محور مقاومت مهمترین میراث رهبر شهید است
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، ویژهنامه «رجعت نور» شامل مجموعهای از آثار، یادداشتها و گفتارهای تحلیلی درباره تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی، که همزمان با این مراسم تهیه و چاپ شده بود، توسط پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی در دسترس عموم قرار گرفت.
در ویژه نامه رجعت نور «کِیلِب موپین» روزنامهنگار و بنیانگذار مرکز نوآوری سیاسی میگوید: من در سال ۲۰۱۵ این فرصت را داشتم که به عنوان یک آمریکایی سخنرانی او {رهبر شهید انقلاب} را از نزدیک ببینم. آن زمان در حرم بنیانگذار جمهوری اسلامی، آیتالله خمینی، حضور داشتم و سخنرانی او را شنیدم. برداشت من این بود که او عمیقاً به تداوم یک جنبش انقلابی در سراسر منطقه باور داشت. او حزبالله، انصارالله و دیگر متحدان ایران را بخشی مهم از امتداد انقلاب اسلامی میدانست.
او به حفظ مجموعهای از اصول پایبند بود. در عین حال، به نسل جوان توجه داشت و علاقهمند بود که کشور در جریان تحولات روز باقی بماند و در گذشته متوقف نشود؛ اما در عین حال بهطور جدی بر حفظ سنتها و ارزشهای انقلابی جمهوری اسلامی تأکید داشت.
به گمان من، اگر به آنچه «محور مقاومت» نامیده میشود نگاه کنیم — اصطلاحی که حدود سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ رواج پیدا کرد — میبینیم که این مفهوم تا حد زیادی حاصل نگاه و پروژه سیاسی او بوده است. امروز نیز این محور همچنان زنده و فعال است. به باور من، همین شبکه و جنبش منطقهای که از انقلاب ایران الهام گرفته، مهمترین میراث ماندگار او برای آینده خواهد بود.
مشروح این گفتگو را در ادامه بخوانید:
گفتگو با «کِیلِب موپین» روزنامهنگار و بنیانگذار مرکز نوآوری سیاسی
رویکرد ضد استعماری و پروژه سیاسی آیتالله خامنهای در منطقه؛ محور مقاومت مهمترین میراث رهبر شهید است
مقدمه
در این گفتوگوی تحلیلی، میزبان آقای «کِیلِب موپین» (Caleb Maupin) هستیم؛ روزنامهنگار، نویسنده و تحلیلگر برجسته مسائل سیاسی که به واسطه دیدگاههای انتقادی و فعالیتهای میدانیاش در عرصه بینالملل شناخته میشود. آقای موپین با پشتوانهای غنی از سفرهای مطالعاتی در خاورمیانه و آمریکای لاتین، و همچنین تجربیات عملی در جنبشهای عدالتخواهانه از جمله نقشآفرینی در مراحل اولیه جنبش «اشغال والاستریت» — نگاهی دقیق به ساختارهای قدرت و سیاست خارجی ایالات متحده دارد. او به عنوان بنیانگذار و رهبر فکری «مرکز نوآوری سیاسی» (Center for Political Innovation)، همواره از مدافعان صریح دوستی و همکاریهای بینالمللی و ترویج مفاهیم «سوسیالیسم قرن بیست و یکم» بوده است.
در این نشست، با بهرهگیری از دانش و تجربه او، ابعاد پیچیده تحولات منطقهای، سیاست خارجی غرب و جایگاه ایران در معادلات جهانی را از نگاه این تحلیلگر مستقل مورد واکاوی قرار خواهیم داد.
کِیلِب، از حضور شما در این گفتوگو و پذیرفتن دعوت من سپاسگزارم. همانطور که میدانید، در ماههای اخیر منطقه شاهد تنشهایی بوده است. ایران نیز در کمتر از یک سال دو بار هدف حملات اسرائیل و ایالات متحده قرار گرفت و در نهایت، رهبر پیشین جمهوری اسلامی ایران، آیتالله سید علی خامنهای، در حملات اسرائیل در سال جاری ترور شد.
