دکتر طلال عتریسی، استاد جامعهشناسی دانشگاه لبنان و مدیرکل مرکز مطالعات استراتژیک بیروت: حمایت شهید آیتالله خامنهای از فلسطین نماد اصلی وحدت اسلامی در مقابل استکبار بود
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، ویژهنامه «رجعت نور» شامل مجموعهای از آثار، یادداشتها و گفتارهای تحلیلی درباره تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی، که همزمان با این مراسم تهیه و چاپ شده بود، توسط پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی در دسترس عموم قرار گرفت.
در این ویژه نامه دکتر «طلال عتریسی»، استاد جامعهشناسی دانشگاه لبنان و مدیرکل مرکز مطالعات استراتژیک بیروت در پاسخ به پرسشهای ما به تبیین عملکرد رهبر شهید انقلاب در دوره رهبری خود برای حفظ استقلال و عملی کردن شعار عدم اتکا به شرق و غرب و همچنین دستاوردهای ایشان در صحنه بینالمللی در مبارزه با استعمار غرب و حمایت از مردم فلسطین بر اساس رکن وحدت پرداخت.
مشروح این گفتگو را در ادامه بخوانید:
دکتر طلال عتریسی، استاد جامعهشناسی دانشگاه لبنان و مدیرکل مرکز مطالعات استراتژیک بیروت در گفتگو با ویژه نامه رجعت نور:
حمایت شهید آیتالله خامنهای از فلسطین نماد اصلی وحدت اسلامی در مقابل استکبار بود
مقدمه:
شکلگیری و تداوم موازنه جدید قدرت در جهان اسلام، مرهون ایستادگی بر دکترین استقلال فکری، سیاسی و اقتصادی است. دکتر طلال عتریسی، استاد دانشگاه لبنان و تحلیلگر مسائل راهبردی، در این گفتگو به تبیین ابعاد نظری و عملی اندیشه رهبر شهید انقلاب میپردازد.
وی با تشریح چگونگی تحقق عینی شعار «نه شرقی، نه غربی»، تبلور عقلانیت پایداری در برابر پروژههای سلطه و خنثیسازی جنگهای ترکیبی غرب را بررسی میکند.
عتریسی در تحلیل خود اثبات میکند که چگونه حمایت بیدریغ و فرامذهبی آیتالله خامنهای از آرمان فلسطین و گروههای مقاومت، فراتر از یک ایدئولوژی فرقهای، به محور و نماد اصلی وحدت، تقریب مذاهب و احیای هویت امت اسلامی در مواجهه با استکبار تبدیل شده است.
دکتر «طلال عتریسی»، استاد جامعهشناسی دانشگاه لبنان و مدیرکل مرکز مطالعات استراتژیک بیروت طی پاسخ به پرسشهایی به تبیین عملکرد رهبر شهید انقلاب در دوره رهبری خود برای حفظ استقلال و عملی کردن شعار عدم اتکا به شرق و غرب و همچنین دستاوردهای ایشان در صحنه بینالمللی در مبارزه با استعمار غرب و حمایت از مردم فلسطین بر اساس رکن وحدت پرداخت.
چگونه میتوان آیتالله سید علی خامنهای را نماد استقلال جهان اسلام در پرتو چالشهای ژئوپلیتیکی معاصر دانست؟
جمهوری اسلامی بر اساس ایده اساسی و محوری استقلال و عدم وابستگی بنا شده است. این ایده از روز اول با شعار «نه شرقی، نه غربی» بیان شد که به معنای عدم وابستگی در آن زمان به جهان شرق (اتحاد جماهیر شوروی) و جهان غرب (ایالات متحده) بود.
این ایده محوری توسط آیتالله خامنهای شهید در تمام دهههایی که به عنوان رهبر و راهنمای جمهوری اسلامی خدمت میکرد، مورد حمایت قرار گرفت و از طریق آن با فشارهای سیاسی، اقتصادی، روانی و اخلاقی غرب که با هدف تضعیف این ایده و بازگرداندن ایران به حوزه وابستگی غرب انجام میشد، مبارزه کرد و این مبارزه تا جنگ اخیر ادامه پیدا کرد.
اندیشه رهبر شهید، در سطح نظری این بود که ما نمیتوانیم به استقلال دست یابیم مگر از طریق آنچه ما به عنوان یک ملت در سطوح فرهنگی، اقتصادی، نظامی، علمی و سایر سطوح تولید میکنیم. بدون این خودکفایی، استقلال قابل دستیابی نیست. این همان نکتهای است که او همیشه در هر سخنرانی، بیانیه و مناسبتی در مورد آن صحبت میکرد.
نکته دوم این است که رهبر شهید این خودکفایی را که به استقلال منجر میشود، به جهان اسلام پیوند داد. این بدان معناست که ایران نمیتواند صرفاً به استقلال خود بسنده کند، بلکه، این تجربه باید با جهان اسلام به اشتراک گذاشته شود. چرا؟ زیرا تهدیدات غرب که سالهاست طمعورزیهای خود را دنبال میکند، تنها به ایران محدود نمیشود، بلکه به کل جهان اسلام که در معرض جنگهای مستقیم و اشغال توسط ایالات متحده قرار گرفتهاند، گسترش مییابد.
