فراتر از خون: مشروعیت رهبری در اسلام
به گزارش پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، این پژوهشگاه در راستای تبیین شخصیت رهبر شهید و قائد اعظم امت اسلام، آیت الله سید علی خامنهای و تبیین شخصیت جانشین صالح ایشان در قالب ویژهنامه بیعت به حماسه بینظیر مقاومت مردم و بیعت تاریخی الهی مردم ایران با رهبر معظم انقلاب پرداخته است.
آیا رهبری واقعی از رگ و خون میآید یا از شایستگی؟ در اندیشه سیاسی اسلام، پادشاهان بر تخت وراثت مینشینند، اما امامان و رهبران با معیاری الهی برگزیده میشوند.
مهدیه محمدی عراقی، دکترای حقوق خصوصی و پژوهشگر پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی در یکی از مطالب این ویژه نامه با عنوان “فراتر از خون: مشروعیت رهبری در اسلام” به تفاوت بنیادین این دو را تشریح کرده است.
در ادامه مشروح این یادداشت را بخوانید.
فراتر از خون: مشروعیت رهبری در اسلام
مهدیه محمدی عراقی، دکترای حقوق خصوصی و پژوهشگر پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی
یکی از چالشهای نظری در فهم اندیشه سیاسی اسلام، نسبت میان «امامت» و «رهبری» از سویی، و «سلطنت» و «دیکتاتوری» از سوی دیگر است، در حالیکه در نظامهای سلطنتی اساس قدرت بر پیوند خونی میان حاکم و وارث سامان میگیرد، در فلسفه سیاسی اسلام، امامت و رهبری مقامی است که تنها و تنها با وجود ملاک و معیاری که خداوند تعیین کرده است، به افراد تعلق میگیرد. مثلاً قرآن کریم درباره امامت حضرت ابراهیم علیهالسلام تصریح میکند:«لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ». با توجه به این آیه شریفه یکی از ملاکهای امامت عدالت عنوان میشود. در واقع این تعبیر، دلالتی آشکار دارد که امامت و رهبری، نه عقدی اجتماعی بر پایه وراثت، بلکه عهدی الهی مبتنی بر فضیلت و شایستگیهایی است که خداوند تعیین میکند.
تفاوت امامت و سلطنت
در اندیشه اسلامی معیار اصلی برای امامت و رهبری، ملاکها و معیارهایی است که خداوند تعیین کردهاست؛ از این رو، حواشی پیرامونی و غیر مرتبط نقشی در تعیین آن ندارد. به این معنا که این حواشی نه علت آن است که کسی امام شود و نه مانع آن.
در مقابل، میتوان گفت تاریخ سلطنتها، در غالب موارد، دستکم در ایران از دوران باستان تا معاصر، نمایی از استمرار قدرت را بر اساس نسب و پیوند خونی به تصویر میکشد؛ بدون آنکه شایستگی و رضایت مردم نقشی را در مشروعیت آن ایفا کند. به نظر میرسد برای تمایز دقیق میان امامت و سلطنت، باید از خاستگاه و منشأ قدرت در هر دو نظام پرسید. نسب، در نظام سلطنتی، خاستگاه قدرت است. شاه قدرتش را وامدار میراث خونی است، شایستگی او یا رضایت مردم در این میان نقشی ندارند. تاریخ پادشاهی خود بهترین گواه بر این ادعاست. جالب آنجاست که هرگاه پادشاه بدون فرزند پسر بود، برای حفظ تداوم سلسله، دست به ازدواجهای مکرر میزد تا وارثی پسر داشته باشد. نزدیکترین نمونه آن از حیث زمانی، ازدواجهای متعدد محمدرضا پهلوی است. در چنین منطقی، شایستگی و صلاحیت فردی و نیز اراده مردم مطلقاً ارزشی ندارد.