* آیا فکر میکنید شهادت رهبر ایران میتواند سیاستهای ایران در قبال غرب و کشورهای غربی، بهویژه اسرائیل، را تغییر دهد؟
راستش را بخواهید، من اطلاعات کافی در این باره ندارم. میدانم که پسر او که اکنون به عنوان رهبر جدید انتخاب شده، چند اظهارنظر عمومی داشته است، اما باید دید سیاستهای او در عمل چگونه خواهد بود. با این حال، احساس میکنم که تغییر قابل توجهی رخ نخواهد داد. خودِ این که پسر او به عنوان رهبر انتخاب شده، پیام بسیار مهمی در بر دارد؛ پیامی که میگوید مسیر و میراث او ادامه خواهد یافت.
در واقع این انتخاب نوعی پیامرسانی است؛ اینکه حتی اگر این رهبر را ترور کرده باشید، راه و اندیشهای که او نمایندگی میکرد همچنان ادامه خواهد داشت. بنابراین بعید میدانم تغییر جدی در سیاستها رخ دهد. از سوی دیگر، جناح بهاصطلاح میانهرو و اصلاحطلب در حال حاضر تا حد زیادی بیاعتبار شدهاند و به نظر میرسد جوانان ایران بیش از گذشته به جریانهای موسوم به «تندرو» نزدیک شدهاند.
در عین حال، ایالات متحده دیگر نمیتواند خود را کشوری معرفی کند که صرفاً به دنبال مذاکره یا استفاده از «قدرت نرم» است؛ نه بعد از اقداماتی که انجام داد. آنها به جهان نشان دادند که تا چه اندازه میتوانند بیرحم و غیرانسانی عمل کنند. در نتیجه، به نظر من جناح موسوم به اصولگرا و اصول و مبانی انقلاب ایران، بیش از پیش در میان جامعه ایران ریشه خواهد دواند و حمایت بیشتری از سوی مردم دریافت خواهد کرد.
* آیتالله خامنهای نزدیک به چهار دهه رهبری ایران را بر عهده داشت. به نظر شما مهمترین میراث او برای نسلهای آینده چه خواهد بود؟
چه سوالی! من در سال ۲۰۱۵ این فرصت را داشتم که به عنوان یک آمریکایی سخنرانی او را از نزدیک ببینم. آن زمان در حرم بنیانگذار جمهوری اسلامی، آیتالله خمینی، حضور داشتم و سخنرانی او را شنیدم. برداشت من این بود که او عمیقاً به تداوم یک جنبش انقلابی در سراسر منطقه باور داشت. او حزبالله، انصارالله و دیگر متحدان ایران را بخشی مهم از امتداد انقلاب اسلامی میدانست.
او به حفظ مجموعهای از اصول پایبند بود. در عین حال، به نسل جوان توجه داشت و علاقهمند بود که کشور در جریان تحولات روز باقی بماند و در گذشته متوقف نشود؛ اما در عین حال بهطور جدی بر حفظ سنتها و ارزشهای انقلابی جمهوری اسلامی تأکید داشت.
به گمان من، اگر به آنچه «محور مقاومت» نامیده میشود نگاه کنیم — اصطلاحی که حدود سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ رواج پیدا کرد — میبینیم که این مفهوم تا حد زیادی حاصل نگاه و پروژه سیاسی او بوده است. امروز نیز این محور همچنان زنده و فعال است. به باور من، همین شبکه و جنبش منطقهای که از انقلاب ایران الهام گرفته، مهمترین میراث ماندگار او برای آینده خواهد بود.
* تصویر آیتالله خامنهای را در کشورهای غربی، بهویژه در کشور خودتان، چگونه توصیف میکنید؟
واقعیت این است که مردم تقریباً هیچ شناختی از او ندارند. در کشورهای غربی تلاش میکنند او را بهگونهای تصویر کنند که گویی یک تروریست است؛ گویی تفاوتی با اسامه بنلادن، داعش و امثال آنها ندارد. مردم واقعاً چیزی نمیدانند و درک چندانی از منطقه ندارند. آنها بسیار سردرگماند و حتی تفاوت میان سنی و شیعه، یا میان یک افراطگرای وهابی و یک مسلمان شیعه را نمیدانند. واقعاً تصوری در این باره ندارند.