به همین دلیل، آیتالله شهید از نظر تئوری ایران و جهان اسلام را به یکدیگر پیوند داد. او آزادی و استقلال را آرمان مشترک در مواجهه با جاهطلبیهای مشترک غرب میدانست، بنابراین همیشه مشتاق توسعه روابط با کشورهای جهان اسلام و تضمین امنیت مشترک بین ایران و همسایگان اسلامی آن در مواجهه با تهدیدهای مشترک غرب بود.
برجستهترین شاخصهای خرد و عقلانیت در رویکرد رهبر شهید در مقایسه با همتایان او در جهان اسلام چیست؟
رهبر شهید، پیشرفت ملی را از استقلال جدا نمیکرد. چرا؟ زیرا آراء و گرایشهایی وجود داشت که ادعا میکردند پیشرفت مستلزم تقلید از غرب است و ما باید هر آنچه را غرب تولید کرده است، اقتباس کنیم؛ ما به اندازه غرب پیشرفته نخواهیم بود.
این گرایشهای فکری و فرهنگی در ایران، جهان اسلام، دانشگاهها و در میان روشنفکران وجود دارد و بر این باور متمرکز است که ما نه تنها در حوزه فناوری، بلکه در حوزه علوم انسانی، جامعهشناسی، فلسفه، اقتصاد، آموزش و پرورش و سایر زمینهها باید از نظریههای غرب اقتباس کنیم.
این موضوع، موضوع بحث و گفتگوی عمیق در محافل فکری و پژوهشی بود. اما دیدگاه رهبر شهید بر این محور متمرکز بود که ما میتوانیم از آنچه غرب تولید کرده است، به ویژه در زمینه فناوری، بهرهمند شویم، اما از منظر استقلال و عدم وابستگی، باید برای ایجاد توانمندیهای خود حتی در امور علمی، فناوری و نظامی، تلاش کنیم. سید شهید تلاش کرد ایران را به عنوان الگویی از قدرت، توسعه ملی و حفظ استقلال بدون هیچ گونه سرسپردگی به غرب معرفی کند.
به همین دلیل، این تجربه دشوار، پیچیده و مملو از تهدید بود، زیرا غرب با میل و رغبت اجازه وجود چنین الگویی را نمیداد؛ الگویی که منجر به از دست رفتن کنترل و استثمار منابع مردم جهان اسلام توسط غرب میشد.
سوال: حمایت رهبر شهید از آرمان قدس و فلسطین چگونه بر موازنه قدرت در منطقه تأثیر گذاشت؟
آرمان فلسطین سنگ بنای انقلاب اسلامی بود و همه میدانند که این انقلاب از همان ابتدا چه میزان به آرمان فلسطین و سفارت فلسطین متعهد بود. رهبر شهید این تعهد را از دو مسیر نظری و مسیر عملی برجسته کرد. مسیر نظری مبتنی بر این تأکید است که فلسطین یک مسئله محوری برای ایران و جهان اسلام است. برای ایران، این امر ناشی از تعهد جمهوری اسلامی به حمایت و ایستادن در کنار مظلومان به ویژه در جهان اسلام و حمایت از حق مردم فلسطین برای بازگشت به سرزمین خود و اخراج اشغالگران است.
این سطح نظری است که باید به عنوان یک چارچوب فرهنگی و فکری در ایران و جهان اسلام عمل کند. ایران در مجامع و گردهماییهای اسلامی برای تأکید بر این ایده تلاش کرده است. این امر عامل بسیار مهمی در حمایت از آرمان فلسطین بوده است.
در سطح عملی نیز، رهبر بر حمایت مستقیم از جنبشهای مقاومت در فلسطین تمرکز داشت. این حمایت قطعاً در مقابله با پروژه صهیونیستی در منطقه حیاتی است. در طول دهههای گذشته، این حمایت مستمر بوده و دیدارهای مستقیمی با رهبران مقاومت فلسطین، حماس، جهاد اسلامی و سایر گروهها و جنبشهای مقاومت همراه با هماهنگی مستقیم برگزار شده است. این امر در نهایت منجر به برجسته شدن آرمان فلسطین در سراسر جهان از جمله در افکار عمومی غرب و اهتمام مجدد نسبت به مسئله فلسطین و افول جایگاه اسرائیل در جهان و توصیف اسرائیل به عنوان یک رژیم جنایتکار و احیای مفهوم مقاومت شده است؛ مقاومتی که ایالات متحده و اسرائیل سعی در به تصویر کشیدن آن به عنوان یک آرمان مرده داشتند.
