سوگِ بعثت؛ جامعه‌شناسی سیاسی تشییع و خون‌خواهی در سنت ایرانی
اندیشه سیاسی ۱۴۰۵/۰۸/۰۹

سوگِ بعثت؛ جامعه‌شناسی سیاسی تشییع و خون‌خواهی در سنت ایرانی

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، ویژه‌نامه «رجعت نور» شامل مجموعه‌ای از آثار، یادداشت‌ها و گفتارهای تحلیلی درباره تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی، که هم‌زمان با این مراسم تهیه و چاپ شده بود، توسط پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی در دسترس عموم قرار گرفت.

در ویژه نامه رجعت نور مجتبی رستمی کیا، دکترا الهیات و زبان‌شناسی در یادداشتی مینویسد: بر اساس پژوهش‌های معاصر در حوزه مطالعات فرهنگی و رسانه، سوگواری در ایران قابلیت‌های «ضدسلطه‌گرانه» دارد و می‌تواند فضایی برای ظهور سیاسی و بازتعریف مناسبات قدرت ایجاد کند. در این چارچوب، تشییع رهبر شهید را باید «عملی عاطفی سیاسی» تلقی کرد که از سوگ فردی فراتر رفته و به بازآفرینی حافظه جمعی و مشروعیت‌سازی سیاسی می‌انجامد.
نحوه تبدیل تشییع به نهضت خونخواهی را می‌توان در سه سطح تحلیل کرد:
1.    سطح عاطفی: حضور جمعی و گریستن، پیوندی عمیق و «صمیمیت» ایجاد می‌کند که از چارچوب‌های رسمی فراتر رفته و انگیزه‌ای جمعی برای کنشگری سیاسی پدید می‌آورد.
2.    سطح حافظه‌ای: همان‌گونه که واقعه کربلا در سنت شیعه، «حافظه فرهنگی» را بازآفرینی می‌کند، تشییع رهبر شهید نیز مکتب فکری او را در بستر آیین‌های سوگواری، بازخوانی و تثبیت می‌سازد.
3.    سطح سیاسی : دولت با نظارت بر محتوای مراسم‌ها و تأکید بر روایت‌های «مورد تأیید»، از سوگواری به‌عنوان ابزاری برای تحکیم ایدئولوژی و بازتولید مشروعیت نظام استفاده می‌کند.


مشروح این یادداشت را در ادامه بخوانید:


سوگِ بعثت؛ جامعه‌شناسی سیاسی تشییع و خون‌خواهی در سنت ایرانی
یادداشتی از دکتر مجتبی رستمی کیا، دکترا الهیات و زبان‌شناسی

سوگواری به‌مثابه فناوری اجتماعی و خونخواهی در سنت ایرانی
سوگواری در فرهنگ ایرانی-شیعی هرگز صرفاً یک مراسم عاطفی و فردی نبوده، بلکه «فناوری اجتماعی» پیچیده‌ای است که کارکردهای سیاسی و جمعی عمیقی دارد. سنت مرثیه‌خوانی (مَدّاحی) در ایران، ریشه در فرهنگ حماسی پیشااسلامی (اسطوره سیاوش) دارد و در دوره صفویه به‌عنوان آیینی سیاسی نهادینه شد.
در دوران پهلوی، سرکوب این آیین‌ها سبب شد که سوگواری به عرصه‌ای برای مبارزه سیاسی تبدیل شود و پس از انقلاب اسلامی، دولت متأله از آن در بحران‌های سیاسی و فرهنگی مانند جنگ ایران و عراق استفاده کرد.
نکته کلیدی این است که خونخواهی در این سنت، مفهومی فراتر از درخواست قصاص فردی دارد. همان‌گونه که در رویدادهای معاصر نیز مشاهده شده، شهادت یک رهبر، موجی از شعارهای «خون به‌خون» را برمی‌انگیزد که حاکی از عزم جمعی برای تداوم راه و پاسخ‌گویی به دشمن در سطحی راهبردی است. برافراشتن پرچم سرخ در اماکن مذهبی مانند مسجد جمکران، که نماد خونخواهی است، تأکیدی بر این معناست که سوگواری، سرآغاز یک نهضت محسوب می‌شود، نه پایان یک وداع.

