از «علیالاصول» تا «دشمن»؛ خوانش زبانشناختی یک پیام سیاسی
به گزارش پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، تحولات سیاسی تنها با متن توافقها و تصمیمها فهمیده نمیشوند؛ بلکه زبانِ روایت آنها نیز بخشی از واقعیت سیاسی را میسازد. انتخاب واژهها، نحوه نامگذاری بازیگران، کاربرد ضمیرها و مرزبندیهای مفهومی، نشان میدهد یک رخداد چگونه باید فهم و تفسیر شود.
از همین منظر، پیام رهبر معظم انقلاب درباره تفاهم ایران و آمریکا، صرفاً یک موضعگیری سیاسی نیست، بلکه متنی دقیق و چندلایه است که با گزینش سنجیده واژگان، نسبت میان «اجازه» و «موافقت»، «مذاکره» و «اعتماد»، و نیز جایگاه ملت، مسئولان و دشمن را بازتعریف میکند.
محمدجواد استادی، پژوهشگر مطالعات فرهنگی خوانشی زبانشناختی از این ساختار معنایی ارائه میدهد که در ادامه میتوانید مشروح آن را بخوانید:
از «علیالاصول» تا «دشمن»؛ خوانش زبانشناختی یک پیام سیاسی
محمدجواد استادی، پژوهشگر مطالعات فرهنگی
در سیاست، همیشه خودِ رخداد تعیینکننده نیست. گاهی نحوه روایت رخداد از خود آن مهمتر میشود. یک تصمیم سیاسی، تا وقتی در زبان ننشیند، هنوز به معنا تبدیل نشده است. زبان است که نشان میدهد یک رخداد را باید «تدبیر» دانست یا «سازش»، «گشایش» فهمید یا «امتحان». از همین منظر، پیام رهبر معظم انقلاب حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای (مدظلهالعالی) درباره تفاهمنامه میان رئیسجمهوران ایران و آمریکا، متنی است که باید از حیث زبان، بلاغت، ضمیرها، نامگذاریها و مرزبندیهایش خوانده شود.
قلب پیام، همان اول آشکار است. «بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم» جملهای گذرا نیست؛ کلید فهم متن است. «علیالاصول» یعنی مسئله از جنس سلیقه یا مصلحت روزمره نیست؛ پای اصل در میان است. اجازه صادرشده به معنای تغییر مبنا نیست. میان «تدبیر در موقعیت» و «تغییر در اصل» فاصله گذاشته میشود. ممکن است در شرایطی خاص، مجالی محدود برای یک اقدام سیاسی گشوده شود؛ اما این به معنای تغییر نگاه بنیادین به آمریکا نیست.
این پیام از نظر گفتمانی ساده نیست. از یکسو اجازهای را بیان میکند و از سوی دیگر، اصل بیاعتمادی به دشمن را محفوظ نگه میدارد. راه مذاکره حضوری بسته نمیشود، اما بلافاصله تأکید میشود که مذاکره «به معنی پذیرش نظر دشمن» نیست. این جمله فقط یک توضیح نیست؛ یک دیوار معنایی است. دیواری در برابر تفسیرهایی که میخواهند مذاکره را به عادیسازی آمریکا تبدیل کنند.
جورج لیکاف نشان داده است که واژهها فقط معنا را منتقل نمیکنند؛ قاب فهم ما را میسازند. در این پیام، تفاهم در قاب «آشتی» یا «اعتمادسازی» قرار نگرفته است. واژههای اصلی متن از جنس دیگریاند: «استیصال»، «اهرم»، «تعهد»، «شروط»، «زیادهخواهی»، «دشمن»، «حقوق ملت» و«جبهه مقاومت». این شبکه واژگانی روشن میکند که متن نمیخواهد مخاطب را به خوشبینی دیپلماتیک دعوت کند؛ میخواهد او را در وضعیت مراقبت نگه دارد.
نحوه خطاب به مردم هم مهم است. «ملت پرشور و باوفای ایران» تعبیری تزئینی نیست. «پرشور» ملت را زنده و حاضر نشان میدهد؛ «باوفا» یادآور حافظه تاریخی مردمی است که در بزنگاهها پای آرمان مقاومت ایستادهاند. مردم در این متن صاحبان اصلی ماجرا هستند. این معنا در جملهای دقیقتر آشکار میشود: «ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز». این «ما» ضمیر اداری نیست. امیل بنونیست نشان داده بود که ضمیرها جایگاه سوژهها را در گفتار میسازند. اینجا ملت در مرکز «ما» قرار میگیرد و گوینده خود را در نسبت خادمی با آن تعریف میکند.
تفاوت میان «موافقت» و «اجازه» هم ظریف است. متن نمیگوید «موافقت کردم»؛ میگوید «اجازه آن را صادر نمودم». موافقت میتواند بار همراهی با اصل مسیر داشته باشد. اجازه لزوماً چنین نیست. اجازه ممکن است بر پایه مصلحت، تعهد طرف مسئول یا رعایت سازوکار نهادی صادر شود. از منظر نظریه کنش گفتاری جان آستین، این جمله خود یک عمل سیاسی است. اما همین عمل در متن مهار میشود: اجازه داده شده، به پشتوانه تعهد رئیسجمهور و شورای عالی امنیت ملی؛ اجازه داده شده، با شرط پاسداشت حقوق ملت و جبهه مقاومت.
