کتاب «بر مدار میراث؛ روایت استمرار امانت»/ خوانشی فرهنگی ــ ارتباطی در پاسداشت میراث
Political Thought 2026/09/14

کتاب «بر مدار میراث؛ روایت استمرار امانت»/ خوانشی فرهنگی ــ ارتباطی در پاسداشت میراث

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، کتاب «بر مدار میراث؛ روایت استمرار امانت» که به همت پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی و دانشگاه امام صادق(ع) منتشر شده، مجموعه‌ای از آثار و جستارهای میان‌رشته‌ای است که با محوریت نسبت میان سه مفهوم «امامت»، «میراث» و «استمرار» تدوین شده است. نویسندگان این مجموعه با بهره‌گیری از رویکردهای الهیاتی، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی، به بررسی چگونگی تداوم یک حقیقت تاریخی پس از شهادت امام شهید، حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه‌ای و نحوه حضور آن در حافظه و حیات اجتماعی جامعه پرداخته‌اند.


در این کتاب، عبدالکریم خیامی، استادیار معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع)، در مقاله ای به بررسی مسئله استمرار و پاسداشت میراث از منظر فرهنگ و ارتباطات پرداخته است. او با تکیه بر مفاهیمی مانند تفاوت «محتوا» و «مفهوم»، گفتمان و ارتباطات آیینی، توضیح می‌دهد که استمرار میراث صرفاً به معنای حفظ و تکرار گذشته نیست، بلکه نیازمند بازتولید معنا و پیوند آن با شرایط اجتماعی و فرهنگی جدید است.

نویسنده در ادامه، نقش گفتمان‌های زنده اجتماعی و همچنین ارتباطات آیینی و رسانه‌ای را در حفظ، بازآفرینی و گسترش میراث بررسی کرده و بر ضرورت ایجاد تعادل میان حفظ هسته معنایی میراث و پذیرش تغییرات و اقتضائات جهان رسانه‌ای‌شده امروز تأکید دارد. در پایان نیز ظرفیت محدود برخی نظریه‌های رایج علوم اجتماعی برای فهم تجربه‌های تاریخی و فرهنگی جامعه ایرانی را مورد توجه قرار می‌دهد.


مشروح این مقاله را در ادامه بخوانید:

 

خوانشی فرهنگی ــ ارتباطی در پاسداشت میراث
عبدالکریم خیامی
استادیار معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات، دانشگاه امام صادق(علیه‌السلام)