در رسانههای آمریکایی، او بهگونهای معرفی میشد که انگار چهرهای برجسته در ایران است که با بسیاری از اقدامات تروریستی در سراسر جهان ارتباط دارد. همچنین تلاش کردند به ما بگویند که او مسئول کشته شدن سربازان آمریکایی در عراق بوده است؛ در حالی که واقعیت این است که پس از حمله آمریکا به عراق — حملهای که خود غیرقانونی و کاملاً مجرمانه بود — ایران با دولتهای مختلف عراق همکاری میکرد تا به ثبات این کشور کمک کند.
ایران تلاش میکرد با جوامع شیعه در عراق همکاری کند تا آنها بتوانند از خود محافظت کنند. هرچند ایالات متحده نمیخواست ایران در عراق نفوذ داشته باشد، اما دولتهای مختلف عراق، هر یک بهنوعی، ناچار شدند به ایران روی بیاورند؛ زیرا ایران توانایی تأمین امنیت، حفاظت و ثبات را داشت.
او در پی دامن زدن به کشته شدن سربازان آمریکایی نبود؛ بلکه تلاش میکرد به عراق ثبات ببخشد. پس از آن نیز گروههای افراطی وهابی بسیاری وارد عراق شدند و جوامع شیعه را هدف قرار دادند. بنابراین، تصویری که رسانههای آمریکایی از او ارائه میدهند، کاملاً نادرست است و بر نوعی ناآگاهی بنا شده است.
آنها همه مسلمانان را یکسان نشان میدهند؛ همه مسلمانان را افراطی و تروریست معرفی میکنند. واژه «تروریست» نیز به عنوان یک برچسب حقوقی، بهسادگی به او نسبت داده میشود، بیآنکه توضیحی داده شود. در نتیجه، مردم بهگونهای شکل داده میشوند که انقلاب اسلامی، حزبالله و انصارالله را همردیف داعش و القاعده ببینند؛ گویی همه آنها یکساناند و همگی صرفاً «تروریست» هستند. این همان شیوهای است که رسانههای غربی مسائل را بازنمایی میکنند و واقعاً تأسفبار است.
* ایشان چه تأثیری بر خاورمیانه و البته بر روابط بینالمللی ایران با دیگر کشورها و جهان غرب گذاشت؟
خب، برای مثال، تصویری از او در کنار توماس سانکارا، رهبر بورکینافاسو، این روزها زیاد دستبهدست میشود؛ بهویژه با توجه به اینکه اکنون بورکینافاسو بار دیگر دولتی انقلابی دارد و در چارچوب ائتلاف کشورهای ساحل، به رهبری ابراهیم ترائوره، نقشآفرینی میکند.
همچنین او در حمایت از ایرلند و مبارزه مردم آن سخن گفته بود. زمانی هم که بریتانیا روابط دیپلماتیک خود را با ایران از سر گرفت، خیابانی که سفارت بریتانیا در آن قرار داشت، به نام «بابی سَندز»، مبارز آزادیخواه ایرلندی، نامگذاری شد.
او بهشدت میخواست ایران را به عنوان بخشی از جنبشهای ضد استعماری حفظ کند؛ جنبشهایی که انقلاب ایران از دل آنها زاده شد. انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ در متن موجی از مبارزات علیه امپریالیسم شکل گرفت؛ مانند مبارزه مردم ویتنام برای اتحاد دوباره کشورشان در جریان جنگ ویتنام، یا مبارزه مردم الجزایر علیه استعمار فرانسه. او عمیقاً متعهد بود که ایران را کشوری بداند که از دل یک مبارزه ضد استعماری برخاسته است.
به باور من، این همان میراث ماندگار او خواهد بود. او ایران را صرفاً یک کشور نمیدید؛ بلکه آن را کشوری میدانست که در بستر یک انقلاب متولد شده، بخشی از یک جنبش انقلابی است و در کنار محرومان و ستمدیدگان جهان ایستاده است. او تفسیری از اسلام شیعی را حفظ و برجسته کرد که بر فداکاری در راه مظلومان و حمایت از ستمدیدگان تأکید داشت.