 

تشییع به‌مثابه آغاز نهضت خونخواهی؛ از وداع تا بعثت
بر اساس پژوهش‌های معاصر در حوزه مطالعات فرهنگی و رسانه، سوگواری در ایران قابلیت‌های «ضدسلطه‌گرانه» دارد و می‌تواند فضایی برای ظهور سیاسی و بازتعریف مناسبات قدرت ایجاد کند. در این چارچوب، تشییع رهبر شهید را باید «عملی عاطفی سیاسی» تلقی کرد که از سوگ فردی فراتر رفته و به بازآفرینی حافظه جمعی و مشروعیت‌سازی سیاسی می‌انجامد.
نحوه تبدیل تشییع به نهضت خونخواهی را می‌توان در سه سطح تحلیل کرد:
1.    سطح عاطفی: حضور جمعی و گریستن، پیوندی عمیق و «صمیمیت» ایجاد می‌کند که از چارچوب‌های رسمی فراتر رفته و انگیزه‌ای جمعی برای کنشگری سیاسی پدید می‌آورد.
2.    سطح حافظه‌ای: همان‌گونه که واقعه کربلا در سنت شیعه، «حافظه فرهنگی» را بازآفرینی می‌کند، تشییع رهبر شهید نیز مکتب فکری او را در بستر آیین‌های سوگواری، بازخوانی و تثبیت می‌سازد.
3.    سطح سیاسی : دولت با نظارت بر محتوای مراسم‌ها و تأکید بر روایت‌های «مورد تأیید»، از سوگواری به‌عنوان ابزاری برای تحکیم ایدئولوژی و بازتولید مشروعیت نظام استفاده می‌کند.

این سه سطح—عاطفی، حافظه‌ای و سیاسی—به‌طور هم‌زمان و در تعاملی دیالکتیکی با یکدیگر عمل می‌کنند و تشییع رهبر شهید را به پدیده‌ای چندلایه تبدیل می‌سازند که در آن، سوگِ فردی به کنشِ جمعی، حافظه به ایدئولوژی، و عاطفه به مشروعیت بدل می‌شود. در این فرآیند، «صمیمیت»ِ حاصل از حضور و گریستنِ جمعی، بستری عاطفی فراهم می‌آورد که بازآفرینی حافظه فرهنگی در آن نه یک روایتِ خشک و رسمی، بلکه تجربه‌ای زیسته و ملموس می‌شود. این تجربه‌ی زیسته، به نوبه‌ی خود، زمینه‌ساز پذیرش و درونی‌سازی روایت‌های سیاسیِ مورد تأیید دولت می‌گردد و بدین‌ترتیب، سوگواری از یک آیینِ صرفاً مذهبی-عاطفی به «فناوریِ سیاسیِ تمام‌عیار» تبدیل می‌شود که در آن، خون‌خواهی به‌مثابه یک «ضرورتِ اخلاقی-سیاسی» بازتعریف می‌گردد. آنچه این فرآیند را از دیگر اشکال بسیج سیاسی متمایز می‌سازد، هم‌ذات‌پنداریِ عاطفی-تاریخی مخاطبان با رویداد است؛ به‌گونه‌ای که شرکت‌کنندگان در تشییع، خود را نه صرفاً «سوگوارانی» برای فقدانی تازه، بلکه «وارثانی» برای مسئولیتی تاریخی می‌یابند که در آن، وداع با پیکرِ شهید، سرآغازِ پیمانی دوباره با راهِ اوست و اشک، نه پایانِ سوگ، بلکه آغازِ حرکتی جمعی در امتداد همان مسیری است که او ترسیم کرده بود. بدین‌سان، تشییع رهبر شهید را باید آیینِ انتقالِ قدرتِ عاطفی به قدرتِ سیاسی تلقی کرد؛ آیینی که در آن، مرگِ یک رهبر، نقطه‌ی پایانِ فردیتِ او و آغازِ زیستِ جمعیِ مکتبِ او در حافظه و کنشِ یک ملت می‌شود.