مقدمه
نوشتۀ حاضر مأموریت دارد تا از منظر داشته‌های رشته فرهنگ و ارتباطات، مقوله استمرار امانت و میراث را واکاوی نماید. به عبارت‌دیگر به این پرسش کانونی پاسخ دهد که ظرفیت‌های مفهومی و نظری این حوزه علمی برای پاسداشت، نگهداشت، استمرار، بازآفرینی و زنده نگه¬داشتن میراث گذشته - به‌مثابه یک سرمایه تاریخی- چه تبیین‌ها و توصیه‌هایی را پیش‌رو می‌نهد.
میان¬رشته¬ای فرهنگ و ارتباطات برای این مهم، رهیافت¬ها و حوزه¬های مطالعاتی متعدد و متنوعی برای عرضه دارد. حافظۀ جمعی، فرهنگی یا تاریخی؛ مناسک و ارتباطات آیینی؛ تفاوت، تمایز، شکاف و انقطاع ارزشی-روشی بین¬نسلی؛ گفتمان و تطورات گفتمانی؛ دوگانۀ بازنمایی و بازتولید؛ دوگانه محتوا و مفهوم بین ارتباط¬گر و ارتباط¬گیر؛ دوگانه معنای نیتمندِ فرستنده و معنای نهایی ذهن گیرنده؛ نظریه¬های تغییرات فرهنگی؛ الگوهای سه¬گانه انتقالی، بیانی و توجه در فرایند ارتباط جمعی؛ رویکردهای دوگانه فرایندی و معناگرا در نظریه¬های ارتباطات؛ کارکردهای رسانه¬های جمعی و اجتماعی، ماندگاری در جوامع شبکه¬ای و پلتفرمی؛ ... همه و همه بسترهای نظری مناسبی برای تبیین نحوه استمرار یا انقطاع میراث¬اند.
بی‌تردید این یادداشت کوتاه، هم به‌دلیل بضاعت اندک نویسنده‌اش و هم به اقتضای مجال کوتاه صفحاتش، صرفاً می‌تواند منتخبی چند از پاسخ‌های منفرد یا ترکیبی را ارائه دهد.
الف) استمرار میراث؛ محتوا و مفهوم 
 دانش ارتباطات درگذر از واژه «رابطه » به «ارتباط » و درگذار از رویکرد فرایندی به معناگرا، انتقال فیزیکِ پیام را از کانون به پیرامون راند و «اشتراک معنا» را بر صدر نشاند. در نظریه¬پردازی-های پس از این چرخش، گرچه کماکان آنچه از سوی فرستنده انتقال می‌یابد پیام است؛ اما آنچه پس از ارتباط در ذهن گیرنده باقی می‌ماند «معنا»ست. نکته دشوار آنکه این معنای نهایی نشسته بر ذهن گیرنده، هرچه هست الزاماً همان معنای اولیه‌ای که ارتباط¬گر نیت کرده بود نیست بلکه معنایی دومین است حاصلِ مواجهۀ متن با ارتباط¬گیر یا به اشتراک گذاشتنِ دوسویه معنا.
به¬عبارت‌دیگر ذهن و جان گیرندگان پیام، برگه¬ای خام و سفید در اختیار فرستندگان نیست تا آن‌گونه که می¬خواهند بر آن نقش و نگار ترسیم کنند. ارتباط¬گیران با مجموعه¬ای هنگفت از دانسته¬ها و خوانده¬ها، شنیده¬ها و دیده¬ها، محبت¬ها و نفرت¬ها به پای میز مواجهه با متن می¬نشینند. آنان به هنگام دریافت پیام میراث‌گران، اندوخته¬ای عمیق و فراخ از تأثیرات خانواده¬ و جغرافیا و محله تا مدرسه و جامعه و رسانه¬ها را با خود دارند. بدیهی است که نتیجۀ مواجهه گُردانِ نشانه¬های پیام با چنین لشکری از سوابق و علایق افراد را نمی‌توان هماره از پیش دانست. به هر روی این دو معنی (نیت مؤلف متن و نشسته بر ذهن خواننده) مساوی و یکسان نیستند.
با ادبیات‌دیگر، «محتوا» مطالب درون پیام است که به‌وسیله منبع برای بیان اهداف او انتخاب شده است و حاصل درهم‌آمیختن «نشانه» و «نحوه ارائه» است؛ اما «مفهوم»، متفاوت از محتوا و حاصل کنش ارتباطی ارتباط¬گیر است. گرچه مفهوم نیز همانند محتوا ترکیب نشانه و نحوه ارائه است؛ اما الزاماً مشابه محتوا نیست بلکه عملاً عنصری است که می‌تواند متفاوت با آن باشد.  حتی به فرض شباهت کامل این دو -که بیشتر یک فرض است تا یک واقعیت بیرونی- بعید است معنی متجلی شده در ارتباط¬گیر دقیقاً مورد نظر ارتباط¬گر باشد.