دو شرط بنیادین برای تحقق امامت و رهبری
در مقابل، اندیشه اسلامی، دو شرط بنیادین را برای تحقق امامت و رهبری قائل است: 1. صلاحیت و شایستگی مدیریتی و سیاسی؛ 2. اجتهاد و صلاحیت افتا؛ علاوه بر آن بیعت و پذیرش مردمی نیز شرط فعلیت بخشیدن به آن است. بنابراین در تفکر شیعی امامت در همه شئون آن و از جمله حکومت، زمانی بالفعل میشود، که مردم پذیرای امام و رهبر باشند. امام علی علیهالسلام تا هنگامی که مردم از او نخواستن و با او بیعت نکردند، حکومت را به دست نگرفت، با اینکه از نظر الهی امام بود. این مهم، تمایزی دقیق و روشن میان مفهوم «امامت» و «سلطنت» را به تصویر میکشد. اساساً سلطنت غالباً مبتنی بر اراده شخص شاه است و عقل جمعی در ساختار آن نقشی را ایفا نمیکند، مگر آنجا که شاه یا سلطان بخواهد. بر خلاف امامت و رهبری که امام و رهبر نماینده وحی در ساحت عقلانیت بشری است، نه فرمانروایی صرف.
آیا قرابت نسبی میتواند عاملی تعیینکننده در انتخاب امام و رهبر باشد؟
با توجه به این مطالب، این پرسش مطرح میشود که آیا در اندیشه اسلامی، قرابت نسبی میتواند عاملی تعیینکننده در انتخاب امام و رهبر باشد؟ در پاسخ، توجه به این مهم ضروری است که در فلسفه سیاسی اسلام، امامت و رهبری افزون بر مقام و جایگاه حکومتی، استمرار رسالت در حوزه هدایت انسانهاست. از این رو، این جایگاه رفیع مستلزم شرایط ویژهای برای امام یا رهبر است؛ مانند علم و عدالت. پر واضح است که این شرایط با وراثت منتقل نمیشود. ممکن است فردی عادل باشد، اما فرزند او فاقد این ویژگی باشد؛ چنانکه فرزند نوح چنین بود. بنابراین، در تفکر اسلامی وراثت نقش تعیین کننده برای امامت و رهبری ندارد و آنچه معیار و ملاک است، شایستگی و صلاحیت خود فرد است. در این میان باید توجه داشت که در تفکر شیعی افزون بر تبیین معیارها و ملاکهای امامت از جانب خداوند، فرد امام هم توسط خداوند متعال تعیین میگردد. اما درباره رهبران یا نائبان عام آن تنها به بیان ملاک اکتفا میشود و احراز مصداق آن به خود مردم واگذار شده که خود به طور مستقیم، اگر متخصص باشند یا با وسطه متخصصان بدان برسند.
آیا قرابت نسبی میتواند مانع در انتخاب امام و رهبر باشد؟
اما از سوی دیگر، این پرسش اساسی مطرح میشود که آیا قرابت نسبی میتواند مانع در انتخاب امام و رهبر باشد؟ درباره امام این پرسش مطرح نمیشود. زیرا همانگونه که دانستیم، مصداق آن نیز از جانب خداوند تعیین میشود. اما درباره رهبر یا نائبالامام این پرسش مطرح است. به این معنا که اگر فردی شایستگی را داشت و همه شرایط را دارا بود، به صرف اینکه فرزند کسی است، آیا این امر مانع برای رهبری او میشود؟ به عنوان مثال اگر کسی فرزند کسی از طبقه محروم جامعه باشد، آیا این مانع محسوب میشود؟ برای اینکه بحث با واقعیت عینی هم مرتبط باشد و صرفاً انتزاعی نباشد، میتوان این پرسش را چنین مطرح کرد: آیا فرزند رهبر یا ولیفقیه بودن، میتواند به مثابه مانعی برای رهبری و ولایت فرد تلقی شود؟
به این پرسش از جهتهای مختلفی میتوان پاسخ داد. از حیث عقلی، به نظر میرسد همینکه فرد، ویژگیهایی را که برای رهبری و ولایت ضروری است، دارا باشد کافی است. امور پیرامونی مانند اینکه پدرش چه جایگاهی داشته و از چه طبقهای بوده، نمیتواند عقلاً مانعی ایجاد کند.
