میکنیم. گروههای تروریستی هم آمدند و دستشان رو شد و اتفاقاً بخشی هم از ملت ایران که داغدار و ناراحت بودند و دغدغههای معیشتی و اقتصادی داشتند را میخواستند به نفع خودشان مصادره کنند، ولی مردم به مرور خودشان را کنار کشیدند و چون حمله خارجی صورت نگرفت، این اغتشاشگران داخلی تنها ماندند. دوباره این دو بال جفت نشد.
در نتیجه، فتنه اساسی این بود که این حمله خارجی با شورش داخلی همراه شود و حتی گروههایی مثل پژاک و کومله از مرزهای غربی وارد شوند و این دو را با هم تلفیق کنند، ولی این هم به لحاظ اینکه مردم از اول وارد خیابانها شدند و جبهه خیابان را در دست گرفتند و کار را پیش بردند، این بنیه ملی عظیم و این همآوایی ملت ایران و این اندوه عظیم رهبری در کف خیابانها، آن هم بعد از ۱۲۰ شب که دارد به تشییع پیکر ایشان منتهی میشود، این دوره یک فتنه عظیم را خنثی کرد.
فروپاشیهای خیلی گستردهای صورت گرفته بود. همین الان هنوز تروریستها در جایجای ایران سازماندهی شده و مسلح هستند و انبارهای سلاح دارند و پولهای زیادی به آنها تزریق شده، حتی به نیروهای تجزیهطلب تروریستی که قرار بود از عراق و از کردستان عراق وارد شوند، پولهای کلانی داده شد، اما این توطئه بزرگ دشمن، به خاطر بنیه عظیم ملی و آن شور میهنی در ملت ایران و به ویژه خون رهبر، انجام نشد.