اگر این نکته مقدماتی را نقطه عزیمت تبیین نسبت میراث با استمرار قرار دهیم، نخستین آورده¬اش آن است که سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان و محافظان و صاحبان محتوای میراث از همان بدو سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی و حفاظت و تولید محتوا؛ اصل «تفاوت مفهوم و معنایی که جامعه از محتوای آنان در می‌یابد» را باید به رسمیت بشناسند. به عبارت‌دیگر هر نوع «نحوۀ ارائه میراث گذشته»، از موزه و کتاب و سخن و شعر و شعارگرفته تا معماری و شهر و نقش و نگار و کتیبه، تا سینما و مستند و پویانمایی و تلویزیون و امثال آن، به ناچار با متن و نشانه و مصرف و پیام سروکار دارد و این یعنی آنکه با تفاوت محتوا و مفهوم و معنای اولیه و ثانویه مواجه است. تدبیر و مدیریت این تفاوت و نه انکار و نفی آن، شرط لازم پاسداشت آینده نگرانه میراث است. حافظان و امانت¬دارانِ خودآگاهِ میراث باید به خوبی بدانند که خود نیز زمانی دریافت¬کنندگان همین متون بوده¬اند.
اصرار نظری یا عملی بر «تصلُّبِ وهم آلودِ یکسانیِ محتواهای میراث¬گران، با مفاهیم و معانی برساختۀ میراث¬گیران» از یک¬سو؛ و رها کردن «پیام‌های امانت¬گونه» و «امانت¬های پیام¬واره» در انبوهی آشفته از تفسیرها و قرائت¬ها از دیگرسو؛ به انسداد استمرار آنها می‌انجامد. اولی به بسته شدن باب نوآوری‌ها و روزآمدی‌های پاسداشت اصل میراث می‌انجامد و دومی به استحاله‌اش. 
ب) استمرار میراث و گفتمان  
بی‌تردید تبدیل میراث‌ها به گفتمان‌های حاکم و جاری جامعه و یا مشارکتِ میراث¬ها در تولید و توزیع گفتمان¬ها، ازجمله مهمترین راه¬های نگهداشت و بازآفرینی آنهاست.
برخی محققان ردِّ واژه گفتمان را تا قرن چهارده میلادی هم پی-گرفته‌اند.  اما تطورات مفهومی این واژه آنچنان بوده است که امروز در رشته‌های گوناگون علوم انسانی و اجتماعی جایگاهی ممتاز یافته است، تا آنجا که اکنون هم از «نظریه‌های» مختلف گفتمان باید گفت و هم از «روش‌های» گوناگون تحلیل گفتمان.
اما در تناسب با موضوع این یادداشت، شاید نظریۀ «مفصل‌بندی گفتمانی» لکلاو – موف، انتخاب شایسته‌تری باشد چرا که هم تولید گفتمان‌ها را شامل می‌شود و هم استمرار آنها در بستر جامعه را دربرمی‌گیرد.
ایدۀ کلی نظریه آن است که پدیده¬های اجتماعی هرگز تام و تمام نیستند. معانی هیچ¬گاه نمی¬توانند برای همیشه تثبیت شوند و این امر راه را برای کشمکش‌های همیشگی اجتماعی بر سر تعاریف جامعه و هویت باز می‌گذارد که خود تأثیرات اجتماعی به همراه دارد. وظیفۀ تحلیل¬گران گفتمان نشان دادن جریان این کشمکش‌ها بر سر تثبیت معنا در تمامی سطوح امر اجتماعی است.  
از این‌منظر، گفتمان کلیتی است که از عمل مفصل‌بندی  حاصل می‌آید. مفصل‌بندی هر فرایند یا عملی است که منجر به برقراری ارتباط بین این عناصر شود به نحوی که این ارتباط موجب تعدیل و تعریف جدید هویت این عناصر شود. 
البته همه نشانه¬های مفصل‌بندی شده در یک گفتمان از ارزش برابر برخوردار نیستند. مهمترین این نشانه¬ها دال مرکزی  است. دال مرکزی نشانۀ ممتازی است که نشانه‌های دیگر حول آن انسجام می‌یابند. این دال، دال¬های دیگر را حمایت می‌کند و آن‌ها را در قلمرو و جاذبۀ معنایی خود نگه می‌دارد. برای فهم بهتر این نظریه وکاربست آن در خدمت مقولۀ «استمرار میراث» لازم است که با برخی دیگر از کلیدواژه¬های این نظریه آشنا شویم.