از حیث تاریخی، تاریخ تشیع نیز گواهی بر عدم مانعیت است. به عنوان مثال امکان دارد امام، فرزند یا برادر امام پیشین یا حتی نوه پیامبر باشد، چنانکه در امامت امام حسین علیهالسلام واقع شد. یا اساساً سلسله امامت بر اساس رابطه پدر و فرزندی سامان گرفت. شاید این اشکال مطرح شود که در امامت، تعیین مصداق هم بر عهده خداوند است. از این رو جای طرح آن در این بحث نیست. افزون بر این پاسخ که بحث بر سر مانعیت قرابت نسبی در تعیین رهبر از حیث تاریخی است و این مهم در تاریخ واقع شده است، میتوان نواب خاص حضرت حجت علیهالسلام را به عنوان شاهد مطرح کرد. توضیح آنکه در غیبت صغرا (۲۶۰ تا ۳۲۹ق)، رهبری جامعه شیعی به واسطه چهار نائب خاص سامان گرفت. حضرت حجت علیهالسلام پس از عثمان بن سعید عمری، فرزندش محمد بن عثمان عمری را به سبب ویژگیهایی که داشت به نیابت برگزید. نکته مهم تاریخی آن است که هیچیک از شیعیان، نیابت محمدبنعثمان را به وراثت و موروثی بودن نیابت تعبیر نکردند، بلکه این گزینش را ناشی از شایستگی فردی محمد بن عثمان میدانستند.
نمونه های تاریخی در انقلاب اسلامی
از سوی دیگر فرزندان دو نائب دیگر برای نیابت انتخاب نشدند. از این دست، در انقلاب اسلامی هم میتوان به دو مثال روشن اشاره کرد. اول، بعد از رحلت امام کبیر انقلاب ره، فرزند ایشان سید احمد خمینی که از مبارزان قبل از انقلاب و امین و رازدار امام خمینی، بود برای تصدی این جایگاه انتخاب نشد. زیرا برخی از ویژگیهای رهبری درباره ایشان از سوی خبرگان مردم احراز نشد. 2. بعد شهادت امام خامنهای، فرزند بزرگ ایشان برای تصدی مقام رهبری انتخاب نشد، با اینکه اگر ملاک وراثت بود، فرزند بزرگتر به نظر ارجح میرسد.
شرایط و صفات رهبر طبق قانون اساسی
باید توجه داشت رهبر و ولی فقیه در جمهوری اسلامی ایران، بر اساس مبانی فقه سیاسی شیعه صورتبندی میشود. در تفکر شیعی، ولایت فقیه در واقع استمرار همان ولایت امام معصوم در عصر غیبت است. اصل 109 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به صراحت بیان میکند: «شرایط و صفات رهبر:1. صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه؛ 2. عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام؛ 3. بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری. در صورت تعدد واجدین شرایط فوق، شخصی که دارای بینش فقهی و سیاسی قویتر باشد مقدم است». توجه به این مهم ضروری است که در هیچ جای این اصل، ایجاباً یا سلباً سخنی از نسب یا وراثت نیست. به این معنا که در نظام اسلامی، فرد به صرف داشتن قرابت نسبی شایسته این مقام نمیشود و از طرفی فرد شایسته رهبری صرفاً به دلیل قرابت نسبی، از این منصب الهی منع نمیشود. میتوان گفت نقش قرابت نسبی برای تصدی امامت و رهبری در اندیشه اسلامی، تا حدی شبیه به نقش خویشاوندی در تصدی ریاست در نظام دموکراسی است؛ در نظام دموکراسی هم سلباً و ایجاباً این قرابت نقشی ندارد. مثلا کسی به صرف اینکه پدرش رئیس جمهور بوده است، رئیس جمهور نمیشود یا رئیس جمهور بودن پدر مانعی بر سر راه رئیس جمهور شدن فرزند نمیشود.