استراتژی رهبر شهید در حمایت از گروههای مقاومت (از جمله گروههای سنی مانند حماس) تا چه حد در تقویت وحدت اسلامی نقش داشته است و چگونه میتوان آن را نمادی در این زمینه دانست؟
موضع مقام معظم رهبری و جمهوری اسلامی در مورد مقاومت در برابر اشغالگری اسرائیل هیچ بُعد فرقهای نداشت؛ بلکه، همانطور که اشاره کردیم، ناشی از تعهد اصولی به حق مردم فلسطین در حمایت از مظلومان و عدم مشروعیت رژیم صهیونیستی بود. به همین دلیل، حمایت از جنبشهای مقاومت صرفنظر از ایدئولوژی یا وابستگی مذهبی یا فرقهای آنها انجام میشد.
دومین نکته مهم در این زمینه این است که آیتالله خامنهای همواره در مورد جهان اسلام و وحدت آن دیدگاهی داشته و معتقد بوده است که آرمان فلسطین، یکی از مسائلی است که میتواند جهان اسلام را متحد کند. به همین دلیل، همانطور که اشاره کردیم، ایشان فلسطین را یک مسئله محوری برای جهان اسلام میدانستند.
بنابراین، حمایت از جنبشهای مقاومت صرفاً بر اساس مشروعیت و حق این جنبشها و محوریت آنها در کل جهان اسلام فارغ از عقاید و فرقههای متنوع آن بود.
علاوه بر این، مقام معظم رهبری وحدت اسلامی را یکی از نقاط قوت جهان اسلام میدانستند. این قدرت قطعاً در مقابله با پروژههای استکبار و در جنبشهای مقاومت علیه استکبار منعکس خواهد شد. این دیدگاه به تأکید بر هویت انقلاب اسلامی که از بُعد فرقهای فراتر میرود و ابعاد اسلامی و انسانی و جنبش گستردهتر را در بر میگیرد، کمک کرد.
رهبر شهید همچنین به شدت بر اندیشه تقریب بین مذاهب اسلامی و ادامه برگزاری کنفرانس تقریب بین مذاهب اسلامی برای تقویت مشروعیت و اهمیت این تقریب در مواجهه با پروژههای سلطهجویانه غرب که با هدف ایجاد نزاع فرقهای و جنگهای فرقهای و تجزیه جهان اسلام و از بین بردن منافع مشترک اسلامی انجام میشد، تأکید میکرد.
در واقع، رهبر شهید عمیقاً به وحدت اسلامی متعهد بود، چه از طریق حمایت از جنبشهای مقاومت و چه از طریق کار فکری و نظری در سطوح مختلف و با همه کشورهای اسلامی.
رهبر شهید چگونه در دستیابی به پیشرفت ملی در عین حفظ سیاست «نه شرقی نه غربی» به یک الگو بدل شد؟
جنگ اخیر علیه ایران که در یک سال - دو جنگ متوالی مشترک توسط ایالات متحده و رژیم صهیونیستی - رخ داد، ثابت کرد که استقلال واقعی که با شعار «نه شرقی نه غربی» آغاز شد، نقش مهمی در خنثی کردن اهداف این دو جنگ ایفا کرده است. هدف این جنگها سرنگونی نظام، فروپاشی جامعه ایران و ایجاد هرجومرج در کشور بود. تسلیم ایران و پذیرش شروط آمریکا عملاً به معنای پایان آرمان «نه شرقی نه غربی» بود و ایران را دوباره به دوره شاه باز میگرداند. اگر ایران در طول بیش از چهل سال، خود را نمیساخت، تواناییهای نظامی، علمی، توسعهای و فکری خود را توسعه نمیداد و وحدت داخلی خود را تقویت نمیکرد، نمیتوانست برای این مدت طولانی در برابر این وضعیت مقاومت کند و تسلیم خواستههای آمریکا میشد.
اما فرهنگ استقلال و اراده برای استقلال قوی بود و توسعه خوداتکایی در طول بیش از چهار دهه به طور قابل توجهی به پدیداری و مقاومت ایران کمک کرد. این پایداری و مقاومت همان چیزی بود که این دو جنگ علیه ایران را خنثی کرد.
این گونه بود که ایران توانست در عمل، سیاست نه شرقی نه غربی را محقق و استقلال خود را در خطرناکترین و دشوارترین شرایطی که از زمان پیروزی انقلاب با آن مواجه بوده است، حفظ کند.
چنانکه در ماهیت مذاکرات با ایالات متحده نیز مشاهده میکنیم، ایران هیچ امتیاز اساسی در آن نداد، در حالی که طرف مقابل بیشتر شروط ایران را پذیرفت. از این اتفاق تنها یک برداشت وجود دارد و آن اینکه تصمیمگیری مستقل ایران مبتنی بر خوداتکایی واقعی، آن را قادر ساخت تا به این هدف دست یابد، اهداف جنگ را خنثی کند، این استقلال را در آینده حفظ کند و از طریق این چارچوب مستقل، به توسعه این قابلیتها ادامه دهد.