دال‌های شناور  نشانه‌هایی هستند که گفتمان¬های مختلف در تلاش‌اند تا به شیوه خاصِ خود به آنها معنا ببخشند. دال شناور به حالتی اشاره می‌کند که نشانه در میدان مبارزۀ گفتمان‌های متفاوت برای تثبیت معنا، شناور و معلق است. 
وقته یا لحظه  هم عبارت است از هر نشانه‌ای که به‌واسطه عمل مفصل‌بندی با نشانه‌های دیگر جوش خورده و وارد شبکه معنایی گفتمان شده است. وقته¬ها از رهگذر مفصل¬بندی¬شان – مستقیم یا غیرمستقیم، دور یا نزدیک – با دال/دال¬های مرکزی در گفتمان قرار و استقرار می¬گیرند. وقته یا لحظه می¬تواند یک مفهوم، یک معماری، یک شخص یا شخصیت، یک اثر هنری و رسانه¬ای، یک نهاد یا ساختار، یک روز یا زمان خاص و یا یک روایت تاریخی باشد. 
اما دو مفهوم مهم ضدیت و غیریت ؛ گفتمان‌ها اساساً در ضدیت و تفاوت با یکدیگر شکل می‌گیرند. هویت‌یابی یک گفتمان، صرفاً در تعارض با گفتمان‌های دیگر امکان‌پذیر است. از این‌رو گفتمان‌ها همواره در برابر خود غیریت‌سازی می‌کنند. گفتمان‌های غیرِ به حاشیه رانده شده، دائماً در تلاش‌اند تا معنایی جدید از وقته‌ها ارائه کنند و ثبات موقت معنایی را که گفتمان مسلط ایجاد کرده است بر هم بزنند. 
اکنون کمینه¬ای از یک جعبه ابزار مفهومی برای تبیین موضوع یادداشتمان در اختیار داریم. در دیدگاه تحلیلی مفصل¬بندی گفتمانی، میراث در طوفان کشمکش¬های همیشگی برای تسخیر و تثبیت معنا در بسترهای متغیر اجتماعی است. حتی به فرض نگه-داشت «دال¬های» وابسته به اندیشه¬ها، تجربه¬ها، ارزش‌ها و نهادهایی که به امانت مانده¬اند و رسیده¬اند، پاسداشت «معانی» آنها نیازمند تدابیر گفتمانی است. گویی شرط استمرار مجموعه این دال¬ها و نشانه¬ها و معانی وابسته به میراث، اتکاء آنها به هم از طریق اتصالشان به دال مرکزی است. 
اما داستان به همین¬جا ختم نمی¬شود، چه¬آنکه زنده ماندن این امانت¬ها، هم به مانایی هستۀ مرکزی گفتمانی و هم به پویایی وقته¬های متصل به آن - در دادوستد دال¬های شناور در اجتماع و جامعه- نیاز دارد.
با ادبیاتی شمرده¬تر، در این رویکرد سه تدبیر مهم برای استمرارگفتمان امانت و میراث در مواجهه با تحولات و تغییرات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی روزگاران عبارت‌اند از:
•    تلاش برای مانایی هسته مرکزی گفتمان : دال یا دال¬های مرکزی که منبع معنابخشی پیوسته¬اند؛
•    انعطاف و پویایی وقته‌ها : حذف، اضافه، روزآمدی معنا، دور و نزدیک شدن به دال مرکزی و در نهایت متناسب‌سازی آرایش آنها؛ 
•    حفظ تمایزها و تفاوت¬ها در مرزهای گفتمانی : مرزگذاری‌های مستمر با غیریت‌ها و ضدیت¬های گفتمانی، مرزگذاری پیوسته با دیگریِ خود.
در اینجا نیز با یک تضادنما مواجهیم. آنجا که باید بر برخی گزاره¬ها و نشانه¬ها بایستیم و دیگری آنجا که باید پویایی¬ها و تغییرها را به‌رسمیت بشناسیم. هر کدام که به محاق رود، میراث و امانت را به محاق برده¬ایم. استهلاک معنایی دال مرکزی، ما را با لحظه‌هایی مواجه خواهد کرد که حتی اگر فیزیکِ آنها نیز باقی باشد، مدلولشان در ایستگاهی در تاریخ متوقف شده است. از دیگرسو اصرار بر ماندگاری متصلب و بی¬تغییر همه لحظه¬های گفتمان و یا پیوندهای ثابت میان دال¬ها و مدلول¬هایی که زمانی در دامن این گفتمان بوده¬اند، به معناهایی دور از گفتمان¬های زنده اجتماعی در کُنج پرگردوغبار کتابخانه¬ها و یا در پستوی ذهن نوستالژیک معدودی میراث¬داران می¬انجامد.