زبان پیام درباره مسئولان داخلی هم قابل توجه است. وقتی از تلاش «از سر دلسوزی و با حسن نظر» سخن میگوید، راه تخریب داخلی را میبندد. اما همزمان، با تأکید بر «تعهد»، «تصریح» و «قبول مسئولیت»، آنان را از پاسخگویی معاف نمیکند. متن میان نیت و مسئولیت تفکیک میکند. حسن نیت جای مسئولیت را نمیگیرد. در فضای سیاسی ما که داوریها یا به تخریب کامل میرسند یا به تطهیر کامل، این تفکیک مهم است.
در سوی دیگر، آمریکا در متن فقط «طرف مقابل» نیست؛ «دشمن» است. در تحلیل گفتمان انتقادی، نامگذاری ابزار اصلی ساخت واقعیت سیاسی است. وقتی آمریکا دشمن نامیده میشود، رابطه با او در افق اعتماد یا شراکت قرار نمیگیرد. دشمن ممکن است موضوع مذاکره باشد، اما موضوع اعتماد نیست. از همین رو، «مذاکرات حضوری» بلافاصله با نفی «پذیرش نظر دشمن» همراه میشود. این انتخاب زبانی کارکرد هشدار دارد؛ مثل چراغ قرمزی که در میانه مسیر روشن میشود.
عبارت «این رئیسجمهور امریکا بود که از روی استیصال، از انواع اهرمها برای این امر استفاده میکرد» در ساخت روایت اهمیت دارد. رسانههای غربی معمولاً هر گفتوگو با ایران را نشانه فشار مؤثر بر ایران نشان میدهند. این پیام روایت را وارونه میکند: طرفِ مستأصل آمریکا است. اوست که از اهرمها استفاده کرده است. با نوعی وارونهسازی روایت قدرت روبهرو هستیم: کنشگر به ظاهر قدرتمند در جایگاه درمانده نشانده میشود.
ستون اصلی پیام مفهوم «شرط» است. «اگر طرف آمریکایی بخواهد زیادهخواهی کند زیر بار آن نخواهند رفت» و «منتظر تحقق شروط گفتهشده خواهیم بود» نشان میدهد که این مسیر بیقید نیست. مذاکره ارزش ذاتی پیدا نمیکند. معیار، تحقق شروط است. سنجه داوری، دیدار حضوری یا لبخند دیپلماتیک نیست؛ سنجه، حفظ حقوق ملت و جبهه مقاومت است.
این نکته برای مخالفان مذاکره بسیار مهم است. متن از آنان نمیخواهد نگرانی خود را کنار بگذارند. برعکس، خود متن نیز نگرانی را معتبر میداند و آن را در قالب مطالبه تحقق شروط صورتبندی میکند. انرژی انتقادی بدنه انقلابی نفی نمیشود؛ به مراقبت تبدیل میشود. این یکی از ظریفترین کارهای متن است: مخالفت اصولی با آمریکا را تعطیل نمیکند، اما آن را به نظارت بر مرزها، شروط و تعهدات پیوند میزند.
ترکیب «حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت» هم اتفاقی نیست. متن میتوانست فقط از حقوق ملت ایران سخن بگوید. اما جبهه مقاومت را نیز کنار آن میگذارد. یعنی مسئله آمریکا صرفاً پروندهای دوجانبه میان تهران و واشنگتن نیست. ایران در این منظومه فکری، واحدی محصور در مرزهای جغرافیایی نیست؛ بخشی از یک جغرافیای معنایی بزرگتر است. هر تصمیمی درباره آمریکا باید نسبت خود را با مقاومت روشن کند.
با زبان مایکل هالیدی، این پیام در چند سطح همزمان کار میکند. در سطح محتوایی، خبر تفاهم، اجازه و شروط را بیان میکند. در سطح بینافردی، نسبت گوینده با ملت، مسئولان و دشمن را تنظیم میکند. در سطح متنی، همه این اجزا را در روایتی واحد کنار هم مینشاند: روایت اجازه مشروط، نه تأیید بیقید؛ روایت مراقبت، نه خوشبینی؛ روایت مسئولیت، نه رهاساز.
در مجموع، این پیام را نباید با دوگانه ساده «موافقت» یا «مخالفت» با مذاکره خواند. متن پیچیدهتر از این است. گوینده «علیالاصول» نظر دیگری داشته؛ اما بر اساس تعهد مسئولان، اجازه صادر کرده است. راه مذاکره حضوری نفی نشده؛ اما پذیرش نظر دشمن بهصراحت رد شده است. تلاش مسئولان با حسن نظر دیده شده؛ اما مسئولیت آنان برجسته شده. اینها تناقض نیست؛ صورتبندی یک وضعیت دشوار است.
برای کسانی که نسبت به مذاکره با آمریکا بدبین و مخالفند، اهمیت پیام در همین مرزبندیهاست. متن از ما نمیخواهد به آمریکا اعتماد کنیم یا دشمنی تاریخیاش را فراموش کنیم. آنچه میگوید این است: اگر مسیری محدود گشوده شده، معیار داوری تحقق شروط است؛ و اگر آمریکا زیادهخواهی کند، زیر بار آن نباید رفت.
از این جهت، پیام بیش از آنکه متن سازش باشد، متن مراقبت است. مراقبت از اینکه مذاکره به اعتماد ترجمه نشود؛ اجازه به موافقت مطلق معنا نشود؛ تلاش مسئولان به مصونیت از پاسخگویی تبدیل نشود؛ حقوق ملت از حقوق جبهه مقاومت جدا نشود؛ و دشمن، در هیاهوی واژگان دیپلماتیک، نام اصلی خود را از دست ندهد. سیاست گاهی دقیقاً از همینجا آغاز میشود: از پاسبانی بر سر واژهها.