* نقش او در توسعه توانمندیهای نظامی و بازدارندگی استراتژیک ایران تا چه حد قابل توجه بود؟
خب، او به حفظ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان بخشی اساسی از حکومت ایران بسیار متعهد بود. او بسیار به حفظ جناح ایدئولوژیک نیروهای نظامی ایران متعهد بود و اینکه ارتش ایران صرفاً یک نیروی عملگرا نباشد، بلکه بر پایه اصول انقلابی استوار باشد. به همین دلیل است که او تا این حد مشتاق بود و بر این موضوع پافشاری میکرد و بسیار، بسیار قاطع بود که آنها باید به حمایت از نیروهای انقلابی در سراسر منطقه ادامه دهند. او به چشمانداز انقلابی ایران متعهد بود و من فکر میکنم که این امر هم در سیاستهای نظامی و هم در فعالیتهای مربوط به سیاستهای داخلی دولت ایران نمود پیدا کرد؛ اما کِیلِب، میدانی، یکی از مشکلات در دوران رهبری او در خصوص برنامه صلحآمیز هستهای ایران...
سوال: مهمترین پرسش من از شما این است که نسلهای آینده، و البته نه فقط در ایران بلکه در سراسر جهان، چگونه درباره ایشان قضاوت خواهند کرد؟
پاسخ: فکر میکنم از او به عنوان کسی یاد خواهد شد که خواهان صلح بود؛ کسی که پیشینه و سنت انقلابی داشت، اما بر اصول خود پایبند ماند. او اجازه داد توافق هستهای ایران پیش برود و مذاکرات ادامه یابد.
او مایل بود تقریباً از تمام برنامه صلحآمیز انرژی هستهای صرفنظر کند. او کسی بود که با وجود برخاستن از یک سنت انقلابی، آنطور که غربیها میگویند یک «تندرویِ سادهلوح» نبود. او درک میکرد که باید سازش کرد و مذاکره انجام داد. اما او با نیروهایی مذاکره میکرد که صادق و پایبند به اصول نبودند.
او به مردم ایران در این باره هشدار داد و در فضایی خصمانه، نهایت تلاش خود را برای صلح انجام داد. امروزه اسرائیل در نظر تمام جهان به عنوان موجودیتی جنایتکار دیده میشود و آمریکا تحت سلطه اسرائیل است. او تمام تلاش خود را کرد تا مردم منطقه و همچنین مردم کشور خودش را هدایت کند و با وجود مواجهه با دشمنی متجاوز و شرور، بیشترین تلاش را برای صلح و توسعه انجام دهد. و فکر میکنم که او اینگونه در یادها خواهد ماند.
* آیا رهبری او وحدت ملی را در ایران تقویت کرد؟
فکر میکنم همینطور است. منظورم این است که او تلاش ویژهای کرد تا بهطور آشکار جناحی عمل نکند. او درباره این صحبت میکرد که هر مسلمان، هم اصلاحطلب است و هم اصولگرا. او به حرفهای جوانان در کشور گوش میداد، چرا که نوعی شکاف نسلی در ایران وجود دارد (یا وجود داشته است). او میخواست کشور را متحد کند و درک میکرد که نمیتوان مسائل را صرفاً از بالا تحمیل کرد.
تلاشهایی برای شنیدن صدای دیگران صورت میگرفت؛ و همچنین تلاشهایی برای جذب افرادی در داخل کشور که ممکن بود تا حدی احساس بیگانگی کردهباشند. دیدم که او پیامی خطاب به مسیحیان صادر کرد. او فرارسیدن کریسمس را به جامعه مسیحیان ایران تبریک گفت. دیدن این مسئله بسیار الهامبخش بود. او میخواست کشور را متحد کند؛ میخواست در عین حفظ اصولی که انقلاب بر پایه آنها بنا شده بود، کشور را یکپارچه نگه دارد.