ج) میراث و مناسک: ارتباطات آیینی، ارتباطات انتقالی
رویکرد ارتباطات آیینی معتقد است که یک ارتباط بیش از آنکه دارای ابعاد انتقالی باشد واجد ابعاد آیینی است. بدین‌معنا که ارتباط در این شرایط نه به گسترش پیام‌ها در بُعد مکان که به حفظ جامعه در بُعد زمان توجه دارد.  به‌عبارت‌دیگر، گویی واقعیت اجتماعی، نظمی آیینی است که از طریق ارتباطات به نظمی نمادین (سمبولیک) تبدیل و بازتولید می‌شود و از این رهگذر شکل یافته و حفظ می‌شود . از همین‌رو به‌روشنی می‌توان گفت که استمرار میراث یا خود از جنس مناسک است و یا در بستری از مناسک و آیین¬ها محقق می¬شود.
رودنبولر، آیین را اجرای داوطلبانه رفتاری می¬داند که به‌شکلی سزاوار به منظور تأثیرگذاری نمادین یا مشارکت در زندگی جدی طراحی شده است.  
آیین نوعی از ارتباطات است. ویژگی¬های مشترک آیین و ارتباط آن‌گونه است که برخی ارتباط را شکلی از آیین و آیین را صورتی از ارتباط دانسته اند.  اما تفاوت دو رویکرد یا دو الگو از ارتباطات برای تبیین چگونگی بهره¬مندی از آنها برای استمرار امانت و میراث لازم است.
ارتباطات انتقالی بُرد ارتباطی نسبتاً بالایی دارد، اطلاعات(داده) محور است، ابزاری و اِخباری است، نخبه‌گرا و غیرمکان‌مند است و معمولاً رمزگذاری در آن فاقد لایه¬های متراکم است. همچنین این نوع ارتباط تا حد زیادی فردمحور یا تفردگراست.
درمقابل، ارتباطات آیینی بُرد ارتباطی نسبتاً پایینی دارد، معنامحور است، غیرابزاری و تا حدودی شرطی است، عام¬گرا و مکان‌مند است و معمولاً رمزگذاری در آن با تراکم نمادها همراه است. همچنین این نوع ارتباط عمدتاً اجتماع¬گرا و انسجام¬بخش است.  
در روزگاران ما – کم و بیش - هر دو نوع ارتباط برقرارند؛ اما «در خدمت و خیانتشان به امانتداری و میراث داری»، اختلاف‌نظرها باقی است. برخی اهل نظر ارتباطات انتقالی رسانه¬های مدرن را در تزاحم و یا حتی در تخریب سنت¬های دیرین ارزیابی می¬کنند و برخی دیگر و از منظری متفاوت، «رسانه¬ای شدن» را الزام و اقتضای بقای سنت¬ها در جامعه مدرن کنونی می¬دانند.
البته تردیدی نیست که «صِرف بازنمایی مستقیم و تکنیکال آیین¬ها در رسانه¬ها» با «محصولات و محتواهای آیینی¬شده رسانه-ها» بسی متفاوت است. اولی را ذیل رویکرد انتقالی و یا «الگوی نمایش – توجه» مک‌کوایل می¬فهمیم. از نظر او هدف رسانه¬ها در این مدل، جذب مخاطبان و رساندن آنها به اهدافی چون فرار از واقعیت، جلب و انحراف است.  ولی دومی را، به رغم آنکه باز هم روایت رسانه¬ای است، درون رویکرد معناگرا و ارتباطات آیینی جا می¬دهیم.
فراتر از این دوگان نیز نظریه¬پردازان فرهنگی¬اند که به فرهنگ به‌عنوان زمینه و بافت گسترده¬تری که هر دو سوی ارتباط در آن زیست می¬کنند و در آن به تولید و توزیع معنا دست می¬یازند توجه ویژه¬ای کرده¬اند. در اینجا می‌توان فرهنگ را میانجی نجات-بخشی برای استمرار زیستِ میراث گذشته در ¬جهانِ رسانه¬ای شده کنونی دانست.
جدای از این‌رویکردهای نظری، در میدان واقعیت، جوامع مختلف از جمله جامعه ایرانی در حال بهره¬مندی همزمان از هر دو الگوواره ارتباطی است و نظریه¬ها بهتر است در شرایط بهینه¬سازی امر واقع نیز سودمند باشند. 