 

بازخوانی و استمرار مکتب فکری از مسیر تشییع
پژوهش‌ها نشان می‌دهد که سنت سوگواری در ایران، نقشی بنیادین در حفظ و انتقال حافظه جمعی و بازآفرینی گفتمان سیاسی داشته است. تشییع رهبر شهید، به‌عنوان یک «مراسم آیینی»، بستری برای:
•    هماهنگ‌سازی روایت‌ها از طریق رسانه‌های دولتی و معرفی متون «معیار» درباره شخصیت شهید،
•    ترویج ایدئولوژی رسمی با حضور نمادهای قدرت در بستر مراسم،
•    ایجاد «فضای عمومیِ صمیمی» که در آن افراد از طریق پیوندهای عاطفی، خود را جزئی از یک پروژه سیاسی بزرگ‌تر احساس می‌کنند،
فراهم می‌آورد. بنابراین تشییع نه فقط یک وداع، بلکه آیینِ تثبیت میراث فکری و سیاسی رهبر شهید و انتقال آن به نسل‌های جدید است.

 

شباهت تاریخی تشییع رهبر شهید و بدرقه امام خمینی (ره)
شباهت اصلی در ابعاد آیینی-سیاسی این دو رویداد نهفته است. هر دو تشییع، «مراسمی امت‌زا» هستند که در آنها سوگواری به عرصه‌ای برای تجدید بیعت جمعی با آرمان‌های نظام تبدیل می‌شود. با استناد به پژوهش‌های تاریخی درباره آیین‌های مذهبی در ایران، مراسم‌های عاشورایی همواره بستری برای بازتولید «ایدئولوژی ولایت‌پذیری» و مشروعیت‌بخشی به حاکمیت بوده‌اند. این شباهت، نشان‌دهنده استمرار یک الگوی آیینی-سیاسی در نظام جمهوری اسلامی است که در آن سوگواری به‌عنوان فناوریِ بسیج اجتماعی و بازتولید مشروعیت عمل می‌کند.
با این حال، شباهتِ این دو رویداد را نباید صرفاً در «تکرارِ یک الگو» خلاصه کرد؛ بلکه آنچه این هم‌سانی را از یک بازتولیدِ مکانیکی به یک اقتضایِ ساختاری ارتقا می‌دهد، «تفاوتِ ماهویِ مخاطب» در این دو مقطع تاریخی است. در بدرقه‌ی امام خمینی (ره) در سال ۱۳۶۸، امتِ حاضر در تشییع، هنوز «امتِ انقلابیِ اولیه» بود که با خاطره‌ی زنده‌ی انقلاب و جنگ نفس می‌کشید و سوگِ او را سوگِ «پدرِ بنیانگذار» می‌دانست؛ اما تشییعِ رهبر شهید در دهه‌ی چهارم انقلاب، با نسلی مواجه است که انقلاب را «زیست» نکرده، جنگ را «ندیده» و حکومت را «مفروض» یافته است. در این بستر، عظمتِ حضورِ ده‌ها میلیونیِ مردم، نه صرفاً نشان‌دهنده‌ی وفاداریِ یک‌دستِ یک امتِ کهنه‌کار، بلکه آزمونی برای کارآمدیِ همان الگوی آیینی-سیاسی در بازتولیدِ مشروعیت در شرایطی نوین است. از این منظر، تشییعِ رهبر شهید، افزون بر آنکه خود را در آینه‌ی تاریخیِ بدرقه‌ی امام بازمی‌شناسد، افقی نوین را نیز می‌گشاید: اینکه آیا ساختارِ آیینیِ سوگواری در ایران، تواناییِ «امت‌سازیِ مجدد» در غیابِ رهبرِ محبوب و در مواجهه با نسلی چندپاره را دارد؟ شباهت، بدین‌ترتیب، تنها یک «تکرارِ شکوهمند» نیست، بلکه سنجه‌ای برای تاب‌آوریِ یک نظامِ سیاسی-مذهبی در انتقالِ رمزگانِ مشروعیت‌بخشیِ خود از نسلی به نسلِ دیگر است و پاسخِ مثبتِ مردم به این آزمون، آنگاه نه یک هم‌سانیِ صرف، که تجدیدِ امضایِ یک قراردادِ نانوشته‌ی جمعی میانِ ملت و نظام خواهد بود؛ قراردادی که در آن، سوگ، نه پایانِ تعهد، که آغازِ تعهدی نوین در شرایطی تازه معنا می‌یابد.

 

اشتراک‌گذاری:

دیدگاه‌ها

اولین نفری باشید که دیدگاه ارسال می‌کنید.