نوشته حاضر در همین مقام است و به هیچ روی طرد و ترک هیچ‌یک از آنان را روا نمی‌داند. ارتباطات آیینی به «اشتراک¬گذاری عمیق¬تر میراث» می‌انجامد و ارتباطات انتقالی به گسترش آن؛ یکی اجتماع می¬سازد و انسجام می¬بخشد و دیگری آن را با یک جامعه ناگزیر مدرن و رسانه¬ای¬شده سازگار می‌کند. رها کردن ارتباطات عمیق، جمعی و مکان‌مند آیینی به نفع تصویرهای رنگارنگ بازنمایی¬ها در رسانه¬های جمعی؛ به تقلیل «سیرت‌های معنادار و مشترک میراث به‌صورت‌های تهی و منفردِ اجراها و نمایش‌ها» می‌انجامد؛ و واگذاردن بازنمایی هوشمندانه رسانه‌ای از آیین‌ها ما را با «میراث‌های کوچک‌شونده، منزوی، میرا و ناسازگار با جامعه‌ کنونی».
نتیجه‌گیری
رهیافت¬های گوناگون برای تبیین مقولۀ میراث¬داری و امانت¬داری و بازآفرینی گذشته‌های وزین دیروز در جهان پرتب و تاب امروز، ما را به راهبردهایی چند رهنمون می‌کنند. در این یادداشت به سه رهیافت متفاوت اشاره شد. در رویکرد نخست، ابتدا به تحلیل مختصر دوگان مشهور «محتوا» و «مفهوم» و یا «معنای نیت‌مند ارتباط¬گران» و «معنای برساخته ارتباط¬گیران» پرداختیم و از این رهگذر، عناصر محتوایی- مفهومی - معنایی ارتباط میان میراث-گران با میراث¬گیران را مورد توجه قرار دادیم. در این منظر تلاشِ همزمان برای برقراری پیوند این دو عرصه و درعین‌حال به‌رسمیت شناختن مزایای این تفاوت¬ها توصیه شد. در این نگاه، استمرار، تکرار نیست بلکه بازتولید محتواها و معانی پیشین در قالب مفاهیم و محتواهای نوین اجتماعی است.
در دومین رهیافت به سراغ ظرفیت نظریه گفتمان رفتیم. استمرار در این رویکرد تبدیل میراث‌ها به گفتمان‌های زنده اجتماعی و یا مشارکت آنان در تولید و توزیع آنهاست. در نظریۀ «مفصل‌بندی گفتمانی»، مهمترین راهبرد برای پاسداشت و بازآفرینی گفتمان¬های وابسته به میراث عبارت است از «اصرار بر تداوم دال‌های مرکزی، از طریق انعطاف و متناسب‌سازی آرایش وقته¬ها و نیز مرزبندی‌های روشن با گفتمان دیگری یا غیر یا ضد».
در سومین رویکرد، ارتباطات آیینی را فراخواندیم با این توجیه که میراث گذشته یا خود از جنس آیین است و یا در دل آیین¬ها بازتولید شده است. در اینجا ضمن مقایسه ارتباطات انتقالی با ارتباطات آیینی، کارکردهای هر دو برای پاسداشت امانت¬های وزین گذشته بازخوانی شد تا هم عمق معنابخشی، اجتماع‌سازی و انسجام‌بخشی میراث حفظ شود و هم گسترۀ حضور آنان در جهان رسانه‌ای¬شده و تصویری¬شده کنونی مغفول نماند.
گرچه وظیفه این نوشته بازخوانی ظرفیت¬های تحلیلی مفاهیم و نظریه¬های علوم اجتماعی و میان¬رشته فرهنگ و ارتباطات برای تبیین مقوله استمرار میراث بود، بیان یک نکته پایانی خالی از فایده نخواهد بود.
 بی¬تردید جریان¬ها و مکاتب علمی رایج و حاکم بر نظام دانشگاهی جهان کنونی، به¬رغم برخورداری از ظرفیت¬های قابل توجه برای توصیف، تحلیل و تبیین پدیده¬های اجتماعی، در تناسب با موطِن و خاستگاه خود و در سازگاری با تفکر، فرهنگ و تمدن نظام سلطه شکل یافته و سقف پرواز معینی دارند. چه بسیار مفاهیم، باورها، میراث فرهنگی و آیین¬های جمعی جوامع مختلف، که فراتر از هاضمۀ تحلیلی این نظریه¬ها بوده و برای درک آنان به دستگاه¬های نظری دیگری نیاز است. فهم و تبیین کنشکری جامعۀ ایرانی در سال‌های دفاع مقدس هشت¬ساله، جنگ دوازده¬¬روزه، جنگ رمضان و همه صحنه¬های شگفت¬انگیز مردمان مبعوثِ پس از آن– از جمله رویداد تاریخی تشییع مقتدای شهید انقلاب اسلامی- از جمله همین پدیده¬ها هستند.
 

Share:

Comments

Be the first to comment.